وب نوشت های من
آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشانصفحه ی پانزدهم دفترچه ام
آقا تورو خدا، لااقل بهمون بگین چی شده؟ واسه چی همه وسایل پسرمو می برین؟ مگه چه کار کرده؟
اینها حرفهای مادری است که صبح سوم مهر ماه پسرش از خانه خارج شده و دیگراو را نمی بیند. از روی ناچاری با پسرش تماس می گیرد” پسرم خونه نیا اومدن ریختن تو خونه همه چی تو بردن یه جا برو قایم شو، باهامون تماس بگیر تا بهت بگم چی کار کنی، خدا پشت و پناهت”
جرم، در ابتدا فقط تبلیغات بر علیه نظام جمهوری اسلامی و شرکت در تظاهرات بوده ولی پس از گوش دادن به مکالمات تلفنی او با دوست پسرش در کانادا جرمی سنگین و مجازاتی سنگین تر در انتظار اوست…
بعد از گذشت چند روز در بلا تکلیفی توام با ترس، با دادن رشوه به یکی از مامورین در فرودگاه از ایران به مقصد کوبا خارج میشود که شاید از آنجا به مقصد نهایی یعنی کانادا در کنار دوست پسرش که چند سال از زندگیشان را باهم سپری کرده اند برسد. به جایی که نه او را برای شرکت در تظاهرات، برای گرفتن حق خود و نه برای ابراز علاقه به یک هم جنس خود مآخذه نکرده و محکوم به مرگ نکنند. از هاوانا به مکزیک، از مکزیک به سائو پاولو… در میان راه قاچاقچیان انسان هم او را تنها گذارند. تنها با پاسپورت جعلی در فرودگاه سائو پاولو سعی می کند شرایط را برای یکی از مامورین پلیس توضیح دهد شاید او بتواند کمکی به او بکند ولی تمام تلاش او تا کنون بی فایده بوده…
در صحبتهایی که با دوست پسرش میلاد در تورنتو داشتم ضمن ابراز نگرانی از وضعیت روحی و جسمی ادیسون توضیح داد که (او) در حال حاضردر فوردگاه سائوپاولو در بازداشت پلیس است و برای مدت چهار روزاست که به اعتصاب غذا دست زده. بعد از صحبتهایی که با پلیس فدرال برزیل انجام دادیم به ما گفتند که ما نمی توانیم ادیسون را به عنوان پناهنده قبول کنیم و طبق مسیری که به اینجا آمد ابتدا به مکزیک و سپس مقاصد دیگر عودت خواهد شد. در این صورت احتمال باز فرستادن او به ایران خیلی زیاد. از طرف دیگر وکیل امور مهاجرتی و حقوقی ما در کانادا گفته است در صورتی که او در یکی از این کشورها پناهنده بشود می توانیم با کمک بعضی از سازمان های بشر دوستانه مانع از بازگشت او به ایران شویم. امیدوارم که بتوانیم کاری برای او انجام دهیم. میلاد امروز بارها به من تلفن کرد و ده ها پیامک فرستاد. آخرین آن این بود: نمی توانم بخوابم. تماس گرفتم و کمی با او صحبت کردم. امیدوارم که هر دو این دوستانمان به زودی از نگرانی رها شوند.
دوازدهمین شماره ی ندا منتشر شد
شماره ی دوازدهم نشریه ی دگرباشان ایرانی منتشر شد و می توانید آن را از وبسایت نشریه دانلود کنید: www.nedamagazine.net
همچنین برای اعضای سازمان ایمیلی ارسال می شود که می توانند آن را از لینک ارائه شده دانلود کنند.
روز جهانی ایدز
امروز روز جهانی ایدز است. یازده سال پیش وقتی که هجده سله بودم برای اولین بار فعالیت های اجتماعی خودم را با همکاری با مسئول کمیته ی ایدز استان فارس شروع کردم و به تدریخ یاد گرفتم که چطور باید بود و تلاش کرد. خانم دکتری که در آن زمان مسئول من بود مدارکش را از یکی از دانشگاه های امریکایی گرفته بود و می دانست که من همجنسگرا هستم و تصمیم دارم سازمانی هم راه اندازی کنم. این بود که صمیمانه به تمام سوالات من و دوستانم پاسخ می داد و راه های پیشگیری از انتقال ویروس ایدز را خصوصا در مورد دگرباشان توضیح می داد. سال ها از آن دوره گذشته است و ایدز همچنان در همان مرحله ی مبهم قرار دارد. چند روز پیش با یکی از دوستان در مورد روز جهانی ایدز صحبت می کردیم. من انتقاد زیادی دارم و مثل معمول قوانین جهانی را به چالش می کشم. سوال من این بود که چرا درمان این بیماری پس از گذشت سال ها پیدا نشده است و هنوز به عنوان یک بیماری خطراناک و تابو مطرح است و چرا اقدامات جدی ای صورت نگرفته و چرا مدام این بیماری ها مثل ایدز، آنفولانزای مرغی، خوکی و به تازگی در چین آنفولانزای سگی روی کار می آید و درآمدهای هنگفتی برای دولت ها دارد؟
بیماری ایدز تابو شده است و باید آن را از بین برد. نباید تصور کرد که اگر مسی ایدز دارد حتما کار بدی انجام داده است و انگ اجتماعی بخورد؟ ایدز داشتن همانند این است که سرطان داشته باشی و یا اینکه دریچه ی میترال قبلت مشکل پیدا کند. این هم یک بیماری مثل بقیه ی بیماری هاست. از خودمان شروع کنیم و این تابو ها را اول برای خودمان و بعد برای دوستان و اطرافیانمان از بین ببریم.
صفحه ی چهاردهم دفترچه ام
دیروز بالاخره بعد از کلی تلاش توانستم آکواریومم را راه بیاندازم. حدود پتنزده ماهی خیلی ناز و خوشکل هم خریدم که مثل بچه هام دوستشون دارم. وقتی به ماهی ها و حرکات اونها نگاه می کنی بعد از چند دقیقه خود به خود احساس سبکی و آرامش خواهی کرد. دیشب مدام صدای آب توی گوشم بود و فکر کنم تا صبح خواب دریا می دیدم.
اطلاعات تکمیلی در ارتباط با نعمت صفوی
در یک جمله باید گفت که خبری تازه دربارهی این اعدام ها نیست. حکم اعدام او هم ماه ها پیش توسط دیوان عالی برگشت خورده بود و نمی دانیم که آیا باز به اعدام محکوم و حکم نهایی تایید شده است یا خیر. امروز سعی کردم با دادگاه اردبیل تماس بگیرم و پس از تلاش های بسیار موفق شدم که با دبیرخانه صحبت کنم. گفت “این چنین نامی در دفتر نداریم.”
نقض حکم اعدام نعمت صفوی، نوجوان محکوم به اعدام در دیوان عالی کشور
این خبر به تازگی به دست من رسیده است و امیدوارم که صحت داشته باشد. از دوستان داخل ایران خواسته ام که اگر می توانند صحت این خبر را تایید کنند. امیدوارم که درست باشد.
حکم اعدام نعمت صفوی، نوجوان اردبيلی که در سن 16 سالگی به دليل ارتکاب عمل لواط بازداشت و پس از محاکمه در دادگاه اطفال از سوي دادگستری اردبيل به اعدام محکوم گرديده بود، در دیوان عالی کشور نقض شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، تاریخ ارجاع پرونده به دادگاه کیفری اردبیل 14 اسفند 87 میباشد. بنابراین احتمال آن میرود که دادگاه تجدیدنظر برگزار شده باشد.
بر اساس اعلام نهادهای بینالمللی مدافع حقوق بشر از جمله موسسه بینالمللی دفاع از حقوق دگرباشان در حال حاضر چندین نفر در ایران به اتهام لواط محکوم به اعدام شدهاند. نعمت صفوی و قاسم بشکول در اردبیل، لقمان همزهپور و همزه چاوشی در سردشت، محسن قبرای در شیراز، حمید طاقی، ابراهیم حمیدی، مهدی پوران، و محمد رضایی در تبریز از جمله افرادی هستند که در سالهای گذشته به اتهام لواط به اعدام محکوم شدهاند و در حال حاضر اخبار جدیدی از آنان در دسترس نیست.
یازدهمین سال روز یادبود دگرجنسگونگان
دگرجنسگونگان همان کسانی هستند که برای سال های متمادی در صف اولین مبارزات اجتماعی ایستادند. کتک خوردند. به قتل رسیدند تا ثابت کنند که حقوق شان محترم است و باید محترم هم شمرده شود.
همجنسگرایان و دوجنسگرایان وقتی در خیابان راه می روند معمولن انگشت ها آنها را هدف نمی گیرد و چظم های خیره آنها را همراهی نمی کند. دگرجنسگونگان به اندازه ی کافی این تجربیات را دارند و به همین دلیل بیشتر مورد تبعیض قرار می گیرند.
روز بیستم نوامبر سالروز گرامیداشت یاد و خاطره ی دگرجنسگونگانی است که دیگر در بین ما نیستند. یاد آنها را گرامی می داریم و راهشان را ادامه می دهیم.
بزرگترین اشتباه جدا کردن دگرجنسگونگان و همجنسگرایان است و متاسفانه این اتفاق در بطن جامعه ی ایران در حال رخ دادن است و عده ای تلاش دارند تا همجنسگرایی را یک انجراف و دگرجنسگونگی را یک بیماری مطرح کنند در حالی که هیچکدام آنها حقیقت دارد. ما همه از یک جنس هستیم. متفاوت از باورها و پندارهای مردم عام. ما همه اعضای جامعه ی جهانی دگرباشان هستیم.
ترجمه ی صفحه ی درباره ی سازمان دگرباشان ایرانی
یکی از دوستان کمک بسیار بزرگی کرده است و صفجه ی درباره ی ما در سایت سازمان را به فارسی ترجمه کرده که با توجه به فیلتر در اینجا نیز منتشر می کنیم.
معرفی
“راه آهن زیر زمینی” شبکه ی غیر رسمی ای از گروه های مقاومت و خانه های امنی بود که در قرن نوزدهم، بردگان سیاه آمریکایی با کمک مخالفان برده داری و کسانی که با نهضت آنان همراه بودند، از آن برای فرار به ایالات امن و مخصوصاً کانادا استفاده می کردند زیرا آنها در کانادا آزاد بودند.
در سال های اخیر یکی از مهم ترین فعالیت های ما مربوط به پناه جویانی بوده است که به خاطر گرایشات جنسی خود ناچار به فرار از ایران شده اند. ما این فعالیت را تحت نام “سازمان دگرباشان ایران” (Iranian Railroad for Queer Refugees – IRQR) ادامه خواهیم داد. دگرباشان مهاجر ایرانی در کانادا، آمریکا و نقاطی از اروپا سامان می یابند.
“سازمان دگرباشان ایرانی” (IRQR) (کلیک کنید) از نهم اکتبر 2008 نام سازمان جدید ماست. تلاش ما بر این است که برای این سازمان ساختاری ساده بسازیم، با تمرکز بر این هدف که دگرباشان ایرانی سفری امن داشته باشند و در کشوری مستقر شوند که در آن از آزادی و امنیت برخوردار باشند.
سازمان دگرباشان ایرانی سازمانی بین المللی و غیر انتفاعی برای حقوق بشر دگرباشان به مرکزیت شهر “تورنتو” ی کانادا است. ما به همجنس گرایان زن و مرد، دوجنس گرایان و دگر جنس گونگان ایران، هر کجای جهان که باشند کمک می رسانیم. ما زمانی به کمک می آییم که دگرباشان ایرانی در خطر بازگردانده شدن به ایران باشند. همچنین دگرباشان ایرانی در راه احراز پناهندگی از کشورهای دگرباش دوست از حمایت ما برخوردارند.
اغلب دگرباشان ایرانی که از آزار و اذیت در ایران می گریزند به ترکیه می روند. برای مشخص شدن این امر که آیا درخواست این افراد قابل قبول هست یا نه، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) با این افراد مصاحبه می کند. در صورتی که وضعیت پناهندگی برای آنان در نظر گرفته شود، UNHCR با توجه به پرونده ی افراد برای هر یک کشوری جدید می یابد.
سازمان دگرباشان ایرانی دراین مراحل به کمک پناهندگان می شتابد. و از آن جایی که خود ترکیه نیز دارای فضایی دوستانه برای همجنس گرایان و دگرجنس گونگان نیست، این سازمان تا جایی که توان دارد از محل کمک های مالی خود برای آنان کمک هایی برای تهیه ی خانه های امن ارسال می دارد.
دیدگاه سازمان دگرباشان ایرانی
هدف این سازمان گسترش توجه عمومی و ارائه ی حمایت های قانونی و مالی برای مهاجران یا پناهندگانیست که بر اثر آزار و اذیت بر پایه ی گرایشات یا هویت جنسی از ایران گریخته اند.
اهداف سازمان دگرباشان ایران: دموکراسی و عدالت
IRQR بر این باور است که افزایش کیفیت زندگی در گرو آموزش، دولتی مردم سالار و معتبر و نظام قضایی عادل در کشور است.
