وب نوشت های من
آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشانندا 15 منتشر شد
پانزدهمین شماره ی نشریه ی دگرباشان ایرانی، ندا منتشر شد
در این شماره مصاحبه ای است با اصغر، همجنسگرای ایرانی در نروز که در خطر بازپس فرستاده شدن به ایران قرار دارد، سی و یک سال گذشت از احمد رافت، نگاهی دیگر به مقاله ی اواخواهر از پیمان، قسمت دوم پاییز رنگی من، دل نامه از هومن و مطالبی دیگر
ندا را می توانید در اینجا بخوانید: www.nedamagazine.net
و هچنین می توانید از طریق ایمیل info@nedamagazine.net با ما در تماس باشید.
کاملا مراقب قرارهای اینترنتی خود باشید
این پیغام از طرف سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) و بخش دگرباشان سازمان دیده بان حقوق بشر (HRW) تهیه و منتشر شده است. ما گزارش هایی دریافت کرده این که پلیس، بسیج و نیروهای امنیتی به صورت مخفیانه سایت منجم دات کام و دیگر سایت های مشابه را تحت نظر قرار دارند. گاهی اوقات آنها خودشان را به عنوان همجنسگرا معرفی می کنند و تلاش دارند تا با دیگران ملاقات کنند. افرادی از این طریق دستگیر شده اند و یا از آنها به نحوی اخاذی شده است.
لطفا مراقب قرار های اینترنتی خود باشید.
ما مایل هستیم هر کمکی که از دست ما ساخته است برای شما انجام دهیم. لطفا اگر تحت هر گونه خطری قرار دارید یا مایل هستید اطلاعات خودتان را با ما در میان بگذارید می توانید با آدرس ایمیل help@irqr.net و یا lgbt@hrw.org تماس بگیرید.
با آرزوی موفقیت
آرشام پارسی – اسکات لانگ
چهاردهمین شماره ی ندا
چهاردهمین شماره ی ندا منتشر شد و آن را می توانید از سایت زسمی ندا دانلود کنید:
www.nedamagazine.net
در این شماره ادامه ی مصاحبه ی اختصاصی ندا با مانی زانیار، یادداشتی بر روی بلاگرهای دگرباش، پاییز، آخرین قسمت داستان سیب و مطالب دیگری از دگرباشان عزیز را می خوانید.
بازگشت به تورنتو
پس از هجده روز مسافرت در آلمان به تورنتو برگشتم و با انبوهی از کار مواجه شدم. کلاس، ایمیل ها، جلسات و … از جمله ی آنها بودند. سفر خیلی خوبی بود و فعالیت های زیادی انجام شد که باید پیگیری همه ی آنها را نیز دنبال کنیم.
وقتی برگشتم حدود چهارصد ایمیل داشتم که می بایست پاسخ می دادم اما نکته ی جالب توجه این بود که اکثر ایمیل هایی که از پناهجویان دریافت کرده بودم حاکی از وجود نوعی تهدید تازه برای آنها در ترکیه است که اطلاعات بیشتری در اینجا منعکس نمی کنم اما به شدت به دنبال پیگیری این موضوعات هستم و امیدوارم که صحت نداشته باشد هر جند که از گوشه و کنار ترکیه خبرهای مشابهی به دست رسیده است.
دوستان عزیز پناهجو،
باید مطمئن باشید که شما به عنوان پناهنده از حق و حقوق خاصی برخوردار هستید و هرگونه سواستفاده همراه با تهدید و اعمال ترس تنها با مقاومت و آگاهی به وضعیت حقوقی خودتان قابل برطرف کردن است. چنانچه از هر چیز ترسانده شده اید و یا به هر عنوانی از سوی هرگونه افراد حقیقی و حقوقی مورد تهدید و فشار قرار دارید لطفا با ما تماس بگیرید تا آنها را نیز در ارائه به مقامات مسئول با حفظ اطلاعات شخصی شما منعکس نماییم.
نگران هم نباشید. ترسیدن و ساکت ماندن شما دقیقا چیزی است که آنها می خواهند. قضیه را هم آنچنان جدی نگیرید.
گزارش جلسه ی شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی
گزارش سومین جلسه ی شورا را می توانید در اینجا مطالعه کنید
http://iranhomounion.net
دیدار با مانی زانیار و جلسه ی شورای حقوق بشر
در چند روز آینده به برلین سفر خواهم کرد. چندین قرار ملاقات با مقامات دولت و پارلمان آلمان دارم و در ارتباط با حقوق دگرباشان ایرانی صحبت خواهم کرد.
مانی زانیار، دوست و همکار بسیار خوبم نیز از هلند به آلمان سفر خواهد کرد و اولین جلسه ی حضوری شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی را به اتفاق اعضای شورا و چند میهمان دیگر برگزار خواهیم کرد.
این دومین باری است که در طول این سال ها مانی زانیار را از نزدیک ملاقات می کنم. اولین بار در ترکیه بود و بیشتر جنبه ی آشنایی و مرور خاطرات گذشته بود اما این بار بیشتر کاری و حقوقی است. مانی زانیار و آریا ایران آرا اعضای شورا نیز همراه من به جلسه ی وزارت امور خارجه ی آلمان خواهند آمد.
امیدوارم که این دیدار برگ تازه ای از فعالیت های جنبش دگرباشان ایرانی را ورق بزند و گامی دیگر به سوی موفقیت برداریم.
مصاحبه با رادیو ملبورن – استرالیا
دیروز با سازمان دگرباشان آلمان و چند روزنامه نگار جلسه ای در کلن آلمان داشتم و جلسه ی بسیار خوبی بود و توافق هایی برای همکاری این دو سازمان حاصل شد.
همچنین یک مصاحبه ی ده دقیقه ای به صورت زنده با رادیو ملبورن داشتم که در آن مصاحبه از وضعیت دگرباشان ایرانی خصوصا دگرباشانی که در داخل ایران زندگی می کنند سوال شد. حالب اینجاست که اکثر رسانه ها و یا گروه های غربی بر این باور ناخودآگاه هستند که دگرباشان در ایران با پرچم های رنگین کمان و آرم های سازمانی شان در تظاهرات شرکت می کنند و معمولن مایل هستند که تصاویری از این پرچم ها در بین مردم ببینند اما نمی دانند که برای رسیدن به آن روز هنوز راه در پیش داریم.
امیدوارم چنین روزی فرا برسد
گفتگویی با صدای آلمان
فردا به شهر بن سفر خواهم کرد تا ملاقاتی با دبیر کل سابق ایلگا و یکی از مدیران سازمان دگرباشان آلمان داشته باشم. همچنین قرار ملاقاتی با بخش فارسی صدای آلمان دارم و احتمالن گفتگویی در ارتباط با دگرباشان و وضعیت حقوقی آنها در شرایط ایران امروز خواهم داشت.
دیدار با صبا راوی
در این هفته ملاقاتی خواهم داشت با صبا راوی دوست و همکار عزیزم و نماینده ی سازمان در اروپا. این اولین ملاقات حضوری ما پس از سالها همکاری خواهد بود. صبا از هلند به کلن آلمان سفر خواهد کرد و قرار است در ارتباط با فعالیت های سازمان در اروپا و همچنین کمپین نه به اعدام بحث و گفتگو کنیم.
فریدون فرخزاد
روز جمعه به شهر بن رفتم تا آرامگاه فریدون فرخزاد را از نزدیک ببینم و دیدم. حس و حال عجیبی بود که سعی خواهم کرد در قالب یک گزارش برای نشریه ی ندا آن را آماده کنم.
صفحه ی نوزدهم دفترچه ام
الان آلمان هستم و خب آلمانی هم بلد نیستم اما همه ی کارهای روزمره ام را به راحتی می توانم انجام دهم. هر جا که می روم اولین سوالی که می پرسم این است که آیا انگلیسی بلد هستید یا نه و معمولا بلد نیستند اما ه سوال دومم پاسخ مثبت می دهند. آیا ترکی بلد هستید؟
حدود هفده میلیون ترک در آلمان زندگی می کنند و خب هر جا می توانی آنها را پیدا کنی و خوشحالم که ترکی را یاد گرفته ام و می توانم در آلمان هم از آن استفاده کنم و نیازهای روزمره ام را برطرف کنم.
چند روز دیگر ملاقاتی با رئیس قبلی جمعیت جهانی همجنسگرایان – ایلگا دارم که یکی از روسای سازمان دگرباشان آلمان نیز هست و در ارتباط با کمپینی که در دست کار داریم با آنها رایزنی خواهم کرد.
امیدوارم که همه چیز به خوبی پیش برود.
شماره ی سیزدهم نشریه ی ندا منتشر شد
سیزدهمین شماره ی ندا منتشر شد. یک سال از انتشار ندا گذشت و از این پس فرخ عزیز سردبیر ندا می باشد. در این شماره مطالب جالبی از دوستان عزیز دگرباش منتشر شده است.
ندا را می توانید در این آدرس بخوانید و یا اینکه فایل مایکروسافت ورد و یا پی دی اف آن را دانلود کنید:
www.nedamagazine.net
صفحه ی هجدهم دفترچه ام
امروز وارد آلمان شدم. با یک پرواز بسیار شلوغ و به اصطلاح بی در و پی کر لوفتانزا به فرانکفورت آمدم و از آنجا با یک ترن خیلی خوب و سریع السیر به کلن آمدم. متاسفانه به دلیل شلوغی پروازها در این ایام تعطیلات و منظم نبودن فرودگاه چمدان من به موقع نرسید و برای از دست ندادن قطار ناچار شدم به کلن بیایم و در اینجا فرمی پر کردم و قرار است در اسرع وقت چمدانم را برایم بفرستند. به قول یکی از دوستان این سفر آلمان من و اتفاق های آن را باید نوشت چون خواندنی است. از از دست دادن پرواز هفته ی گذشته بگیر تا چمدان امروز و تا آخر سفرم خدا به خیر بگذراند.
یکی از برنامه های این سفر دیدار با دفتر وزیر امور خارجه آلمان و ارائه ی گزارشی از وضعیت نقش حقوق بشر دگرباشان در ایران و تلاش برای بهبود وضعیت پناهجویان دگرباش ایرانی در آلمان است.