اهداف ما از این قرارند:
· پایان دادن به تبعیض علیه اقلیت های جنسی در ایران
· افزایش آگاهی عمومی در مورد ظلم و فشارها بر روی دگرباشان در ایران و سایر کشورها
· وکالت و حمایت از جامعه ی دگرباش ایرانی
· برانداختن مجازات اعدام در ایران
· پایان دادن به نقض سازمان یافته ی حقوق بشر در ایران
قوانین ضد همجنس گرایی در جمهوری اسلامی ایران
در قانون مجازات اسلامی ایران، همجنس گرایی جرم است و مجازات اعدام را در پی دارد. شکنجه در قالب شلاق نیز برای مجازات همجنس گرایان به کار می رود. جالب اینجاست که قانون انواع راه های مختلف را برای اعدام این افراد در نظر گرفته است: دار، سنگسار، با شمشیر از وسط دوپاره کردن بدن و پرتاب از ارتفاع زیاد. قاضی مختار است از هر یک از این راه های متنوع برای انجام حکم استفاده کند.
دراز کشیدن دو مرد یا دو زن زیر یک رو انداز نیز شامل مجازات است. حتی اگر بوسیدن دو مرد یا دو زن شهوانی شناخته شود این افراد مجازات خواهند شد.
تغییر جنسیت برای دگر جنس گونگان قانونی است، امّا اگر یک فرد دگرجنس گونه با الگوهای ظاهری مربوط به یک جنس همنوا نشود و بخواهد به عنوان یک دگرجنس گونه زندگی کند با آزار و اذیت روبرو خواهد بود. این احتمال وجود دارد که مردان و زنان همجنس گرایی که شخصاً خود را دگرجنس گونه نمی دانند تحت فشار و از روی ناچاری تن به تغییر جنسیت بدهند تا بتوانند با کسی که دوست می دارند زندگی کنند. همین عدم آزادی برای بیان هویت جنسی، خود یک نمونه از نقض حقوق بشر است.
یکی از روش هایی که از سوی رژیم به کار می رود تا اثبات اعدام یا شلاق خوردن به جرم همجنس گرایی در ایران را برای گروه های حقوق بشری دشوار کند این است که شخص همجنس گرا را به یک رشته ی طولانی از انواع اتهامات متهم می کند که تنها یکی از آنان رابطه ی همجنس گرایانه باشد.
ما به عنوان گروهی از فعالان حقوق بشر و مبارزان راه آزادی که این رویه ی ضد بشری نظام را سال ها زیر نظر داشته ایم، این رویه خشونت آمیز را از سر تا پا جای اشکال و مورد اعتراض خود می دانیم. چنین مجازات هایی برای کسانی که شریک عاطفی خود را از میان همجنس های خود می یابند، نمونه ی بربریت و غیر قابل توجیه هستند. دگرباشان نه منحرف و نه شیطانی هستند. ما انسان هایی معمولی هستیم که نیازها و عاداتی کاملاً مشابه دیگر اعضای اجتماع داریم. ما نیز مانند دیگران کار می کنیم، درس می خوانیم، می خوریم و استراحت می کنیم و…
نظام حاکم بر ایران همواره همجنس گرایان را (مانند تمامی کسانی که حاضر به همنوایی با او نیستند) مورد خشونت و سخت گیری قرار داده است. این رویه در سال های اخیر (2006 به بعد) به شکل چشم گیری رو به گسترش گذاشته است. دگرباشان در هر فرصتی از مهمانی های خصوصی گرفته تا بوسیله ی چت و یا با خیانت خانواده و دوستان شناسایی و دستگیر می شوند.
کم نیستند ایرانیان دگرباشی که تا زمان دستگیری یا قربانی شدن بوسیله ی نظام، از خطری که آنان را تهدید می کند با خبر نمی شوند. شاید به دار آویخته شدن دو پسر نوجوان که در سال 2005 در مشهد روی داد نمونه ای از این مشکل باشد. پس از بازجویی ها و شکنجه های بسیار زیاد این دو جوان به داشتن رابطه با یکدیگر اعتراف کردند و گفتند که از وجود مجازات اعدام در قانون برای این رابطه بی خبر بوده اند. این دو نوجوان پیش از اجرای حکم اعدام به مدّت 14 ماه در زندان نگهداری شدند و به طرز وحشیانه ای شلاق خوردند و سپس اعدام شدند. سن این دو نوجوان در زمان دستگیری حدود 16 سال بود. با این وجود عکس های تکان دهنده ی این نوجوانان در حال شیون و التماس، پیش از به دار آویخته شدن در ملأ عام و برابر چشم عموم منتشر شد.
آزار و اذیت دگرباشان در ایران
آزار دگرباشان محدود به نظام نیست. دگرباشان در خانه، در محل کار و در تمامی بخش های روابط اجتماعی خود با اذیت و آزار روبرو هستند. به عنوان نمونه می شود از پدری نام برد که تحت عنوان “قتل ناموسی” تلاش داشت تا پسر خود را به جرم داشتن رابطه ی جنسی همجنس گرایانه نابود کند.
بسیارند دگرباشانی که در پی مورد آزار یا نفرت قرار گرفتن، از خانه می گریزند و یا از ساده ترین راه یعنی خود کشی برای پشت سر گذاشتن زجر خود استفاده می کنند. در صورت نداشتن پول یا ناکامی در کاریابی، رو به زندگی در خیابان ها می آورند، به روسپی گری متوسل می شوند و مواد مخدر نیز اغلب در ادامه می آید. زندگی آنان بسیار دشوار است و در بعضی موارد نیز در نیمه به جبر به پایان می رسد.
نیروهای انتظامی چه در خیابان، چه بوسیله ی اینترنت یا رسانه ها همجنس گرایان مرد و زن را دستگیر و شکنجه می کنند. وقتی قرار می شود پس از چت کردن ملاقات رو در رویی صورت بگیرد، همیشه این امکان وجود دارد که طرف مقابل مامور اطلاعاتی باشد. همجنس گرایان می دانند که چنین ملاقات هایی ممکن است دستگیری و مجازات های شدیدی در پی داشته باشند.
طرح سازمان همجنس گرایان ایران
هدف ما روشنگری برای دگرباشان و آموزش کسانی است که به دلیل نداشتن اطلاعات درست و آموزش جنسی، با دگرباشان مخالفت می کنند.
به خاطر عدم تحمل لازم در ایران، مطالعه ی آزاد درباره ی جنسیت و مسائل مربوط به گرایشات جنسی غیر ممکن هستند. کمبود اطلاعات کامل و ضروری به بسیاری از دگرباشان ایران اجازه نمی دهد تا بینش صحیحی از شرایط فعلی زندگی خود و برنامه ای برای آینده ای روشن تر داشته باشند.
از راه مجلّه ی فارسی ما (نشریه ی ندا) که برای دگرباشان ایرانی تهیه می شود، و از طریق برنامه های رادیویی هفتگی ما به نام “رها” ما می توانیم به افراد بیشتری دست رسی داشته باشیم. امیدواریم بتوانیم این برنامه ی رادیویی را از طریق ماهواره نیز پخش کنیم تا کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند نیز بتوانند از آن استفاده کنند.
همچنین علاقه مند هستیم که دست کم یک برنامه ی تلویزیونی در جهت اعتلای هر چه موثرتر فرهنگ اجتماعی در تمام ابعاد، من جمله بعد جنسی تهیه کنیم، هرچند که رسیدن به چنان نقطه ای نیازمند منابع کافی انسانی و مالی است.
تهیه و پخش چنین برنامه هایی هزینه بر است، اما ما شادمانیم که در کنار کار کردن در راه روشنگری خواهران و برادران دگرباش خود، این هزینه ها را نیز تامین می کنیم.
باید تمام تلاش خود را در جهت پایان دادن به این عدم خودشناسی و عدم اعتماد به نفس وجلوگیری از بروز تراژدی هایی مانند خودکشی به کار بندیم.
چگونه گروه ها و افراد می توانند به سازمان دگرباشان ایران یاری برسانند
سازمان دگرباشان ایرانی در حال حاضر دارای استقلال مالی است و از هیچ دولتی کمک هزینه و حمایت مالی دریافت نمی کند. ما بر مشترکان و افراد و گروه هایی که مایل به کمک کردن به سازمان هستند تکیه داریم.
شماری از بشردوستان و فعالان حقوق دگرباشان و گروه هایی که مایل به کمک کردن هستند و کسانی که آرزوی آزادی و برابری جنسیتی در ایران را در دل دارند به ما یاری می رسانند. ما از این افراد و گروه ها سپاسگذاریم و به حق بدون این کمک ها شرایط فعلی را نمی داشتیم.
ما در حالی که به وظایف خود عمل می کنیم، امیدواریم که بتوانیم توجه و همکاری بیشتری را از سوی افراد و گروه ها کسب کنیم. ما نیاز به هم پیمانان و دگرباشان بیشتری داریم تا مسئولیت های بیشتری را برای آزادی دگرباشان در ایران به عهده بگیرند.
نیازهای سازمان دگرباشان ایران
نیازهای مالی برای
· تهیه ی وسایل اداری کافی
· ادامه ی پروژه های مجله و برنامه های رادیویی و تلویزیونی
· جلب داوطلبان بیشتر به سازمان دگرباشان ایرانی
· جذب لابی های پارلمانی
· لابی گری در دولت هایی که قصد برگرداندن پناهندگان ایرانی را دارند
· نوشتن و نشر نامه و مقاله در روزنامه ها، مجلات و سایت های اینترنتی
· ارسال کمک مالی برای پناه جویان در خانه های امن، خرید غذا و تهیه ی دارو و حمایت پزشکی و روان درمانی برای آنانی که از ضربه ها و آسیب های روانی رنج می برند.
· ترجمه ی مصاحبه های پناه جویان و مقالات فارسی به انگلیسی
· ویراست مقالات تارانه ی IRQR
· انجام تحقیقات در ایران
ما بسیار خوشبین هستیم که با همیاری و همکاری بر شرایط غیرقابل قبول فعلی غلبه کنیم و جامعه ی دگرباشان ایرانی را به آزادی برسانیم. چنین هدف عمده ای بدون حسن نیت مردم در ابعاد جهانی ممکن نخواهد بود. ما امروز دگرباشان توانا و با سوادی را می بینیم که تنها به امکان و لوازم کارآمد نیاز دارند تا به آزادی برسند.
این اراده ی اجتماعی است که دولت ها را وادار می کند تا قوانین جدید و مناسب را تصویب نمایند. اگر بخش بزرگی از جامعه حقوق و آزادی دگرباشان را مورد حمایت قرار دهند، این تلاش ها به نمایندگی از دگرباشان ایرانی به باروری خواهد رسید.
· ما انسانیم و حقوق بشر حق ماست.
· حقوق هرگز داده نمی شوند، باید برای آنان تلاش کرد.
سازمان دگرباشان ایران IRQR
http://www.irqr.net
Email: info@irqr.net
فرانسه و سه نوجوان اعدامی به جرم لواط
پس از چند روز تلاش بالاخره پویش جهانی علیه اعدامی برای توقف حکم اعدام سه جوان ایرانی به جرم لواط شروع به کار کرد. در بیست و چهار ساعت گذشته بیش از شصت نفر به قوه ی قضائیه و دفتر رهبری نامه ارسال کرده اند و رونوشت آن را ما دریافت کرده ایم.
امروز نامه ای از سازمان جهانی مبارزه با هوموفوبیا دریافت کردم که نوشته بود در رابطه با این اعدام ها موفق شده اند ملاقاتی با وزیر امور خارجه ی فرانسه داشته باشند. وزیر امور خارجه به آنها اطمینان داده بود که از طریق سفارت فرانسه در تهران این پرونده ها را به دقت بررسی و زیر نظر خواهد داشت. از ما خواسته شده است که اطلاعات بیشتری برای مسئول امور حقوق بشری سفارت فرانسه در تهران ارسال کنیم و امیدواریم که این اعدام ها به یک بحث دیپلماتیک تبدیل شود و زمینه ی لغو مجازات اعدام فراهم گردد.
به اعدام سه نفر به جرم همجنسگرایی اعتراض کنید
ملّت بزرگوار ایران، گروه های اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری
(سازمان دگرباشان ایرانی – تورنتو) بدین وسیله به اطلاع عموم می رساند که سه شهروند ایرانی به اتهام داشتن رابطه ی همجنس گرایانه زیر سن قانونی در خطر قریب الوقوع اعدام قرار دارند. نعمت صفوی در سن 16 سالگی به “اتهام” رابطه ی همجنس گرایانه (لواط) در شهر اردبیل دستگیر و به رای دادگاهی در همین شهر، تا امروز به مدّت پنج سال در بند بوده است. و در حال حاضر در سن 21 سالگی در انتظار مجازات اعدام است. در پی اعتراض سازمان های حقوق بشری به حکم اعدام این جوان، مقامات قضایی به کل منکر وجود چنین کسی شده اند که این خود موجب نگرانی بیشتر است.
همچنین مهدی پ. از تبریز و محسن ق. از شیراز نیز در پرونده های جداگانه و با اتهام مشابه، و باز هم در زمانی که به سن قانونی نرسیده بودند دستگیر و زندانی و هم اکنون در انتظار اجرای حکم اعدام هستند. علاوه بر این که این دو جوان در زمان دستگیری زیر سن قانونی بوده اند و مجازات آنها بر اساس قوانین بین المللی مجاز نمی باشد، این افراد به اتهام وارده اعتراف نکرده اند و آن را به شدّت انکار می کنند و همچنین مقامات قضایی سندی برای اثبات اتهام در دست ندارند. این در حالی است که بر اساس قانون مجازات اسلامی، اثبات جرم لواط، چهار بار اعتراف از سوی متهم و یا شهادت چهار شاهد مذکر، عادل و بالغ ضروری است. با این وجود قاضی با تکیه بر اختیاراتی که از سوی قانون مجازات اسلامی به او اعطا شده، براساس “علم شخصی” حکم اعدام آنها را صادر کرده است. به دلیل عدم امکان دسترسی به این افراد یا وکلا و نزدیکانشان توقف حکم اعدام و تلاش برای نجات جان آنها سخت تر از همیشه است.
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) از تمامی مردم، سازمان ها و گروه های اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری درخواست می نماید چنانچه از پرونده و شرایط این افراد هرگونه اطلاع و خبری در دست دارند آن را به ما انتقال دهند تا بتوانیم با همکاری با سازمان عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر و دیگر سازمان های حقوق بشری به این جوانان محکوم به اعدام کمک کنیم.
مجازات اعدام باید ملغی شود
دادرسی باید در دادگاه عادله، با حفظ حقوق متهمین و با در نظر گرفتن تعهدات بین المللی (از جمله عدم صدور حکم اعدام برای اشخاصی که در سن کمتر از سن قانونی مرتکب هر جرمی شده باشند) انجام پذیرد.
لطفا ما را در جمع آوری اطلاعات بیشتر یاری رسانید. کوچک ترین اطلاعات در این موارد می تواند تاثیر زیادی بر نجات جان این افراد داشته باشد.
لطفا برای جلوگیری از اعدام این سه نفر می توانید نامه های اعتراضی خود را به آدرس های زیر ارسال کنید:
Head of the Judiciary
Ayatollah Sadegh Larijani
Howzeh Riyasat-e Qoveh Qazaiyeh (Office of the Head of the Judiciary)
Pasteur St., Vali Asr Ave., south of Serah-e Jomhouri, Tehran 1316814737, Islamic Republic of Iran
Email: info@dadiran.ir
Leader of the Islamic Republic
Ayatollah Sayed ‘Ali Khamenei, The Office of the Supreme Leader
Islamic Republic Street – End of Shahid Keshvar Doust Street, Tehran, Islamic Republic of Iran
Email: info_leader@leader.ir
via website: http://www.leader.ir/langs/en/index.php?p=letter (English)
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=letter (Persian)
To follow up please copy us on your email at info@irqr.net
————————
Iranian Railroad for Queer Refugees – IRQR
www . irqr . net
info @ irqr . net
(001) 416-548-4171
414-477Sherbourne St.
Toronto, On – M4X 1K5
صفحه ی سیزدهم دفترچه ام
امروز تولد یکی از دوستانم بود که بیش از ده سال از آشنایی مان می گذرد. ایران با هم دوست بویدم. ترکیه با هم در یک خانه زندگی می کردیم و اینجا چند سالی است که باز هم با هم دوست هستیم. عده ای بارها خواسته اند که رابطه ی ما را به هم بزنند اما موفق نشده اند. دیگر هر دویمان یاد گرفته ایم که اگر هر کس پشت سر هر کداممان چیزی گفت به او بگوییم که لابد دلش خواسته است که این حرف را زده و با این جواب یک تو دهنی به بادمجان دور قاب چیان روزگار بزنیم.
بله تولد امیر بود همان امیری که در یکی از میهمانی های شیراز دستگیر و شلاق خود و خبرهای زیادی درباره ی او در آن زمان منتشر شد و تیتر خبری ها گردید. خیلی از بچه ها آنجا بودند و عمده ی آنها کسانی بودند که از طریق ترکیه به کانادا آمده بودند. با دیدن آنها خوشحال بودم چون به یاد داشتم که چه مشکلاتی را پشت سر گذاشته اند تا به اینجا برسند و من هم در حد توان هر کمکی که از دستم بر می آمده برایشان انجام داده بودم و اکنون همه ی آنها اینجا هستند جایی که برای رسیدن به آن سال ها منتظر مانده و مشکلات و خطرات زیادی را پشت سر گذاشته بودند.
موفقیت ها راحت به دست نمی آیند. برای رسیدن به آنها باید تلاش کرد و سختی کشید. هیچ چیز به راحتی به دست نمی آید. با بلای گود نشتن و دستور دادن کاری از پیش نمی رود. باید آستین ها را بالا زد.
صفحه ی دوازدهم دفترچه ام
“اگر کسی را واقعن دوست داری باید چیزهایی که او می خواهد را قبول کنی” این پیامکی بود که امروز از طرف یکی از دوستان دریافت کردم. حدود یک ساعت و نیم فقط نشستم و به این جمله فکر کردم. خیلی با معنی و انجام دادنش خیلی سخت می تواند باشد. سوالی که جوابش را نتوانستم پیدا کنم این است که آیا آن فرد هم متوجه خواهد شد که این شخص به واقعن دوستش دارد و به خاطر همین دوست داشتن به حرف ها و خواسته های او اهمیت داده است؟
ترس
دستانت را دراز کرده ای
درد را در شانه هایت حس می کنی
می خواهی آن را به دست بیاوری
دوستش داری
آن قدر منتظر می شوی
تا حادثه ای دستانت را به آن برساند
انگشتانت را تکان می دهی تا ذره ای نزدیکتر شوی
لمس اش می کنی
لبخندی از خوشحالی نیروی تازه ای در تو می دمد
درد شانه هایت به فراموشی می رود
دستانت درازتر می شود و آن را در دست می گیری
یکدفعه می ترسی
نکند آن را از دست بدهی
دست هایت دیگر می لرزد
تکان می خورد و انگشتانت
حس نگه داشتن را دیگر در خود ندارند
می افتد و تو فقط می توانی رفتنش را نگاه کنی
لبخندی از ناچاری ناتوانت می کند
باز هم می ترسی
نکند فلج شده باشی
آرشام پارسی
دهم نوامبر 2009
نامه ی سرگشاده به وزیر امور خارجه ی آلمان
An Open Letter to German Minister of Foreign Affairs (November 9, 09)
The Honorable Guido Westerwelle
Minister of Foreign Affairs and Vice Chancellor
Federal Republic of Germany
Dear Minister Westerwelle:
On behalf of the Iranian Railroad for Queer Refugees, Inc. (IRQR), I wish to first of all congratulate you on your appointment as Germany’s new Minister of Foreign Affairs and Vice Chancellor. We take particular pride in your appointment since you achieved success without hiding your own sexual orientation and relationship with another man.
We hope you will continue to champion such forthrightness as you play a significant role in the world’s international affairs.
As you undoubtedly know, the freedom which you enjoy in Germany is unfortunately not available for those in Iran who, like yourself, happen to be homosexual. That country’s laws dictate that homosexuals must be put to death – a clear violation of the UN principles and articles of law.
We therefore call upon you to raise, at the UN, the fact that Iran violates the human rights of queer people and to do all you can to help increase international awareness of these inhumane actions. The lives of countless queer people in Iran rely on the solidarity and support expressed by those who can take diplomatic actions such as yourself. We urge you to join your voice, on behalf of Germany, to decriminalize homosexuality and cease the executions of queer people in Iran.
In addition to actions at the UN, Germany can also have a strong voice within the European community. We urge you to join other European nations in offering support to Iranian queer refugees.
Domestically, there is still room to significantly improve Germany’s welcome of queer refugees from Iran. There should be an immediate updating of Germany’s dossier information on Iran and its human rights violation in order to facilitate the process by which Iranian queers seek asylum in Germany. Your country should be serve as a beacon in respecting human rights. Twenty years ago, the tearing down of the Berlin Wall was greeted with great celebration. Do not now put up walls that prevent desperate people from reaching safety, staying alive and living freely.
Arsham Parsi
Iranian Railroad for Queer Refugeed
ترجمه ی نامه توسط یکی از دوستان
نهم نوامبر 2009
به: وزیر امور خارجه و معاون صدراعظم جمهوری فدرال آلمان
جناب آقای گیدو وستروله،
پیش از هر چیز مفتخرم به نمایندگی از سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) انتصاب جنابعالی برای دو مقام معاون اولی صدر اعظم و وزارت امور خارجه ی جمهوری فدرال آلمان را تبریک عرض کنم. عدم انکار هویت جنسی در راه نیل به این موفقیت از سوی شما موجبات افتخار ویژه برای ما را فراهم آورده است. آرزو می کنم همچنان بر اوج بی پروایی، نقش ویژه ای در روابط بین الملل ایفا فرمایید.
همان گونه که بدون شک در جریان هستید، متاسفانه آزادی ای که شما از آن در آلمان برخوردار هستید، درایران از کسانی که همچون شما همجنسگرا هستند دریغ می شود. قوانین حاکم بر ایران با نقض آشکار مصوبات و قوانین سازمان ملل متّحد، برای همجنس گرایان مجازات اعدام را در نظر گرفته است.
از این رو از شما درخواست می شود در سازمان ملل متحد، ضمن مطرح نمودن نقض حقوق بشر در مورد دگرباشان در ایران، به بالا بردن سطح آگاهی جهانی از این اعمال ضد بشری یاری برسانید. امنیت دگرباشان بی شماری در ایران، بسته به همبستگی و حمایت کسانی است که مانند شما از توان اعمال کنش های دیپلماتیک برخوردار هستند. مصرانه از شما درخواست می شود که صدای خود را به نیابت از کشور آلمان با روند جرم زدایی از همجنسگرایی و توقّف اعدام دگرباشان در ایران همراه نمایید.
علاوه بر اعمالی که از طریق سازمان ملل صورت می گیرد، آلمان در اتحادیه ی اروپا نیز از نفوذ قابل توجهی برخوردار است. لذا تقاضا می شود که آلمان نیز در حمایت از پناهندگان دگرباش ایرانی با سایر دولت های اروپایی همسو شود. در عرصه ی داخلی نیز آلمان مستعدّ افزایش ارائه ی پناهندگی به دگرباشان ایرانی است. به روز کردن فوری اطلاعات آلمان از نقض حقوق بشر در ایران، که می تواند به تسهیل درخواست پناهندگی دگرباشان ایرانی از آلمان بیانجامد به شدّت احساس می شود. کشور شما باید چراغ راهی برای اعطلای احترام به حقوق بشر باشد. بیست سال پیش در چنین روزی، فرو ریختن دیوار برلین موجبات شعف زیادی را فراهم آورد. امروز اجازه ندهید دیوارها بر سر راه کسانی که ناامیدانه به دنبال امنیت، حفظ زندگی خود و حیات آزاد هستند مانعی بوجود آورند.
با احترام
آرشام پارسی
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR)
نعمت صفوی در رسانه ها
از زمانی که خبر یک سال پیش اعدام نعمت را منتشر کرده ایم هر روز در یکی از رسانه های اروپایی مطلبی در این باره منتشر می شود. این خبر امروز در یکی از رسانه های بسیار چپ فرانسه منتشر شد.

صفحه ی یازدهم دفترچه ام
در این چند روز گذشته خبرهای خوبی رد و بدل شد. چند هفته ی پیش لیستی از پناهجویانی که منتظر جواب از طرف سازمان ملل بودند را برای جانشین جدید واحد تشخیص پناهندگی در دفتر آنکارا ارسال کردم. این فرد و مشخصات تماسش را از طریق یکی از دوستانم در سازمان ملل سومالی به دست آوردم و چندین تماس ایمیلی با هم داشتیم.
دیروز شش نفر از پناهجویان بعد از حدود یک سال قبول شدند و دوازده نفر هم در دو هفته ی آینده ترکیه را به سمت امریکا و استرالیا ترک خواهند کرد. امیدوارم که همه ی آنها زندگی خوبی را شروع کنند.
صفحه ی دهم دفترچه ام
این شماره ی ندا هم تمام شد و باید به همه ی دوستانم در نشریه خسته نباشید بگویم.
چند روز پیش هم ایمیلی بر روی لیست سازمان ارسال کردم درباره ی نعمت صفوی، جواین که حدود یک سال پیش محکوم به اعدام شد و دیگر هیچ خبری از او نیست. دو سال پیش هم حمزه و لقمان محکوم به اعدام شدند و خبری از زنده بودن و یا نبودن آنها در دست نیست.
خوشبختانه این خبر به طور وسیع در رسانه های اروپایی به خصوص فرانسه و اسپانیا منتشر شد. کارزارهای مختلفی چه به صورت فیزیکی و چه آنلاین در فیس بوک و … برپا شده است. سازمان های مختلفی همچون عفو بین الملل و سازمان دیده بان حقوق بشر در تلاش هستند تا اطلاعات بیشتری درباره ی آنها به دست بیاورند تا اگر هنوز اعدام نشده اند جلو این کار گرفته شود.