همچنین آریا ایران آرا که در شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی با هم همکار هستیم را ملاقات خواهم کرد و مانی زانیار همکار دیگرمان در شورا نیز از هلند به آلمان سفر خواهد کرد و یک جلسه ی حضوری شورا را در اوایل ژآنویه در برلین برگزار خواهیم کرد. تلاش خواهم کرد برای آریا و مانی هم اجازه ی ملاقات با وزیر بگیرم و همراه با هم در جلسه حاضر شویم.
چنیدن جلسه ی دیگر هم با سازمان های دگرباشان آلمان و مسئولین حزب سبزهای آلمان دارم و امیدوارم که همه چیز به خوبی بگذرد.
کریسمس و دگرباشان مسیحی
امروز روز کریسمس است. تولد عیسی مسیح را به تمام پیروانش به خصوص دگرباشان مسیحی ایرانی تبریک می گویم و بهترین ها را برای آنها آرزومندم. یکی از دوستان ایمیلی برای من فرستاده بود و نوشته بود که می دانم کریسمس مال ما نیست اما بد نیست به هر بهانه ای برای همدیگر آرزوی خوشحالی و سلامت کنیم. دقیقن همینطور است.
ازدواج همجنسگرایان در مکزیک هم قانونی شد
دیروز پارلمان مکزیک در شهر مکزیکو سیتی ازدواج همجنسگرایان را قانونی اعلام کرد و مکزیک را تبدیل به اولین کشور امریکای جنوبی کرد که نه تنها ازدواج را برای همجنسگرایان قانونی و برابر با ازدواج زن و مرد می داند بلکه حق فرزند خوانده گرفتن را نیز برای زوج های دگرباش قائل می شود.
تا به حال هلند، بلژیک، اسپانیا، کانادا، انگلستان، آفریقای جنوبی، سوئد، نروژ، مکزیک و چند ایالت در امریکا ازدواج همجنسگرایان را به رسمیت شناخته اند
صفحه ی هفدهم دفترچه ام
امروز امتحانات پایان ترم تمام شد و برای چند هفته به مناسبت کریسمس و سال نو تعطیل هستیم. تصمیم داشتم یک سری از کارهای عقب افتاده را در این مدت انجام دهم که نشد و برنامه هایم عوض شد. در این چند روز باید به آلمان بروم. سفری از پیش برنامه ریزی نشده بود به همین خاطر باز کارهای عقب افتاده خواهد ماند.
فرخ سردبیر جدید ندا هم مشغول تهیه مطالب است و واقعن از جان و دل کار می کند. این شمار ی ندا اولین سالگرد تولدش خواهد بود و زمانی که در آلمان هستم آن را تکمیل و منتشر خواهیم کرد. چنانچه مورد فوری ای بود می توانید برایم ایمیل بزنید.
بیانیه ی سازمان دگرباشان ایرانی در ارتباط با جرایم جنسی (یازدهم دسامبر2009)
لینک به منبع: http://www.irqr.net/Persian/082.htm
ملت سبز ایران
در طول سال ها تلاش سازمان ها و شخصیت های مدافع حقوق بشر، یکی از موانع بر سر راه محکوم کردن حکومت اسلامی ایران در صحنه ی بین الملل اتهامات کاذبی است که هر یک از قربانیان نقض حقوق بشر در ایران با آن روبه رو می شوند. با افزایش این عمل سازمان دگرباشان ایرانی وظیفه ی خود می داند که بر حسب تجربه چندین ساله ی خود، توجه همگان را به این گونه اعمال جلب کند. وادار کردن فعال دانشجویی شهیر، جناب آقای مجید توکلی به پوشیدن لباس زنانه، توجه بیش از پیش به این رویه را می طلبد.
حکومت ایران برای اقناع جامعه ی جهانی و هسته ی حامیان خود در یک زمان، خود را نیازمند آن می داند که برای هر مخالف تعدادی اتهام برای مصرف داخلی و تعدادی اتهام برای مصرف خارجی ایجاد کند. سازمان دگرباشان ایرانی بارها با این عمل دست به گریبان بوده است. بسیاری از افراد که به اتهام روابط همجنس گرایانه محاکمه و اعدام شده اند با اتهامات موازی مانند تجاوز و… رو به رو بوده اند. اعدام “به جرم لواط” در ایران توجیه می شود ولی برای جامعه ی بین الملل که چنین عملی را تحمل نمی کند “تجاوز و…” انعکاس می یابد.
سازمان دگرباشان ایرانی گزارشاتی دریافت کرده است که در ماه های اخیر بسیاری از فعالان سیاسی زیر پوشش “جرایم جنسی” تحت پیگرد قرار گرفته اند. این اتهامات با توجه به ساختار ارزشی جامعه ی ایرانی جلب توجه نمی کنند و با این رویه تمامی حقوق متهم به راحتی و بدون ایجاد حساسیت اجتماعی نقض می شود.
در عین حال، حاکمان ایران که نسبت زنانگی را برای مردان “ننگ” می دانند از این روش برای ترور شخصیت افراد استفاده می کنند. مورد آقای توکلی تنها یک نمونه از این شکل ترور شخصیت است.