امیدوارم همه چیز به خوبی پیش برود.
یازدهمین شماره ی ندا منتشر شد
یازدهمین شماره ی ندا هم اکنون بر روی سایت رسمی نشریه ی دگرباشان ایرانی قرار دارد. چنانچه با فیلتر مواجه هستید می توانید آرشیو ندا را در از اینجا دانلود کنید
در انتظار پیشنهادات، انتقادات و مطالب شما جهت انعکاس در نشریه ی خودتان، ندا هستیم.
info@nedamagazine.net
صفحه ی نهم دفترچه ام
چند روزی است مشغول کار بر روی شماره ی یازدهم ندا هستم و فردا احتمالن منتشر خواهد شد فقط منتظر مقاله ی آقای رافت هستم که به دلیل مسافرت ایشان به پاریس کمی با تاخیر ارسال خواهد شد.
دوست عزیزم نیز از مسافرت برگشت و چند سوغاتی خیلی دوست داشتنی برایم آورده است. دو تای آنها را بارها تصمیم گرفته بودم که بخرم اما به دلایلی نشده بود. یکی از آنها عطر ورساچه بود. بارها تصمیم گرفته بودم که آن را بخرم اما هم گران بود و هم اینکه فقط در فروشگاه بو می کردم و کمی هم به دستم می زدم و بر می گشتم. دیروز هم این کار را کردم و تقریبن مصمم شده بودم که آن را بخرم اما عجله داشتم و به خانه برگشتم. امروز همان را هدیه گرفتم. دقیقن همین اتفاق هم برای یک دست کش چرمی افتاده بود که باز آن را هدیه گرفتم. سومین هدیه را حدس از قبل حدس می زدم.
صفحه ی هشتم دفترچه ام
دیشب تا حدود ساعت دوازده پرونده های پناهجویان را نگاه می کردم و برای آنهایی که پرونده شان به اصطلاح تاخیردار شده بود نامه های مربوط را ارسال می کردم. با چند نفر از بچه ها در ترکیه هم تلفنی صحبت کردم و گزارش های جدید از اوضاع دریافت کردم. در چند روز گذشته هم چند ایمیل گرفته ام که متاسفانه همه از شرایط بد ترکیه گلایه می کنند. به خصوص روابط بین دگرباشان پناهجو. یکی از آنها می گفت باید از همه دوری کنی تا به تو آسیبی ترسد و چرایش را از من پرسیده بود. برایش نوشتم که واقعن نمی دانم چرا اما م یتوانم شرایط آنجا را درک کنم. وقتی پناهنده هستی و هیچ کاری به جز صبر کردن نداری و اضطراب هم برایت همیشگی می شود ممکن است تصمیم بگیری که راجع به دیگران حرف بزنی و این طرف و آن طرف بروی تا وقت گذرانی کنی و شب هایت صبح و روزهایت شب شود. اگر چنین باشد که خب درگیری و کدورت و … غیر قابل انکار است. برایش نوشتم که خودتان نباید اجازه دهید این اتفاق ها بیافت.
بهترین راه این است که اگر کسی پیش شما آمد و راجع به کس دیگری صحبت کرد بدون رودربایستی بگویید که دوست ندارید بشنوید. دو بار که حرف هایش را قطع کردید و نگذاشتید راجع به دیگران جلو شما صحبت کند (حتی خوبی دیگران را بگوید) آن وقت این فرد دیگر ادامه نمی دهد و همیشه می توانید حرف های خودتان را بزنید و از اینگونه مشکلات دوری کنید. اما این کار ممکن است به زبان ساده بیاید اما اگر واقعن از این شرایط شاکی هستید راهی جز انجام این کار ندارید.
چند روز دیگر هم هالوین است و همه می پرسند که برای هالوین چه کار می کنید؟ من هیچ کاری نمی کنم. روز شنبه سی و یک اکتبر هم مثل روزهای دیگر است برای من.
این لینک را هم می توانید ببینید. تصویری از هالوین از سایت گی رومئو
http://www.gayromeo.com/kYm7tSOrsiPNALrSC3ZTYy4axn5d51qY/cms/startpage/wall_halloween_1920.jpg
صفحه ی هفتم دفترچه ام
امروز توی کالج بعد از حدود ده دقیقه یک دختر وارد کلاس شد و گفت من دانشجوی جدید هستم. نگاهی به او انداختم و رو به کنار دستی ام کردم و گفتم لزبین هست. پرسید از کجا می دونی؟ گفتم فکر کن من نتونم تشخیص بدم.
بعد از مدتی معلم جدید این ترم از همه خواست که خودشان را معرفی کنند و یک چیز راجع به خودشان بگویند. نوبت به من که رسید گفتم اسمم آرشام هست. ایرانی هستم. 29 سال سن دارم و فعال حقوق دگرباشان هستم.
بعد از مدت کمی آن دختر که اسمش میرا بود آمد و گفت می توانم ردیف جلو شما بنشینم؟ گفتم بله حتما. راستی، لزبین هستی؟ گفت بله چطور؟ گفتم همینطوری حدس زدم و خواستم مطمئن شوم. گفت من دو هفته است که از لبنان آمده ام و هیچ کس را اینجا نمی شناسم. وقتی که گفتی فعال حقوق دگرباشان هستی خیلی خوشحال شدم و گفتم که بیایم و کنار تو بنشینم. خندیدم و گفتم که دیگر نمی توانی بگویی که کسی را نمی شناسی. من یک نفر. این آقای کنار دستی من دو نفر و این آقای کنار دستی تو هم سه نفر. تا چند روز دیگر هم تعداد دگرباشانی که در کالج خواهی شناخت نیز شاید به ده پانزده نفر هم برسد. نگران نباش.
خیلی خوشحال شده بود. از شرایط لبنان می گفت و اینکه مادرش یک سال پیش فوت کرده است و پدرش از او خواسته که برای ادامه تحصیل به کانادا بیاید و او ناچار شده است که دوست دخترش را در بیروت تنها بگذارد. از موقعیت اجتماعی دگرباشان در لبنان و دیدگاه حمایت کننده ی نسل جوان از این قشر جامعه و خیلی مسائل دیگر صحبت کرد.
قرار گذاشتیم که آخر هفته با هم بیرون برویم و دوست دارم که بیشتر در ارتباط با او دوستان لبنانی مان بدانم.
صفحه ی ششم دفترچه ام
امروز فرصتی شد تا کمی از ایمیل های معوقه ام را پاسخ دهم. چند تا از سوال های مربوط به یک مجله ی آلمانی را هم که تا هفته ی آینده باید آن را تکمیل کنم را نیز نوشتم. یک فیلم مسخره (Wrong Turn 2009) و یک فیلم متوسط (American Gangster) هم دیدم. معمولن تعطیلات آخر هفته برای من عذاب آور است چون حوصله ام سر می رود به خصوص از زمانی که تصمیم گرفته ام کارهای سازمانی ام را در آخر هفته انجام ندهم و به اصطلاح برای خودم کمی تعطیلی بگذارم اوضاع بدتر هم شده است.
حدود ساعت پنج بود که تصمیم گرفتم برای خرید کردن به بیرون بروم. مدت ها بود می خواستم یک کافی میکر بخرم تا مجبور نباشم هر روز صبح حدود ده دقیقه در صف کافی شاپ کالج معطل شوم و امروز فرصت خوبی بود. همینطور که در فروشگاه قدم می زدم چشمم به یک شورت خیلی شیک افتاد. چند بار خواستم دلم را به دریا بزنم و آن را بخرم اما خودم را منصرف کردم. اما بالاخره ده دقیقه به تعطیلی فروشگاه مانده بود برگشتم و نه یکی بلکه دو تا شورت کلوین کلاین هم خریدم. اما طبق معمول بعد از خرید کردن منصرف شدم ولی سعی کردم احساس انصراف از خرید را فراموش کنم تا وسوسه نشوم که آن ها را پس دهم.
شب هم به امیر یکی از دوستان قدیمی ام (همان امیری که در فیلم جهاد برای عشق هم بود) تماس گرفتم تا ببینم اگر خانه است شام بگیرم و به آنجا بروم که خوشبختانه بود. چند ساعتی با هم حرف زدیم و خاطرات گذشته را برای صدمین بار مرور کردیم که در ترکیه چه سختی هایی که کشیدیم. و هر بار می گفتیم که چقدر ما این داستان ها را برای خودمان بازتعریف می کنیم. اما بازتعریف آن ها همیشه برای من خوب است چون نمی گذارد که فراموش کنم کجا بوده ام و هم اکنون کجا هستم و چه وظیفه ای بر دوش دارم.
صفحه ی پنجم دفترچه ام
امروز جلسه ی هیئت امنای سازمان انجام شد. روز خیلی شلوغی بود و اصلن نفهمیدم چطور شب شد. تمام گزارش های مالی، حقوقی، رسانه ای و … را ارائه کردم و خوشبختانه هیچ موردی مبهم باقی نماند و همه چیز توسط حسابدار سازمان بررسی و تایید شد.
یک خبر بد هم شنیدم. دیشب یکی از همجنسگرایان کانادایی که از پارتی بر می گشته است توسط چند نفر در نزدیکی منطقه ی همجنسگرایان تورنتو مورد حمله قرار می گیرد و کشته می شود. خبرهای زیاید از این موضوع منتشر شده است و امروز پلیس تورنتو بخش هایی از فیلمی را منتشر کرد که او در حال راه رفتن به سمت خانه اش بود. هوموفوبیا مرز جغرافیایی ندارد و انسان هایی که احمق باشند همه جا پیدا خواهند شد. شاید هر روز افرادی به دست این احمق ها در یک چهارراهی در گوشه ای از دنیا مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و کشته می شوند حال یا به دلیلی گرایش جنسی یا مذهبی یا سیاسی و … به قول مادربزرگم دنیا بد شده است.
صفحه ی چهارم دفترچه ام
امروز رفتم به کالج تا نمره هام رو بگیرم. خوشبختانه همه ی نمره هام بالاتر از 85 درصد بود. اتفاقن امروز تولد یکی از بچه ها هم بود و برای همه کیک آورده بود. خب همه از هم خداحافظی می کردند در حالی که می دانستند از دو روز دیگر ترم بعدی شروع می شود و ممکن است باز هم کلاسی هم باشند.
فردا جلسه ی هیئت امنای سازمان دگرباشان ایرانی (Iranian Railroad for Queer Refugees) یا همان IRQR است و مدیران سازمان از اتاوا و مونتریال به تورنتو آمده اند. قرار است جلسه در دفتر سازمان که به عبارتی همان خانه ی من است برگزار شود و بنابراین باید خرید می کردم. هوا هم سرد شده بود و تا به خانه رسیدم دستانم بی حس شده بود. باید فردا صبح زود هم بیدار شوم و همه چیز را آماده کنم. قرار است که صبحانه را من آماده کنم. تا آخر شب هم باید تمام گزارشات مالی و وضعیت پناهندگان را هم آماده کنم تا بتوانم در جلسه گزارش کامل فعالیت های سازمان در هشت ماه گذشته را ارائه دهم. جلسه از یازده صبح تا شش بعدازظهر ادامه خواهد داشت و بعد از آن در رستوران سنتی شهرزاد شام خواهیم خورد. جای همه ی شما خالی و به امید موفقیت برای همه از جمله من.
و باز هم پاسخی دیگر برای رضا پسر
پاسخ به نوشته ی رضا در این آدرس:
http://5pesar.wordpress.com/2009/10/23/sual09-10-22/
رضا جان. اگر اول از همه پی نوشت شماره ی یک رو پاسخ می دم. تا به حال همیشه به من اعتراض می شده که چرا هیچ پاسخی به اتهاماتی که ماه هاست داره به تو وارد میشه نمی دهی و قضیه را مسکوت می گذاری. دلیل آن رویه شخصی من است که دنبال اتهام زدن و به قول تو توپ را به میدان دیگری هل دادن نیستم. نویسنده هم نیستم که برای پاسخ دادن مقاله نویسی کنم و از فوت و فن نویسندگی استفاده کرده و خودم را خوب و دیگران را با زبانی خوب، بد جلوه دهم. فکر هم نمی کنم لازم باشد که برنامه هایم را بگویم زیرا همه ی شما از نه سال پیش تا به حال در جریان کارهای من بوده اید و همه کارهایی که انجام می شود بر روی سایت سازمان نیز موجود است. هر جلسه، گفتگو و یا از این قبیل فعالیت ها هم که باشد از قبل اعلام یم شود.
برنامه ی خاصی برای آموزش پناهندگان وجود ندارد و وجود این گونه برنامه ها می تواند توهینی باشد به شعور انسان ها چون این وظیفه ی هر فرد است که موارد مختلف را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد و در نهایت تصمیم به انجام کاری بگیرد.
تصور اینکه آرشام پارسی چون آرشام است باید تمام مسئولیت کارها و تصمیم ات و حتی خودکشی کردن افراد را به گردن بگیرد خنده دار است زیرا من با تمام پناهجویان و در کل با چندین هزار نفر ارتباطات هفتگی دارم و نه فرصت آموزش رفتاری فردی وجود دارد و نه اگر وجود داشت من آموزگار آن.
این یک واقعیت است که همه باید خودشان مراقب رفتارها و تصمیماتشان باشند. من هیچ گاه به کسی اتهامی نزدم و همیشه بر اساس اسناد و مدارکی که در اختیار دارم صحبت کرده ام. هر چند که خیلی ها ادعا ها و اتهاماتی به من وارد کرده اند در حالی که هیچ سند و مدرکی نداشته اند و هیچ کس هم از آنها نپرسید که مدرک شما چیست و حالا که بعد از گذشت ماه ها بیان می کنم که چه اتهامات واهی به من وارد شده است از من دلیل و مدرک خواسته می شود. جالب است. یک سال پیش وقتی همه خبرهایی مبننی بر دزدی های آرشام پارسی را با ولع هر چه تمام تر می جویدند کسی نپرسید که آیا سند و مدرکی دارید و اگر هم پرسیدند هیچ گاه آن مدارک را دریافت نکردند. حتی وکیل من نیز وقتی با موکلین آنها تماس گرفت که آیا هیچ مدرکی دال بر خلاف یا هر اشتباه و سواستفاده ی مالی توسط آرشام دارید که این ادعا را می کنید آن را برای مدت یک سال مسکوت گذاشتند و هیچ گونه پاسخی از طرف آنها و همچنین هیچ گونه مدرکی ارائه نشد چون شاید دیگر نیازی به آن نبود. مقام پرزیدنتی محیا شده بود. (آقای احمدی نژاد شما تنها پرزیدنتی نیستید که اینچنانی مقام به دست می آورید)
امروز جلسه ی شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی بود و مانی به عنوان رئیس این شورا مدارک و شواهد خود را ارائه کرد و در هفته ی آینده بیانیه شورا منتشر خواهد شد. این صحبت ها فراتر از گفتگوی بین من و مانی بوده است و در یک جلسه ی رسمی و بر طبق اسانامه ای که یک سال پیش تهیه شد این موارد مورد بررسی قرار گرفت و گزارش جلسه منتشر شد. مدارک زیادی وجود دارد که پناهجویان تهدید شده اند، در قبال کمک از آنها درخواست رابطه ی جنسی شده است، متهم به ارتباط با دیگران و تهدید به دست کاری پرونده شان شده اند و موارد دیگری که قبلن نیز به سازمان من و مانی نیز ارسال شده بود.
من هیچگاه نگفتم که حرف های مانی زانیار ادعا بوده است به دلیل اینکه ما بارها در این مورد جلسات تلفنی و اینترنتی داشته ایم و با افراد مختلفی نیز گفتگو کرده ایم تا صحت و سقم آنها را دریابیم.
با دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ترکیه و همچنین سفارت های کانادا، استرالیا و سازمان طرف قرارداد دولت امریکا هم در ارتباط مداوم هستیم و مطلعیم که چه اقداماتی انجام گرفته و گزارش دقیق آنها را نیز برای این سازمان های نام برده شده نیز ارسال نموده ایم.
هر زمان که پناهجویان نیز از ما سوال کرده اند پاسخ داده ایم اما ما این حق را نداریم که برای کسی تکلیف مشخص کنیم که با فلانی حرف بزن یا نزن. این تصمیم و اختیار خودشان است که حرف بزنند یا نزنند.
همیشه نوشتن ساده تر از عمل کردن است و باید دید ادعای افراد مبنی بر نوشته هایشان است یا رفتار آنها.
رضا جان بحث بر سر قانع کردن نیست. امروز در مدت زمانی که برای صحبت در جلسه ی شورا داشتم به موردی اشاره کردم که بد نیست در اینجا نیز بنویسم: ما فعالان حقوق دگرباشان ایرانی باید امروز مراقب باشیم که چه کارهایی می کنیم که در آینده مسئول اتفاقات بد نباشیم. به هر حال نام همه ی ما در آینده خواهد ماند. هنوز وقتی نام محسن رضایی می آید خیلی ها می گویند او هزاران نفر را کشت چون خبردار شده بود که عملیات فاو لو رفته است اما با این وجود دستور حمله داد. خود محسن رضایی شاید شخصن کسی را نکشته بود اما مسئولیت مرگ آن رزمندگانی که در آن عملیات کشته شده اند تا ابد بر گردن محسن رضایی است چون می دانست و چمش را بست. امروز هم ما باید مراقب باشیم که در آینده مسئولیت بیچاره شدن و به فلاکت نشستن دگرباشان بر گردنمان نباشد. اگر چیزی دیدیم بگوییم و اگر خلافی سر زد بیان کنیم تا جلو عواقب آن گرفته شود. این می تواند همان موردی باشد که قبلا گفتم خود تو هم باید اقدام کنی. اگر دوست داشتی می تواینم در این مورد بیشتر صحبت کنیم.
بر خلاف میلم این کامنت طولانی شد اما در آخر باید اضافه کنم که من، مانی و دیگر فعالان دگرباش و همه ی جامعه ی دگرباشان داخل و خارج ایران به اندازه ی کافی مورد تبعیض قرار گرفته و سختی کشیده ایم و این وظیفه ی ماست که اجازه ندهیم از این به بعد این موارد تکرار شود. بیکار هم ننشسته ایم.
گزارش جلسه ی هیئت امنای شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی
بازچاپ گزارش شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی جهت اطلاع عموم
گزارش جلسه ی هیئت امنای شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی
تاریخ: پنجشنبه 22 اکتبر 2009
محل: فضای الکترونیکی اسکایپ
زمان شروع جلسه: ساعت هفده به وقت اروپای مرکزی برابر با یازده صبح به وقت شرق امریکا
حاضرین:
- مانی زانیار، رئیس شورا از هلند
- آرشام پارسی، دبیر شورا از تورنتو
آریا ایران آرا، معاون هماهنگ کننده شورا به دلایلی نتوانست در جلسه حاضر شود و درخواست نمود که گزارش جلسه برای او ارسال گردد.
گزارش جلسه
در ابتدا مانی زانیار از عدم حضور آریا ایران آرا گلایه کرد که چرا در اولین جلسه ی شورا شرکت نکرده است و چنانچه عضویت در این شورا برای او اهمیت ندارد باید اعلام کند. شورا متکی به اعضایش است و اعضای شورا باید به فعالیت های خود در شورا اهمیت خاصی بدهند تا شورا بتواند کارآیی لازم را داشته باشد.
این شورا تقریبا نزدیک به یک سال است که اعلام موجودیت کرده است و عملن تا به حال فعالیت خاصی نداشته است. باید آن را فعال کرد و اقداماتی که در ابتدا به عنوان هدف تعیین شده است را پیگیری و اجرا کرد. مانی زانیار در این مدت به دنبال کارهای ثبت شورا در هلند بوده است و در حال تهیه ی مدارک لازم می باشد. ترجیح بر این است که شورا در هلند ثبت شود زیرا فعالیت های بهتری می تواند در اروپا انجام دهد.
در حالت ایده آل می بایست شورا چند بار در ماه و حداقل یک بار در ماه جلسه داشته باشد و به گزارشات و موارد روز رسیدگی و اقدام کند.
در این جلسه در ارتباط با گزارش مانی زانیار در وبلاگش در ارتباط با ترکیه و مسائل مربوط به پناهندگان و سازمان ها به صورت مفصل صحبت شد و شواهد و مدارک موجود مورد بررسی قرار گرفت. شورا تصمیم گرفت که بیانیه ای در این مورد تهیه و منتشر نماید. مانی زانیار قرار است که پیش نویس این بیانیه را تهیه و برای تصویب نهایی به اعضای شورا ارائه دهد.
به پیشنهاد مانی زانیار شورا قرار است بر روی برگزاری یک سمپوزیوم در اروپا وارد بحث و گفتگو شود که به جلسات آتی موکول شد و در این مدت می بایست اعضای شورا پیش نویس نیازها و اهداف این سمپوزیوم را تهیه نمایند.
در پایان صبا راوی نیز به صورت تلفنی در جلسه ی شورا حاضر شد و به برخی سوالات اعضای شورا پاسخ داد. همچنین شورا در ارتباط با عضویت صبا راوی نیز بحث و تبادل نظر خواهد کرد. شورا تصمیم دارد که تعدادی از فعالان حقوق دگرباشان ایرانی را برای عضویت در شورا دعوت کند لذا این افراد می بایست تا جلسه ی بعد شناسایی و به شورا پیشنهاد گردند.
زمان پایان جلسه: ساعت نوزده به وقت اروپای مرکزی برابر با ساعت سیزده به وقت شرق امریکا
صفحه ی سوم دفترچه ام
دیروز یکی از بهترین دوستانم عازم سفر بود و با او به فرودگاه رفتم. حدود یک هفته ی دیگر برخواهد گشت و مطمئن هستم که خیلی دلم برای او تنگ خواهد شد. از فرودگاه که بر می گشتم چند نفر مسافر اسپانیایی که یک کلمه انگلیسی هم نمی دانستند را دیدم. آنها می خواستند به یک هتل بروند و با هزار زخمت ایما و اشاره متوجه آدرس آنها شدم. هتل آنها تقریبن نزدیک به خانه ی من بود و آنها را تا هتل همراهی کردم. آدم های خوبی بودند با وجود اینکه اصلن نه حرف های آنها را می فهمیدم و نه آنها حرف های من را متوجه می شدند اما کاملن واضح بود که یک خونگرمی خاص اروپایی (ایرانی) در آنها وجود دارد. برایم جالب بود چطور بدون دانستن زبان می خواهند یک هفته در اینجا اقامت کنند. یادم افتاد به روز های اولی که به ترکیه رفته بودم و هیچ چیز از زبان ترکی نمی دانستم. اما ارتباط انسانی شاید نیازی به زبان نداشته باشد.
امروز هم جلسه ی شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی بود که حدود دو ساعت طول کشید و گزارش آن به زودی در سایت شورا منتشر می شود و شاید روی این وبلاگ هم بگذارم.
صفحه ی دوم دفترچه ام – پاسخی برای رضا پسر
پاسخی برای مطلب رضا در اینجا:
http://5pesar.wordpress.com/2009/10/20/sual09-10-19/#comment-5370
رضا جان. بله هم اینکه خوندم و هم اینکه هر وقت از من سوالی شود پاسخ خواهم داد. هفته ی پیش هم حدود یک ساعت به صورت تلفنی با مانی صحبت می کردم و هفته ی آینده هم احتمالا به همراه مانی و آریا در جلسه ی شورای حقوق وبشر همجنسگرایان ایرانی شرکت خواهیم کرد و راجع به برخی از مسائل صحبت خواهیم کرد.
برخی از این موارد را من هم تاکید می کنم و بنا به وظیفه ی خودم به سازمان ملل و سازمان های مربوطه نیز گزارش داده ام. قبلا هم مطلبی در وبلاگم گذاشته بودم که خانم ساقی قهرمان با معرفی خودشان از طرف من سعی در جلب اعتماد پناهجویان و دریافت اطلاعات آنها می کند. ایمیل هایی که این گزارش ها را برای ما ارسال کرده اند نیز موجود است.
آن سازمان امریکایی که در ترکیه هم به تازگی دفتری تاسیس کرده است و این حرف ها را به برخی پناهجویان زده است را می شناسم و از فعالیت های آنها با خبرم.
آن افرادی که هم تهدید شده اند را هم می شناسم حتی آن افرادی که در قبال کمک کردن به آنها و معرفی کردن برخی از سازمان ها درخواست شده که تن به رابطه ی جنسی بدهند نیز با ما در تماس هستند و گزارش های آن متاسفانه موجود است.
بله متاسفانه شرایط خوبی نیست و در این میان خود پناهجویان در وهله ی اول باید مراقب خود باشند.
چند روز پیش به یکی از پناهجویانی که چند ساعت قبل از مصاحبه ی خود با خانم قهرمان ملاقات کرده است و ایشان به آن پناهجوی بیجاره گفته است که اگر این داستان را تعریف کنید حتما رد خواهی شد و داستانت را باید عوض کنی با من تماس گکرفت. این پسر بیچاره ی از همه جا بی خبر و حتی آن مدعیان راهنما نیز نمی دانستند که سازمان ملل خانه ی خاله و یا عمع نیست که هر روزی یک حرفی بزنی. این پسر یک داستان غیر واقعی تعریف کرده است و در روز مصاحبه اش متن صحبت های روز اولش را جلواش گذاشته اند که چرا حرف تو دو تا شده است. بیچاره این پسر از شدت ناراحتی چندین ساعت گریه می کرد و حتی تصمیم گرفته بود که خودکشی کند. برادرش با من تماس گرفت و خواست که کمکش کنیم. گفتم کمکش می کنم اما نمی دانم چرا هر کس وقتی به مشکل برخورد می کند یادش به کمک خواستن می افتد و چرا در روز اول فکر نمی کند که نباید همه ی اسرارش را برای هر کس که از راه رسید تعریف کند.