باید توجه داشت که اکثریت جامعه ی ایرانی با این حرکت از ارزش ایشان چیزی کاسته نمی بینند و تنها به این نتیجه خواهند رسید که زندگانی ایشان چنان پاک پیش رفته است که برای تخریب ایشان به چنین ابتکاراتی نیاز افتاده است.
با این حال سازمان دگرباشان ایرانی استفاده از جنسیت به عنوان سلاح را، چه به این شکل و چه به شکل تجاوز در کهریزک (که هر دو مسبوق به سابقه بوده اند) را برای سلامت کلّیت جامعه خطرناک می بیند و نیاز می داند که تمامی گروه ها در برابر این اعمال با تمام توان موضع بگیرند که نسل های آینده ی کشور ما نیازمند جامعه ای سالم و به دور از خطرات (عمداً ایجاد شده) است. در شرایطی که به نظر می رسد حاکمان ایران عواقب بسیارخطرناک کارهای خود را درک نمی کنند، تلاش قاطع سازمان های سیاسی و حقوق بشری برای حفظ سلامت روانی نسل های آینده بیش از پیش لازم می نمایند.
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR)
یازدهم دسامبر 2009 – تورنتو
www.irqr.net
info@irqr.net
صفارهرندی: شما مجبور شدید گوگوش و سروش را عضو خود کنید و افتخارتان این است که همجنسبازها با شما هستند، فارس
به گزارش خبرگزاری فارس محمدحسین صفارهرندی بعد از ظهر امروز در جمع دانشجویان بسیجی و همچنین دانشجویان حامی موسوی اظهار داشت: جنبش دانشجویی هویتی از جمله آزادگی، استقلال، آگاهی، انقلابی بودن، مردمی بودن، عدالتخواه بودن، ایران دوست بودن و ضد استکبار و استبداد بودن و … دارد.
وی افزود: باید از انقلاب جنبش دانشجویی مشخصاتی مانند اسلامگرایی و ضد شوروی و امریکا بودن و … را نیز پیدا کرد و این جنبش تجربه یک انقلاب واقعی که مشابه آن را تا کنون نداشتهایم، دارا است.
صفار هرندی تصریح کرد: مرزبندی با جریاینات ضد انقلاب، لیبرال، سرمایهداری وابسته، مرزبندی با جریانات متحجر، لائیک، سکولار از دیگر مشخصههای جنبش دانشجویی است و این جنبش سرآمد تمامی جریانات وفادار به نظام جمهوری اسلامی بوده است
صفارهرندی خطاب به دانشجویان حامی جنبش سبز موسوی افزود: اعلام کنید که هیچ نسبتی با آن افتخارات جنبش دانشجویی ندارید و شما در هیچکدام از این افتخارات شریک نیستید، به شرطی که از این به بعد این افتخارات را به نفع خود مصادره نکنید.
وی تصریح کرد: شماهایی که از جمهوری اسلامی خجالت میکشید، چرا در ساز و کارهای قانونی جمهوری اسلامی شرکت میکنید و کسی که جمهوری اسلامی را به جمهوری ایرانی تبدیل میکند و آن را قبول ندارد، حق شرکت به عنوان نامزد جمهوری اسلامی را ندارد.
صفارهرندی خاطرنشان کرد: کسانی فریبکار هستند که راهنمای چپ را میزنند و به راست میپیچند و فریبکار آن کسی است که سه روز قبل از انتخابات دم از قانونگرایی میزند، اما وقتی که نتیجه انتخابات معلوم می شود آن را قبول ندارد و قانون را زیر پا میگذارد.
وی گفت: اگر کسی به گذشتههای نورانی این جنبش پشت کرده و آنها را قبول ندارد نمیتواند در جشنهای مربوط به این جنبش شرکت کند و به همین دلیل میآید و جشن دانشجویی دیگران را به هم میزند.
صفارهرندی اظهار داشت: به آن بالادستیهای شما میگویم که نمیتوانید روی ارزشهای به دست آمده از انقلاب پا بگذارید و در پستوها با آمریکا ارتباط برقرار کنید.
صفارهرندی با اشاره به بعضی دانشجویان که قصد به هم زدن نظم جلسه را داشتند، افزود: چهار سال پیش خاتمی در دانشگاه تهران به رفقای شما گفت در همه چیز انحراف ایجاد کردید و آمدید، این جلسه را نیز به هم بزنید.
وی تصریح کرد: بالادستیهای شما، همان کسانی که به شما خط میدهند، روز گذشته برای فرار چادر زنانه به سرکرده بودند.
مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه خاطرنشان کرد: دیروز جای شما خالی بود که مشاهده کنید که مردم با چه بیاعتنایی به کسانی که سطلهای زباله را آتش میزدند، نگاه میکردند و من نمیدانم که سطلهای زباله چه هیزم تری به شما فروختهاند که دست از سر آنها بر نمیدارید.
وی با اشاره به دلایل کاهش افراد حامی جنبش سبز موسوی گفت: مجبور شدید، گوگوش تا سروش را عضو جنبش خود کنید و وقتی افتخار میکنید که همجنس بازان و بهاییها عضو تشکیلات شما هستند.
صفارهرندی افزود: اکثر آن 13 میلیونی که به دلیل اعتقادات دینی به موسوی رای داده بودند، از این جنبش کم شدند و به آگاهی دست یافتند.
صفحه ی شانزدهم دفترچه ام
چند روز پیش برای شرکت در دادگاه یکی از دوستان به مونتریال سفر کردم. جدود چهار سال است که در کانادا زندگی می کند و در انتظار نتیجه گرفتن پرونده اش بوده است. از زمانی که از ایران خارج شد نه ماه طول کشید تا به کانادا رسید و با پنج پاسپورت از هشت کشور عبور کرد. بارها دستگیر و زندانی شد تا بالاخره رسید و تا به حال منتظر بود. این همه فشار نتیجه ی خودش را گذاشته بود و از نظر روجی کاملا پریشان شده بود. آدرس ها را گم می کرد. حرف هایش نیمه کاره به فراموشی سپرده می شد و در دادگاه از ترس و اضطراب دستانش می لرزید و آنها را مجکم گرفته بود تا کسی نفهمد اما من می دیدم. کنار دستش نشسته بودم و وکیل او در دقیقه های کوتاه تنفس مدام تاکیید می کرد که خونسرد باشد و خودش را کنترل کند. قاضی خوبی هم داشت و خیلی آرام و با طمانینه به حرف هایش گوش می کرد. دادستان نیز کمی استرس داشت و نمی دانست چطور باید به اصطلاح گیر بدهد و در آخر گفت من قانع هستم. قرار است تا چند هفته ی دیگر به او جواب بدهند و می دانم که این چند هفته برای او سریع نخواهد گذشت.
سوالی که مدام از خودم می پرسیدم این بود که چرا باید فردی آنقدر تحت فشار باشد که این همه سختی را تحمل کند و کی آین فشارها و سختی ها تمام خواهد شد؟
صفحه ی پانزدهم دفترچه ام
آقا تورو خدا، لااقل بهمون بگین چی شده؟ واسه چی همه وسایل پسرمو می برین؟ مگه چه کار کرده؟
اینها حرفهای مادری است که صبح سوم مهر ماه پسرش از خانه خارج شده و دیگراو را نمی بیند. از روی ناچاری با پسرش تماس می گیرد” پسرم خونه نیا اومدن ریختن تو خونه همه چی تو بردن یه جا برو قایم شو، باهامون تماس بگیر تا بهت بگم چی کار کنی، خدا پشت و پناهت”
جرم، در ابتدا فقط تبلیغات بر علیه نظام جمهوری اسلامی و شرکت در تظاهرات بوده ولی پس از گوش دادن به مکالمات تلفنی او با دوست پسرش در کانادا جرمی سنگین و مجازاتی سنگین تر در انتظار اوست…
بعد از گذشت چند روز در بلا تکلیفی توام با ترس، با دادن رشوه به یکی از مامورین در فرودگاه از ایران به مقصد کوبا خارج میشود که شاید از آنجا به مقصد نهایی یعنی کانادا در کنار دوست پسرش که چند سال از زندگیشان را باهم سپری کرده اند برسد. به جایی که نه او را برای شرکت در تظاهرات، برای گرفتن حق خود و نه برای ابراز علاقه به یک هم جنس خود مآخذه نکرده و محکوم به مرگ نکنند. از هاوانا به مکزیک، از مکزیک به سائو پاولو… در میان راه قاچاقچیان انسان هم او را تنها گذارند. تنها با پاسپورت جعلی در فرودگاه سائو پاولو سعی می کند شرایط را برای یکی از مامورین پلیس توضیح دهد شاید او بتواند کمکی به او بکند ولی تمام تلاش او تا کنون بی فایده بوده…
در صحبتهایی که با دوست پسرش میلاد در تورنتو داشتم ضمن ابراز نگرانی از وضعیت روحی و جسمی ادیسون توضیح داد که (او) در حال حاضردر فوردگاه سائوپاولو در بازداشت پلیس است و برای مدت چهار روزاست که به اعتصاب غذا دست زده. بعد از صحبتهایی که با پلیس فدرال برزیل انجام دادیم به ما گفتند که ما نمی توانیم ادیسون را به عنوان پناهنده قبول کنیم و طبق مسیری که به اینجا آمد ابتدا به مکزیک و سپس مقاصد دیگر عودت خواهد شد. در این صورت احتمال باز فرستادن او به ایران خیلی زیاد. از طرف دیگر وکیل امور مهاجرتی و حقوقی ما در کانادا گفته است در صورتی که او در یکی از این کشورها پناهنده بشود می توانیم با کمک بعضی از سازمان های بشر دوستانه مانع از بازگشت او به ایران شویم. امیدوارم که بتوانیم کاری برای او انجام دهیم. میلاد امروز بارها به من تلفن کرد و ده ها پیامک فرستاد. آخرین آن این بود: نمی توانم بخوابم. تماس گرفتم و کمی با او صحبت کردم. امیدوارم که هر دو این دوستانمان به زودی از نگرانی رها شوند.