به هر حال رضا جان خیلی مسائل دیگری نیز وجود دارد که هنوز منتشر نشده است و خود تو و دیگر دگرباشان موظف هستند که جلو ادامه ی اینگونه رفتارها کرفته شود نه اینکه انجام این تجاوزها و تحقیرها و مشکلات را با سکوت نادیده بگیرند و اعتراضی هم نککند. بله خود تو هم باید اقدام کنی.
صفحه ی اول دفترچه ام
شاید مناسب دفتر اول هیچ دفترچه ای نباشد اما قسمتی از حقایق زندگی ماست.
بر اساس خبرهایی که از طرف همکارانمان در ایران دریافت کرده ایم شنبه شب دهم اکتبر ماه سحر که یک دگرجنسگونه ی ایرانی است توسط چند نفر از نیروهای لباس شخصی در خیابان عباس آباد تهران مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و از ناحیه ی کتف زخمی می شود. او را به بیمارستان می برند و در حال حاضر شرایط جسمی او بهتر شده است و خوشبختانه خطر برطرف شده است.
همچنین در چهارشنبه چهاردهم اکتبر مهسا که باز یک دگرجنسگونه ی ایرانی است توسط دو نفر موتورسوار در چهاراه کالج تهران مورد حمله قرار می گیرد و با چاقو زخمی می شود. یکی از ضربه های چاقو از پشت به او وارد می شود و به ریه ی او می رسد. یکی از دوستان مهسا او را به بیمارستان منتقل می کند و هم اکنون تحت مداوا قرار دارد. ممنوع الملاقات است و تنها یکی از همکاران ما توانسته است با او به صورت تلفنی صحبت کند و از شرایط جسمی او باخبر شود.
این خبرها در جایی منتشر نمی شود و ما خودمان هم باید متحمل این بی عدالتی ها باشیم هم رسانه شویم. شما هم رسانه شوید تا همه بشنوند.
یک دفترچه ی خصوصی
چند سال پیش برای مدت زمانی روزانه نویسی می کردم و خب از خیلی موارد خوب و در برخی موارد هم بد بود. چند روزی است تصمیم گرفتم که برنامه ای بگذارم که هر روز مطلبی هر چند خیلی کوتاه و در خد یک خط بر روی وبلاگم بگذارم. ایم متون همه چیز می تواند باشد، چه شخصی و یا اجتماعی و سیاسی و … فقط نمی دانم که در بین این همه کار فعلی ام می توانم این وقت را هم اختصای دهم یا نه.
شاید بپرسید چرا می خواهی این کار را بکنی که باید بگویم صد در صد دلیلش را نمی دانم اما احساس می کنم خیلی چیزها یک دفعه به ذهنم می آید که اگر آنها را ننویسم فراموش می کنم. می خواهم بنویسم تا اکر یم سال دیگر آنها را مرور کردم بتوانم آنها را پیدا کرده و پیگیری شان کنم. شاید بشود یک دفترچه ی خصوصی.
به مادرم نگویید چرا
- داستان خیلی کوتاه –
با نگرانی تکه کاغذی را برداشت و رویش نوشت که به مادرم نگویید چرا. فکر می کرد با مرگ می تواند بر مشکلاتش پیروز شود. دل اش از همه گرفته بود. دوست نداشت کسی را دیگر ببیند. نمی خواست حرفی بشنود. دوست نداشت که هیچ کس دوستش داشته باشد. دیگر به هیچ کس دلخوشی ای نداشت اما غافل از این بود که این بار به مرگ دلش را خوش کرده است. نمی دانست چطور باید بمیرد. تعدادی قرص خورد و با سرگیجه اش دست و پنجه نرم می کرد. وقتی مطمئن شد که مرده است از ترس اینکه مادرش پس از شنیدن این خبر چه حالی خواهد شد از خواب پرید. دهان خشکیده اش نمی گذاشت بخندد.
دو پناهجوی دگرباش ایرانی در فرانسه
علی 20 ساله و بنیامین 27 ساله مدتی پیش به دلیل مشکلات زیادشان از ایران به فرانسه فرار کردند و در آنجا درخواست پناهندگی دادند. علی و بنیامین سال هاست که با هم در ارتباط هستند. بارها تلفنی با آنها صحبت کردم و بچه های بسیار خوبی هستند. بعد از چند ماه که بر روی پرونده ی آنها کار می کردم امروز برادر علی تماس گرفت و خبر قبولی هر دویشان را داد. قرار است که شب با علی و بنیامین تلفنی صحبت کنم. برایشان خیلی خوشحال هستم و امیدوارم که همیشه شاد و سربلند و خوشحال باشند.
پیام های نفرت انگیز
پیام های نفرت انگیز یا همان Hate Messages یکی از پیام هایی است که به صورت روزمره چه از طریق ایمیل و یا فیس بوک و … دریافت می کنم. البته باید بگویم که به حدی نیست که آن را بتوان جدی تصور کرد. مثلا از بین روزانه صد ایمیل و پیامی که در سایت های مختلف دریافت می کنم یک مورد از اینگونه پیام ها وجود دارد که حدس می زنم تعداد آن افراد هم بسیار محدود باشد و فقط تعداد ادرس های ایمیل متعلق به این اشخاص زیاد است و هر بار با یک آدرس تماس می گیرند. یکی ازآنها دیروز در فیس بوک برایم نوشت بچه کونی. برایش یک کلمه جواب دادم: بله؟ در پاسخ نوشت: معذرت می خوام.
چند روز پیش که با دیجیتال ژورنال مصاحبه داشتم و آن را منتشر کردند طبق معمول حجم ایمیل ها هم برای چند روز چند برابر شد. حسابی مریض بودم و صدایم در نمی آمد. سرفه های شدیدی داشتم و بعد از دو روز تبم قطع شده بود. تلفنم زنگ خورد. شماره اش نیفتاده بود. تصمیم گرفتم جواب ندهم چون نمی توانستم حرف زنم و حال خوبی نداشتم. اما گفتم شاید مادرم از ایران باشد. گوشی را که برداشتم با شنیدن اولین کلمه فهمیدم که طرف مقابل کیست. یک دوست قدیمی بود که از چند سال پیش تا به حال بعد از هر مصاحبه ی من به من تلفن می کرد و هر چه داد و بیداد و فحش که بلد بود به من می گفت. اسمش را نمی دانستم و هیچ اطلاعی از او نداشتم که کیست و کجاست فقط پلیس گفته بود که تورنتو است. چندین بار بعد از تلفن ها و تهدیدهایش که جالب ترین آن “سرت را می برم و روی سینه ات می گذارم” بود، به پلیس تلفن می کردم و چند افسر پلیس می آمدند و گزارش تهیه می کردند. اما بعد از مدتی دیگر به پلیس هم تماس نمی گرفتم. عادت کرده بودم.
چهل و چهار دقیقه صحبت کردیم البته بیشتر من به فحش هایش گوش می دادم و هر از چند دقیقه یک بار می گفتم آقای محترم لطفا داد نزنید، من خیلی محترمانه دارم به حرف های شما گوش می کنم و شما هم اعتراض تان را محترمانه بیان کنید.
عادت ندارم تلفن را روی کسی قطع کنم و همیشه به قول یکی از دوستانم سرم درد می کند تا این افراد مخالف را قانع کنم و معمولا هم موفق هستم. این دوست عزیز معترض داد و بیداد کن ما این بار می گفت که می خواهد علیه من در دادگاه شکایت کند چون من تلاش می کنم تا وجهه ی جمهوری اسلامی را خراب کنم و تمام حرف های من در مورد مشکلات همجنسگرایان دروغ است و باید در دادگاه حرف هایم را اثبات کنم. در پاسخ گفتم که بی صبرانه منتظر هستم قاضی را ببینم و امیدوارم شما هم بتوانید اثبات کنید که حرف های من دروغ است.
در ادامه گفت که یک مشت سفید پوست و اسرائیلی برای تو کف می زنند و فکر می کنی کسی هستی و از این قبیل حرف های کلیشه ای که در پاسخ گفتم هیچ فکر خاصی نمی کنم و کسی نیستم جز آرشام پارسی. نه از کف زدن کسی خوشحال می شوم نه از فحش دادن کسی ناراحت. فقط کاری انجام می دهم که فکر می کنم درست است. خلاصه بحث طولانی ای بود. بعد از حدود سی دقیقه صدایش آرام شد و دیگر مثل قبل داد نمی زد. از جمهوری اسلای هم دفاع نمی کرد و می گفت تلاش های زیادی کرده اند تا جلو بمباران امریکا به ایران را بگیرند و من بر خلاف آنها تلاش می کنم که امریکا به ایران حمله کند. خندیدم و برایم جالب ود چطور مردم همه ی موضوعات را با هم قاطی می کنند و آن چیزی که خودشان دوست دارند را به عنوان نتیجه بیرون می کشند و محکم بر سر آن نتیجه و ادعا هم ایستاده و پافشاری می کنند.
می گفت که تو از امریکا و اسرائیل پول های کلان می گیری تا این حرف ها را بزنی. گفتم آیا می توانی حرفت را اثبات کنی؟ گفت مسلم هست که پول می گیری مگر احمق هستی مجانی این کارها را انجام دهی! گفتم اگر روزی برایت ثابت شد که احمق بودم و مجانی همه ی این کارها را انجام دادم و از امریکا و اسرائیل و چین و روسیه و … هم هیچ پولی نگرفتم حاضر هستی باز تلفن کنی و معذرت خواهی کنی؟ کمی مکث کرد و گفت بله معذرت خواهی می کنم. گفتم پس منتظر تلفنت هستم اما لازم نیست معذرت خواهی کنی و فقط بگو فهمیدم، همین کافیست.
خندید و گفت تو دیگه کی هستی!
خداحافظی کردیم و گفت از تو خوشم آمد و دوست دارم روزی دعوتت کنم تا با هم یک کافی بخوریم. قبول می کنی؟ گفتم تو هر وقت با شماره تلفن خودت تماس گرفتی و اسمت رو هم گفتی و دعوت کردی آره میام.
مردم خیلی جالب هستند. هر چه بیشتر با آنها حرف می زنم بیشتر جذابیت هایشان را حس می کنم. برایم خیلی جالب است که برای اثبات عقیده و گرفتن حق خود حاضر می شوند به راحتی دیگران را خراب کنند، اتهام بزنند و ساده ترین آن اتهامات مالی است. به این دوست عزیزمان گفتم اتهامات مالی از مد افتاده. یک راه جدید تر پیدا کنی هم بد نیست.
رادیو فردا: یاد میگیرند همنجسگرایان را بکشند
حسین قویمی
سازمان دیده بان حقوق بشر اخیرا در گزارشی اعلام کرده است که در ماههای اخیر صدها مرد همجنس گرا در عراق کشته و یا شکنجه شدهاند. بر پایه این گزارش در برخی موارد نیروهای امنیتی عراقی، دست به اقدامات خشونت آمیز علیه آنها زده اند.
در یک مورد از خشونتها که پس از انتشار فیلمی از یک میهمانی صورت گرفت، گفته شد زندگی کسانی که در این فیلم هویتشان شناخته شده با خطر روبهرو شده است.
خاورمیانه از نقاط ناامن برای همجنسگرایان است. مسبب این ناامنی گاه جامعه است، گاه نیروهای امنیتیاند و گاه خود قانون.
در بسیاری از موارد سازمانهای مدافع حقوق بشر به برخوردهایی که با همجنسگرایان در کشورهایی مانند ایران، عراق، افغانستان یا عربستان سعودی میشود، واکنش نشان دادهاند؛ واکنشهایی که معمولا با نگرانیهای بسیاری همراه است.
آرشام پارسی سرپرست سازمان دگرباشان جنسی ایرانی در کانادا، در گفتوگویی با رادیو فردا از این نگرانیها میگوید:
مسلم اين است که در گذشته اين اتفاق رخ داده و همچنان ادامه پيدا میکند، نه تنها درعراق بلکه در ايران، افغانستان و ساير کشورهايی که برای همجنسگرايی مجازات اعدام و شکنجه وجود دارد.
ساليان سال است که اين گونه مجازات برای افراد همجنسگرا اعمال می شود و تا کنون گزارشهای مستندی در اين زمينه منتشر نشده است.
اين که سازمان ديده بان حقوق بشر درارتباط با عراق اين بيانيه را منتشر کرده، گويای اين است که چنين شرايطی از قديم وجود داشته و همچنان ادامه میيابد و کسی هم اهميت نمیدهد تا جلوی آن را بگيرد.
دولت عراق تا به حال اقدامی انجام نداده و اين افراد در خانههای شخصی خود دستگير میشوند و جنازههای آنها در خيابان پيدا میشود.
آقای آرشام! در بسياری از مواقع مجازات و شکنجه دولتی نيست بلکه به صورت قتلهای ناموسی است و بستگان خود اين افراد اعمال خشونتآميز را انجام میدهند.
اين مسئله برمیگردد به مجازات و انديشههای مردم که از بچگی به آنها آموزش داده میشود. بر اساس قوانين اسلام، مجازات همجنسگرايی مرگ است و همجنس گرا محارب با خدا است و بايد کشته شود، بنابراين خود به خود قتلهای ناموسی به وجود میآيد و برادر و پدر و اعضای خانواده اين حق را به خود میدهند و فکر میکنند اگر همجنسگرايان را میکشند در راه خدا کار انجام میدهند.
اين در حقيقت مجازاتی است که دادگاهی لازم ندارد و مردم خودشان اين کار را انجام ميدهند، هر چند در بعضی مواقع هم به صورت دولتی و سيستماتيک انجام می شود.
آقای آرشام! در گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر، دولت عراق به چشم بستن به روی نقض حقوق اين گروه از شهروندان عراقی متهم شده است. سازمانهايی مانند سازمان ديده بان حقوق بشر دراين زمينه چه اقداماتی انجام میدهند؟
دولت عراق تا کنون هيچ واکنشی دراين زمينهها نشان نداده و سکوت کرده است، البته توقع ديگری هم نبود. اگر من بخواهم گذری به ايران بزنم بايد بگويم دولت ايران هم بسياری از همجنسگرايان را دستگير، شکنجه و اعدام کرده است.
اين شرايط فقط مخصوص عراق و ايران نيست، ما در هشت کشور جهان برای همجنسگرايی مجازات اعدام داريم و در بيش از ۵۰ کشور ديگر برای آنها مجازات وجود دارد.
بر اساس يک جنبش جهانی بايد عليه تبعيض و شکنجه به خاطر گرايشهای جنسی افراد اقدام کرد و با اطلاع رسانی، اعتراضهای بين المللی و اصول ديپلماسی جلوی اين گونه شکنجهها را گرفت.
مهمترين قضيه دراين امر فرهنگ جامعه است. بايد اطلاع رسانی کرد و آموزش داد که همجنسگرا مفسد فیالارض نيست ، اينها افرادی هستند که گرايشهای متفاوت جنسی دارند و بايد به آنها احترام گذاشت و حقوقشان جدای از ديگر افراد جامعه نيست. حقوق آنها همان حقوق بشر است همچنان که حقوق زنان و مردان ديگر.
در بسياری از کشورهای خاورميانه همجنسگرايان را به فساد و بیبندوباری متهم میکنند. سازمان همجنسگرايان ايرانی که شما بنياد گذاشتيد، در مورد وجود چنين تصويری چه کاری انجام میدهد؟
من هشت سال است که در اين زمينه و در قالب يک سازمان فعاليت میکنم. ما بيشتر سعی کرده ايم اطلاع رسانی کنيم هم برای تغيير فرهنگ و هم برای اين که به جوامع بين المللی اطلاع بدهيم چه شرايطی درايران وجود دارد.
طی ساليان گذشته من به اين نتيجه رسيدهام که در ابتدا همه افراد مخالف همجنسگرايی هستند، ولی زمانی که اطلاعات صحيح در اختيارشان بگذاريم نظرشان تغيير خواهد کرد و اين عقيده غير قابل تغيير نيست. در طول ساليان گذشته ما بارها شاهد افرادی بوديم که با همجنس گرايی کاملا مخالف بودند ولی بعد از به دست آوردن اطلاعات ديگر با همجنس گرايی مشکلی ندارند.
به نظر من سازمان های مختلف به خصوص در خاورميانه بايد اطلاع رسانی کنند و مطمئن باشند اين تغيير به وجود خواهد آمد.
سایه یک زن ایرانی
سایه یک دختر لزبین ایرانی است که مدتی است با سازمان ما در ارتباط است. سایه خواننده ی رپ هست و اجازه داده که یکی از آهنگ های او را در وبلاگم منتشر کنم و شما هم می تونید این آهنگ رو برای دوستانتون بفرستید.
شعر این آهنگ نیز از خود سایه است.
تقدیم به دگرباشان ایرانی به خصوص دوستان عزیز لزبین
دهمین شماره ی ندا منتشر شد
دهمین شماره ی ندا را می توانید در آدرس www.nedamagazine.net مطالعه کنید و چنانچه با فیلتر مواجه هستید از اینجا می توانید آن را دانلود کنید
مخالفت با همجنسگرایی اولین انعکاس ناخودآگاه بیشتر ایرانیان است
مدتی پیش فرصتی پیش آمد تا تحقیق کوچکی انجام دهم. از اکثر دوستانم که همگی در رده ی سنی زیر سی سال بودند و در تورنتو زندگی می کردند یک سوال را پرسیدم: «آیا حقوق همجنسگرایان را قبول دارید؟»
جان از کلمبیا: بله. به نظر من همه را باید پذیرفت و نباید تفاوتی بین انسان ها گذاشت.
عمر از روسیه: بله. به دلیل اینکه به نظر من یک امر کاملن طبیعی است و هر کس حق انتخاب دارد که با چه کسی در ارتباط باشد.
علی از ایران: بله چون این یک مسئله ی شخصی است و برای من اهمیتی ندارد که چه کسی با چه کسی ارتباط جنسی دارد.
لولو از چین: بله اما دلیل خاصی ندارم. فقط مخالف نیستم.
تینا از چین: بله. به نظر من عشق مهمترین چیز است و تا زمانی که دو نفر عاشق همدیگر هستند می توانند با هم ارتباط داشته باشند و مهم نیست که این دو نفر مرد باشند یا زن یا زن و مرد.
جیسون از کره جنوبی: بله. آنها هم حق دارند مثل بقیه.
مونا از ایران: نه. اما دارم سعی می کنم که بیشتر اطلاعات به دست آورم.
اولگا از ازبکستان: بله. من خودم روانشناس هستم و بنا بر دانسته های علمی من این افراد هیچ مشکلی ندارند. پس چرا نباید آنها را پذیرفت.
وو از چین: مسلمن بله چون همه به اندازه ی مساوی حق زندگی دارند و کسی برتر از دیگری نیست.
میلندا از برزیل: دفاع نمی کنم اما مخالفت هم نمی کنم.
استیلیانا از قبرس: بله. آنها هم باید هر کاری که مایل هستند انجام دهند و تبعیضی برای آنها وجود نداشته باشد.
گلوریا از آرژانتین: بله آنها هم بشر هستند.
نادیا از اوکراین: به صورت کلی بله اما راستش را بخواهید نه چون به نظر من مفهوم خانواده به لرزه در می آید.
مهرنوش از ایران: نه. اطلاعات دقیقی از آنها ندارم و بنابراین قبول ندارم.
نرجس از افغانستان: نه. نمی دانم چرا قبول ندارم. فقط مخالفم.
النا از کانادا: مسلما بله. من دوستان همجنسگرای خیلی زیادی دارم و برایشان احترام زیادی هم قائل هستم.
در میان این پاسخ ها جالب این است که همه ی ایرانی ها به جز علی که خودش همجنسگراست اولین پاسخ «نه» می باشد و خودشان می دانند که اطلاعی در مورد این قشر جامعه ندارند و به صورت ناخودآگاه مخالف هستند. و وقتی که حتی برای ده دقیقه هم که شده پای حرف های یک همجنسگرا می نشینند نظرشان به کلی عوض می شود. و جالب تر اینکه برخی مخالف هستند اما با مخالفت جمله ی خود را شروع نمی کنند. این مشکل عمیق فرهنگی ما ایرانیان را چطور باید برطرف کرد؟
قابل توجه پناهجویان/پناهندگان دگرباش ایرانی در ترکیه
در طی چند روز گذشته نامه ها و تماس های تلفنی ای دریافت کرده ام مبنی بر اینکه خانم ساقی قهرمان که به ترکیه سفر کرده و نزد برخی خود را نماینده IRQR و آرشام پارسی معرفی کرده است و از پناهجویان خواسته تا اطلاعات پرونده شان را در اختیار او قرار دهد تا به آنها کمک کند.
با توجه به اینکه ارائه ی اطلاعات پرونده هر شخص به افرادی که مایل به کمک می باشند تنها یک تصمیم شخصی توسط خود پناهجو/پناهنده است و آنها می توانند از روی اختیار کامل این تصمیم را بگیرند/نگیرند، لازم است جهت جلوگیری از بروز هرگونه سوء تفاهم و مشکل به اطلاع عموم رسانده شود که اینجانب و سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) از سپتامبر 2008 به بعد هیچ گونه ارتباطی با ایشان نداشته است.
استفاده از اعتبار آرشام پارسی جهت جلب اعتماد دیگران بدون هماهنگی با اینجانب کاری بدور از ارزش های کاری است. لذا با تشکر از کسانی که برای تایید صحت شنیده هایشان با سازمان ما تماس گرفته اند باید این موضوع را به اطلاع عموم می رساندم و از تمام دوستان تقاضا می شود این مسئله را مد نظر داشته باشند.
با تشکر
آرشام پارسی
سپاسگزاری
امروز روز تولد من است. همیشه روز تولدم احساس خوبی نداشتم چون یاد آوری اینکه چه اتفاقاتی در زندگی ام افتاده است و چه سختی هایی را تحمل کرده ام آسان نیست. به دوستِ پسرم گفته بودم که نمی خواهم هیچ میهمانی یا جشنی داشته باشم. دیروز جلسه ای با یکی از مدیران سازمان داشتم و در آنجا یک لیوان شراب خوردم. شراب خوردن همانا و طبق معمول خواب آلودگی همانا. وقتی به خانه آمدم مستقیم به تخت خواب رفتم و خوابیدم.
حدود یک ساعت بعد که بیدار شدم دیدم روی میز کیک و شیرنی و شراب و … آماده شده است. خیلی تعجب کردم و یک کم هم ناراحت شدم چون گفته بودم که از این کارها خوشم نمی آید اما کار او برایم خیلی با ارزش بود و باید بگویم که خیلی خوشحال شدم. وقتی که هدیه اش را به من داد و فهمیدم برای پیدا کردن ادکلن مورد علاقه ی من حدود چهار ساعت در مترو و اتوبوس از این طرف شهر به آن طرف شهر رفته است همه چیز بیشتر ارزشمند شد و شاید بتوانم بگویم یکی از بهترین هدیه هایی بود که در طول عمرم گرفته ام.
یکی از دوستان هم به خانه مان آمد و بعد برای خوردن شام بیرون رفتیم که بقیه دوستان را هم به صورت اتفاقی دیدیم و دعوت کردند که با آنها به کلاب برویم. من خیلی اهل کلاب نیستم اما خوب نمی شد مخالفت کرد.
امروز صبح که ایمیل هایم را باز کردم بیشتر تعجب کردم. تعداد خیلی زیادی ایمیل از کسانی داشتم که اصلا باورم نمی شد تولد من را به خاطر داشته باشند. خیلی ها هم روی فیس بوک، اورکات، یاهو، منجم و بقیه ی سایت ها پیغام گذاشته بودند و تقریبا حدود یک ساعت و نیم مشغول خواندن پیام های آنها بودم.
تصمیم گرفتم که این پست را در اینجا بگذارم تا هم خاطره ی این روز برای همیشه بماند و هم از کسانی که نتوانستم پیام هایشان را پاسخ دهم تشکر و سپاسگزاری کنم.
از امروز بیست و نه ساله شدم و امیدوارم که در این سال جدید از عمرم بتوانم کارهایی که نتوانسته ام تا به حال انجام دهم را شروع کنم و کارهایی که شروع کرده ام را ادامه و یا به پایان برسانم.
و اما تشکر ویژه برای آراد عزیزم که خیلی دوستش دارم و هیچ وقت دوستی هایش را فراموش نمی کنم.
بازی وبلاگی: اولین وبلاگ
طبق معمول صبح ها وبلاگ پسر را نگاه می کردم که اسم خودم را در آنجا دیدم. رضا نوشته بود: “آرشام پارسی )می ترسم اگر دعوتش نکنم هیچ کس دیگه هم به خاطر مشغولیاتش دعوتش نکنه، ها ها ها! (“
خب همین دعوت کردن خود به خود یک مشغله ایجاد خواهد کرد اما همیشه مشغله ها بد نیستند. به هر حال این هم پاسخ من به پرسش های وبلاگ اشاره:
“ حدودا از چه تاریخی کار وبلاگ نویسی رو آغاز کردید؟
نام نخستین وبلاگی که ساختید و در اون نوشتید چی بود؟
اگر خاطره ای دارید رو هم ضمیمه اون کرده و در وبلاگ خودتون بنویسید.”
دقیق یادم نیست که کی بود اما فکر می کنم سال 2003 یا 2004 بود که وبلاگی درست کردم به نام “من آمده ام که …” تا آن زمان کار با وبلاگ را دوست نداشتم و هیچ وقت سعی نمی کردم که برای خواندن یا نوشتن آن وقت بگذارم. بیشتر درگیر مسائل سایت و گروه های اینترنتی بودم. اما وقتی وبلاگ من آمدم ام که… را درست کردم تصمیم گرفته بودم که علاوه بر کارهای حرفه ای محیطی خصوصی نیز داشته باشیم که در مورد زندگی خصوصی ام در آن بنویسم.
اما متاسفانه یا خوشبختانه هیچگاه نشد که زندگی خصوصی و کاری من از هم جدا باشد. آرشام پارسی بودن برای من یک جورهایی دردسر شده بود و نمی توانستم خیلی از حرف های دلم را بنویسم چون می گفتند که چون آرشام پارسی هستی و خیلی ها با تو در ارتباط هستند و تو را می شناسند نباید کاری کنی یا حرفی بزنی که تاثیر بدی بر روی دیگران بگذارد. خب با این حرف تا حدی موافق بودم اما از طرف دیگر من هم این حق را داشتم که زندگی کنم و از یک سری چیزها خوشم بیاید و چیزهایی را هم دوست نداشته باشم.