دوازدهمین شماره ی ندا منتشر شد
شماره ی دوازدهم نشریه ی دگرباشان ایرانی منتشر شد و می توانید آن را از وبسایت نشریه دانلود کنید: www.nedamagazine.net
همچنین برای اعضای سازمان ایمیلی ارسال می شود که می توانند آن را از لینک ارائه شده دانلود کنند.
روز جهانی ایدز
امروز روز جهانی ایدز است. یازده سال پیش وقتی که هجده سله بودم برای اولین بار فعالیت های اجتماعی خودم را با همکاری با مسئول کمیته ی ایدز استان فارس شروع کردم و به تدریخ یاد گرفتم که چطور باید بود و تلاش کرد. خانم دکتری که در آن زمان مسئول من بود مدارکش را از یکی از دانشگاه های امریکایی گرفته بود و می دانست که من همجنسگرا هستم و تصمیم دارم سازمانی هم راه اندازی کنم. این بود که صمیمانه به تمام سوالات من و دوستانم پاسخ می داد و راه های پیشگیری از انتقال ویروس ایدز را خصوصا در مورد دگرباشان توضیح می داد. سال ها از آن دوره گذشته است و ایدز همچنان در همان مرحله ی مبهم قرار دارد. چند روز پیش با یکی از دوستان در مورد روز جهانی ایدز صحبت می کردیم. من انتقاد زیادی دارم و مثل معمول قوانین جهانی را به چالش می کشم. سوال من این بود که چرا درمان این بیماری پس از گذشت سال ها پیدا نشده است و هنوز به عنوان یک بیماری خطراناک و تابو مطرح است و چرا اقدامات جدی ای صورت نگرفته و چرا مدام این بیماری ها مثل ایدز، آنفولانزای مرغی، خوکی و به تازگی در چین آنفولانزای سگی روی کار می آید و درآمدهای هنگفتی برای دولت ها دارد؟
بیماری ایدز تابو شده است و باید آن را از بین برد. نباید تصور کرد که اگر مسی ایدز دارد حتما کار بدی انجام داده است و انگ اجتماعی بخورد؟ ایدز داشتن همانند این است که سرطان داشته باشی و یا اینکه دریچه ی میترال قبلت مشکل پیدا کند. این هم یک بیماری مثل بقیه ی بیماری هاست. از خودمان شروع کنیم و این تابو ها را اول برای خودمان و بعد برای دوستان و اطرافیانمان از بین ببریم.
صفحه ی چهاردهم دفترچه ام
دیروز بالاخره بعد از کلی تلاش توانستم آکواریومم را راه بیاندازم. حدود پتنزده ماهی خیلی ناز و خوشکل هم خریدم که مثل بچه هام دوستشون دارم. وقتی به ماهی ها و حرکات اونها نگاه می کنی بعد از چند دقیقه خود به خود احساس سبکی و آرامش خواهی کرد. دیشب مدام صدای آب توی گوشم بود و فکر کنم تا صبح خواب دریا می دیدم.
اطلاعات تکمیلی در ارتباط با نعمت صفوی
در یک جمله باید گفت که خبری تازه دربارهی این اعدام ها نیست. حکم اعدام او هم ماه ها پیش توسط دیوان عالی برگشت خورده بود و نمی دانیم که آیا باز به اعدام محکوم و حکم نهایی تایید شده است یا خیر. امروز سعی کردم با دادگاه اردبیل تماس بگیرم و پس از تلاش های بسیار موفق شدم که با دبیرخانه صحبت کنم. گفت “این چنین نامی در دفتر نداریم.”
نقض حکم اعدام نعمت صفوی، نوجوان محکوم به اعدام در دیوان عالی کشور
این خبر به تازگی به دست من رسیده است و امیدوارم که صحت داشته باشد. از دوستان داخل ایران خواسته ام که اگر می توانند صحت این خبر را تایید کنند. امیدوارم که درست باشد.
حکم اعدام نعمت صفوی، نوجوان اردبيلی که در سن 16 سالگی به دليل ارتکاب عمل لواط بازداشت و پس از محاکمه در دادگاه اطفال از سوي دادگستری اردبيل به اعدام محکوم گرديده بود، در دیوان عالی کشور نقض شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، تاریخ ارجاع پرونده به دادگاه کیفری اردبیل 14 اسفند 87 میباشد. بنابراین احتمال آن میرود که دادگاه تجدیدنظر برگزار شده باشد.
بر اساس اعلام نهادهای بینالمللی مدافع حقوق بشر از جمله موسسه بینالمللی دفاع از حقوق دگرباشان در حال حاضر چندین نفر در ایران به اتهام لواط محکوم به اعدام شدهاند. نعمت صفوی و قاسم بشکول در اردبیل، لقمان همزهپور و همزه چاوشی در سردشت، محسن قبرای در شیراز، حمید طاقی، ابراهیم حمیدی، مهدی پوران، و محمد رضایی در تبریز از جمله افرادی هستند که در سالهای گذشته به اتهام لواط به اعدام محکوم شدهاند و در حال حاضر اخبار جدیدی از آنان در دسترس نیست.
یازدهمین سال روز یادبود دگرجنسگونگان
دگرجنسگونگان همان کسانی هستند که برای سال های متمادی در صف اولین مبارزات اجتماعی ایستادند. کتک خوردند. به قتل رسیدند تا ثابت کنند که حقوق شان محترم است و باید محترم هم شمرده شود.
همجنسگرایان و دوجنسگرایان وقتی در خیابان راه می روند معمولن انگشت ها آنها را هدف نمی گیرد و چظم های خیره آنها را همراهی نمی کند. دگرجنسگونگان به اندازه ی کافی این تجربیات را دارند و به همین دلیل بیشتر مورد تبعیض قرار می گیرند.
روز بیستم نوامبر سالروز گرامیداشت یاد و خاطره ی دگرجنسگونگانی است که دیگر در بین ما نیستند. یاد آنها را گرامی می داریم و راهشان را ادامه می دهیم.
بزرگترین اشتباه جدا کردن دگرجنسگونگان و همجنسگرایان است و متاسفانه این اتفاق در بطن جامعه ی ایران در حال رخ دادن است و عده ای تلاش دارند تا همجنسگرایی را یک انجراف و دگرجنسگونگی را یک بیماری مطرح کنند در حالی که هیچکدام آنها حقیقت دارد. ما همه از یک جنس هستیم. متفاوت از باورها و پندارهای مردم عام. ما همه اعضای جامعه ی جهانی دگرباشان هستیم.
ترجمه ی صفحه ی درباره ی سازمان دگرباشان ایرانی
یکی از دوستان کمک بسیار بزرگی کرده است و صفجه ی درباره ی ما در سایت سازمان را به فارسی ترجمه کرده که با توجه به فیلتر در اینجا نیز منتشر می کنیم.
معرفی
“راه آهن زیر زمینی” شبکه ی غیر رسمی ای از گروه های مقاومت و خانه های امنی بود که در قرن نوزدهم، بردگان سیاه آمریکایی با کمک مخالفان برده داری و کسانی که با نهضت آنان همراه بودند، از آن برای فرار به ایالات امن و مخصوصاً کانادا استفاده می کردند زیرا آنها در کانادا آزاد بودند.
در سال های اخیر یکی از مهم ترین فعالیت های ما مربوط به پناه جویانی بوده است که به خاطر گرایشات جنسی خود ناچار به فرار از ایران شده اند. ما این فعالیت را تحت نام “سازمان دگرباشان ایران” (Iranian Railroad for Queer Refugees – IRQR) ادامه خواهیم داد. دگرباشان مهاجر ایرانی در کانادا، آمریکا و نقاطی از اروپا سامان می یابند.
“سازمان دگرباشان ایرانی” (IRQR) (کلیک کنید) از نهم اکتبر 2008 نام سازمان جدید ماست. تلاش ما بر این است که برای این سازمان ساختاری ساده بسازیم، با تمرکز بر این هدف که دگرباشان ایرانی سفری امن داشته باشند و در کشوری مستقر شوند که در آن از آزادی و امنیت برخوردار باشند.
سازمان دگرباشان ایرانی سازمانی بین المللی و غیر انتفاعی برای حقوق بشر دگرباشان به مرکزیت شهر “تورنتو” ی کانادا است. ما به همجنس گرایان زن و مرد، دوجنس گرایان و دگر جنس گونگان ایران، هر کجای جهان که باشند کمک می رسانیم. ما زمانی به کمک می آییم که دگرباشان ایرانی در خطر بازگردانده شدن به ایران باشند. همچنین دگرباشان ایرانی در راه احراز پناهندگی از کشورهای دگرباش دوست از حمایت ما برخوردارند.
اغلب دگرباشان ایرانی که از آزار و اذیت در ایران می گریزند به ترکیه می روند. برای مشخص شدن این امر که آیا درخواست این افراد قابل قبول هست یا نه، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) با این افراد مصاحبه می کند. در صورتی که وضعیت پناهندگی برای آنان در نظر گرفته شود، UNHCR با توجه به پرونده ی افراد برای هر یک کشوری جدید می یابد.
سازمان دگرباشان ایرانی دراین مراحل به کمک پناهندگان می شتابد. و از آن جایی که خود ترکیه نیز دارای فضایی دوستانه برای همجنس گرایان و دگرجنس گونگان نیست، این سازمان تا جایی که توان دارد از محل کمک های مالی خود برای آنان کمک هایی برای تهیه ی خانه های امن ارسال می دارد.
دیدگاه سازمان دگرباشان ایرانی
هدف این سازمان گسترش توجه عمومی و ارائه ی حمایت های قانونی و مالی برای مهاجران یا پناهندگانیست که بر اثر آزار و اذیت بر پایه ی گرایشات یا هویت جنسی از ایران گریخته اند.
اهداف سازمان دگرباشان ایران: دموکراسی و عدالت
IRQR بر این باور است که افزایش کیفیت زندگی در گرو آموزش، دولتی مردم سالار و معتبر و نظام قضایی عادل در کشور است.