نمی دانم چه اتفاقی افتاد که آن وبلاگ کار نمی کرد و وبلاگ دیگری به اسم “وب نوشت های من” درست کردم. بعد از آن “من خود فلان فلان شده ام” و “آب بابا داد” را درست کردم و باز به وب نوشت های من برگشتم. هدفم از تغییر این وبلاگ ایجاد یک محیط خصوصی برای خودم بود که راحت باشم و حرف هایم را به راحتی بزنم اما نمی شد.
بالاخره وبلاگی را درست کردم به اسم مورچه. تقریبا موفق شدم که فضایی درست کنم که آرشام پارسی نباشم. واقعا مورچه ای شده بودم که همه چیز را از نگاه خاصی می دیدم. مورچه بودن یک افق بزرگ را برایم ایجاد کرد و آن شناخت بهتر اطرافیانم بود.
خیلی زود وبلاگ نویس هایی که برای خودشان دم و دستگاهی ساخته بودن و معمولا از مخالفان یا به قول خودشان منتقدان آرشام پارسی بودند به وبلاگ مورچه آمدند و شروع به حمایت و تعریف و تمجید کردند. من سعی می کردم همچنان مورچه باشم و تصور نمی کردم که من سال هاست این آدم ها را می شناسم. همزاد، همسرشت، پرنیان، گیل گمیش، شهرام، ساقی و … چه کامنت هایی که نمی گذاشتند. با ساقی که صحبت می کردم می شنیدم که چقدر از مورچه خوشش آمده و همه ی آن ها را در چراغ می گذاشت، روی سایتش گذاشت و … همه می گفتند که مطالب چقدر خوب و با محتواست و از این گونه اظهارنظرها.
اما وقتی فهمیدند که مورچه آرشام پارسی است همه چیز عوض شد. آنها با مورچه به عنوان مورچه مشکلی نداشتند اما با مورچه ای که آرشام پارسی بود نه! و شروع کردن به این انتقاد که چرا آرشام عوام فریبی می کند و اسم مستعار دارد در صورتی که اسم همه ی آن وبلاگ ها خود استعاره ای بود. یادم می آید که وقتی ساقی فهمید من مورچه هستم خیلی عصبانی شد و این جالب تر از همه بود.
این موضوع برای من خیلی جالب بود و خاطره و تجربه ای شد که تاثیر زیادی بر روی زندگی من گذاشت و کمک کرد که اطرافیانم را بهتر بشناسم.
خب فکر می کنم من هم باید چند نفر را دعوت کنم شاید دوست داشته باشند که آنها هم در این بازی شرکت کنند: پراکنده های کسری – سعید پارسا و اینجا سرزمین آفرینش است
- کسری در ایمیلی خبر داده است که نمی تواند در این بازی شرکت کند. کسری جان از ایمیل مهربانانه ات ممنونم.
تا دلم نگیرد…
با تو بودن سبز،
بی تو بودن زرد
.
با تو بودن حس،
بی تو بودن درد
.
با تو بودن شعر،
بی تو بودن ساز
.
.
نامه را می نویسم تا بخوانی،
گاهی زبانم برای صدا کردن کلمات فلج می شود.
می خوانی
و من منتظر “کلمه”ای پاسخ می مانم
اما …
نامه ی بی پاسخم را می خوانم و باز می خوانم، و باز
پاسخت را تصویر می کنم،
زیباست و آبی.
.
پاسخ نامه ی خیالی ام را باز می نویسم،
و این بار برای خودم می فرستم تا
دلم نگیرد.
خاطره ی یک تجاوز
چند روزی هست که در لس آنجلس هستم و فرصتی دست داده است تا دوستان قدیمی و پناهجویان دگرباش را ببینم. امروز با یکی از آنها صحبت می کردم و از زندگی اش تعریف می کرد. از من پرسید هیچ وقت راجع به اون مورد تجاوز در شمال را برایت گفته ام؟ پرسیدم یعنی غیر از آن مورد، مورد های دیگری هم بوده؟ خنده ای کرد و گفت زیاد!
تعریف کرد که چطور بدون هیچ دلیل در زمانی که برای تفریح به شمال ایران سفر کرده بود توسط نیروهای بسیجی غافلگیر شده بودند و مجبور شده بود تا با دو نفر از آنها سکس کند تا بتواند از آن موقعیت پر تنش خارج شود. داستان غم انگیزی بود. با هیجان خاصی تعریف می کرد. گفت فکر نکن فشارهای روحی آن روز را فراموش کرده ام. یاد گرفته ام چطور بر آن فشارها غلبه کنم. به آنها می خندم. به یاد مقاله ی تجاوز نوشته ی فرخ در شماره ی نهم ندا افتادم و توصیه ای که کرده بود.
در بین حرف هایش به موردی اشاره کرد که خیلی برایم جحالب بود. گفت یکی از آن بسیجی ها گی بود. شاید خیلی گی تر از آن کسانی که می شناختم. اما از بد اقبال یا سرنوشت بسیجی بود. می گفت مسئله تجاوز بود یعنی انجام یک رابطه ی جنسی بدون رضایت و یا توسل به زور اما در این شرایط خاص هم آن بسیجی طوری رفتار می کرد که انگار عاشقانه این پسر و انجام این رابطه را دوست دارد. حتی همین بسیجی کمک کرده بود تا جلو تجاوز سه نفر دیگر از همقطارانش که منتشر تمام شدن کار اولی بودند را بگیرد.
از زمانی که این داستان را شنیدم تا به حال مدام تصویری در ذهنم تداعی می شود. تصویری از کسانی که قربانیان جهل، تعصب و هزار کلیشه ی اجتماعی هستند. تصویری از همجنسگرایان همجنسگراستیزی که به دلیل نداشتن آزادی اقدام به سرکوب دیگر همجنسگرایان می کنند.
همه چیز آن طوری که ما میبینیم نیست. خیلی چیزها وجود دارد که یا نمی بینیم یا اگر دیدیم به راحتی و یا حداکثر با یک ابراز همدردی چند ثانیه ای از کنار آن می گذریم. نباید گذشت.
الویس و ندا
در چند روز گذشته به اتفاق همکارانم در نشریه دگرباشان ایرانی، ندا، مشغول تهیه ی نهمین شماره آن بودیم. مقداری از کارهای سایت باقی مانده بود. حدود ساعت دو شب بود، شاید نیم ساعتی از خوابیدنم گذشته بود که چشمانم باز شد. فردا اول سپتامبر است و باید نشریه آماده باشد. بلند شدم و به محل کارم آمدم. طبق معمول هر ماه الویس پریسلی در بستن نشریه همراهی می کند. این آهنگ را همین الان گوش می دادم و خواستم آن را با شما سهیم باشم:
الان ساعت حدود چهار صبح و است و تا حدود یک ساعت دیگر نشریه آماده خواهد شد. چند ساعت بیشتر وقت برای خوابیدن نیست چون برای رفتن با کالج باید آماده شوم. امیدوارم از این شماره ی ندا نیز راضی باشید.
سفر به امریکا
از چهارم تا سیزدهم سپتامبر در امریکا خواهم بود. با تعدادی از دوستان و پناهجویان دگرباش در لس آنجلس دیدار خواهم داشت. یکی از برنامه هایم برای این سفر یافتن سازمان ها و افرادی است که مایل هستند به پناهجویان تازه وارد به لس آنجلس کمک کنند. در چند هفته ی آینده تعدادی از پناهجویان همجنسگرا از ترکیه به امریکا پرواز خواهند کرد. امکانات کمی برای آنها در امریکا وجود دارد. امیدوارم بتوانم افرادی حقیقی یا حقوقی مناسبی برای کمک به این دوستان پیدا کنم.
چنانچه در لس آنجلس و یا هیوستون-تگزاس زندگی می کنید مایل هستم که با هم ملاقاتی داشته باشیم. می توانید به آدرس info@irqr.net با من تماس بگیرید.
بهنام در کانادا قبول شد
امروز دادگاه بهنام یکی از دگرباشان پناهجو در تورنتو بود. طبق معمول در دادگاه او به عنوان شاهد شرکت کردم. مدارک و گزارش ها را از قبل برای وکیل او و دادگاه ارسال کرده بودم. دادستان هم چند سوال از من کرد و بعد از حدود یک ساعت سوال و چواب با بهنام در آخر پرونده ی او به عنوان پناهنده پذیرفته شد. باز احساس کردم خودم قبول شده ام و شاید بیشتر از خود بهنام خوشحال شدم. امیدوارم که دیگر دوستان هم هر چه زودتر به موفقیت دست پیدا کنند و امیدوارتر که روزی برسد که دیگر لزومی برای درخواست پناهندگی وجود نداشته باشد.
فرشاد هم قبول شد
امروز پروندهی پناهجویان را بررسی می کردم. می خواستم برای یکی از آنها نامه ای مجدد بزنم و از دولت هلند بخواهم تا زودتر جواب درخواستش را بدهد. تلفنش را گرفتم و بعد از کمی صحبت تاریخ آخرین مصاحبه اش را از او پرسیدم. وقتی گفت که چند ماهی است قبول شده خیلی خوشحال شدم. گفت به دلیل گرفتاری های بعد از قبولی نتوانسته به من خبر دهد و از تمام کمک های ما تلفنی تشکر کرد. هنوز خوشحال هستم از اینکه امروز هم خبر خوبی از وضعیت پناهجویان شنیدم و باز هم مصمم تر که باید کمک کنم. به قول امیرحسین دوست خوبم: هنوز هستند پرندگان مهاجر که بی بالند.
پیمان در هلند قبول شد
امروز پیمان در ایمیلی خبر بسیار خوشحال کننده ی قبولی خود را داد. او نزدیک به هشت سال در هلند منتظر جواب پناهندگی اش بود. برای اولین بار در سال 2007 با ما تماس گرفت و به صورت مستقیم و همچنین از طریق همکار عزیزمان صبا راوی پرونده ی او را پیگیری می کردیم.
امیدواریم پیمان زندگی جدیدش را به خوبی و شادی در کنار فرزند عزیزش آغاز کند.
پناهجویان همجنسگرای ایرانی در کارنت تی وی
این گزارش هشت دقیقه ای نگاهی دارد به زندگی پناهجویی چند تن از دگرباشان پناهجوی ایرانی در انگلیس
http://current.com/items/89994246_iranian-gay-seeking-asylum.htm
علی باید سوئیس را به مقصد اسپانیا ترک کند (18 آگوست 2009)
در ابتدا باید از کمک های حامیان دگرباشان ایرانی تشکر و قدردانی کرد. با دریافت کمک های بشردوستانه ی شما توانستیم به علی در سوئیس کمک کنیم. سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) در تماس روزانه با علی است و دیروز مطلع شدیم که دولت سوئیس از علی خواسته است تا آنجا را به مقصد اسپانیا ترک کرده و پرونده ی خود را در آنجا پیگیری کند.
علی در سال دو هزار و پنج به دلیل مشکلاتش تصمیم گرفت ایران را به سمت کانادا ترک کند. او ابتدا به مغرب و سپس به اسپانیا رفت. قبل از خروج از اسپانیا او توسط نیروهای دولتی دستگیر و به مغرب بازپس فرستاده شد. پس از آن او به یمن و در نهایت به ایران دیپورت شد و در نتیجه مدت شش ماه را نیز در زندان گذرانید.
هم اکنون علی در یکی از کشورهای اروپایی است و ناچار است بر اساس قانون دوبلین پرونده ی خود را در اسپانیا پیگیری کند. او نامه ای از دولت سوئیس دریافت کرده است مبنی بر اینکه در ظرف هفتاد و دو ساعت آینده او باید خاک سوئیس را ترک کرده باشد. همچنین نامه ای به او تحویل داده شده است که به وسیله ی آن بتواند به اسپانیا وارد شود.
به دلیل مشکلات مالی، علی دوباره از ما کمک خواست زیرا او باید هزینه های انتقال به اسپانیا را بپردازد و قادر به این کار نیست. طبق براورد ما علی به حدود سیصد یورو نیاز دارد تا بتواند هزینه های بلیت و خوراک خود را تامین کند. در هفته ی گذشته سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) مبلغ 428 دلار برای علی به عنوان کمک مالی ارسال کرده است اما منابع مالی ما بسیار محدود است و نیاز به کمک های بیشتر برای پناهجویان دگرباشان ایرانی داریم.
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) در حال حاضر بیش از 250 پرونده ی پناهجویان دگرباش ایرانی را پیگیری می کند و به آنها کمک های مالی و حقوقی ارائه می دهد. بدون کمک های مردمی ما قادر به کمک به این افراد نبوده و نیستیم. چنانچه مایل هستید که به پناهجویان دگرباش و سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) کمک کنید می تواندی از سیستم PayPal در سایت سازمان استفاده کنید.
آرشام پارسی
دبیر سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR)