اهداف ما از این قرارند:
· پایان دادن به تبعیض علیه اقلیت های جنسی در ایران
· افزایش آگاهی عمومی در مورد ظلم و فشارها بر روی دگرباشان در ایران و سایر کشورها
· وکالت و حمایت از جامعه ی دگرباش ایرانی
· برانداختن مجازات اعدام در ایران
· پایان دادن به نقض سازمان یافته ی حقوق بشر در ایران
قوانین ضد همجنس گرایی در جمهوری اسلامی ایران
در قانون مجازات اسلامی ایران، همجنس گرایی جرم است و مجازات اعدام را در پی دارد. شکنجه در قالب شلاق نیز برای مجازات همجنس گرایان به کار می رود. جالب اینجاست که قانون انواع راه های مختلف را برای اعدام این افراد در نظر گرفته است: دار، سنگسار، با شمشیر از وسط دوپاره کردن بدن و پرتاب از ارتفاع زیاد. قاضی مختار است از هر یک از این راه های متنوع برای انجام حکم استفاده کند.
دراز کشیدن دو مرد یا دو زن زیر یک رو انداز نیز شامل مجازات است. حتی اگر بوسیدن دو مرد یا دو زن شهوانی شناخته شود این افراد مجازات خواهند شد.
تغییر جنسیت برای دگر جنس گونگان قانونی است، امّا اگر یک فرد دگرجنس گونه با الگوهای ظاهری مربوط به یک جنس همنوا نشود و بخواهد به عنوان یک دگرجنس گونه زندگی کند با آزار و اذیت روبرو خواهد بود. این احتمال وجود دارد که مردان و زنان همجنس گرایی که شخصاً خود را دگرجنس گونه نمی دانند تحت فشار و از روی ناچاری تن به تغییر جنسیت بدهند تا بتوانند با کسی که دوست می دارند زندگی کنند. همین عدم آزادی برای بیان هویت جنسی، خود یک نمونه از نقض حقوق بشر است.
یکی از روش هایی که از سوی رژیم به کار می رود تا اثبات اعدام یا شلاق خوردن به جرم همجنس گرایی در ایران را برای گروه های حقوق بشری دشوار کند این است که شخص همجنس گرا را به یک رشته ی طولانی از انواع اتهامات متهم می کند که تنها یکی از آنان رابطه ی همجنس گرایانه باشد.
ما به عنوان گروهی از فعالان حقوق بشر و مبارزان راه آزادی که این رویه ی ضد بشری نظام را سال ها زیر نظر داشته ایم، این رویه خشونت آمیز را از سر تا پا جای اشکال و مورد اعتراض خود می دانیم. چنین مجازات هایی برای کسانی که شریک عاطفی خود را از میان همجنس های خود می یابند، نمونه ی بربریت و غیر قابل توجیه هستند. دگرباشان نه منحرف و نه شیطانی هستند. ما انسان هایی معمولی هستیم که نیازها و عاداتی کاملاً مشابه دیگر اعضای اجتماع داریم. ما نیز مانند دیگران کار می کنیم، درس می خوانیم، می خوریم و استراحت می کنیم و…
نظام حاکم بر ایران همواره همجنس گرایان را (مانند تمامی کسانی که حاضر به همنوایی با او نیستند) مورد خشونت و سخت گیری قرار داده است. این رویه در سال های اخیر (2006 به بعد) به شکل چشم گیری رو به گسترش گذاشته است. دگرباشان در هر فرصتی از مهمانی های خصوصی گرفته تا بوسیله ی چت و یا با خیانت خانواده و دوستان شناسایی و دستگیر می شوند.
کم نیستند ایرانیان دگرباشی که تا زمان دستگیری یا قربانی شدن بوسیله ی نظام، از خطری که آنان را تهدید می کند با خبر نمی شوند. شاید به دار آویخته شدن دو پسر نوجوان که در سال 2005 در مشهد روی داد نمونه ای از این مشکل باشد. پس از بازجویی ها و شکنجه های بسیار زیاد این دو جوان به داشتن رابطه با یکدیگر اعتراف کردند و گفتند که از وجود مجازات اعدام در قانون برای این رابطه بی خبر بوده اند. این دو نوجوان پیش از اجرای حکم اعدام به مدّت 14 ماه در زندان نگهداری شدند و به طرز وحشیانه ای شلاق خوردند و سپس اعدام شدند. سن این دو نوجوان در زمان دستگیری حدود 16 سال بود. با این وجود عکس های تکان دهنده ی این نوجوانان در حال شیون و التماس، پیش از به دار آویخته شدن در ملأ عام و برابر چشم عموم منتشر شد.
آزار و اذیت دگرباشان در ایران
آزار دگرباشان محدود به نظام نیست. دگرباشان در خانه، در محل کار و در تمامی بخش های روابط اجتماعی خود با اذیت و آزار روبرو هستند. به عنوان نمونه می شود از پدری نام برد که تحت عنوان “قتل ناموسی” تلاش داشت تا پسر خود را به جرم داشتن رابطه ی جنسی همجنس گرایانه نابود کند.
بسیارند دگرباشانی که در پی مورد آزار یا نفرت قرار گرفتن، از خانه می گریزند و یا از ساده ترین راه یعنی خود کشی برای پشت سر گذاشتن زجر خود استفاده می کنند. در صورت نداشتن پول یا ناکامی در کاریابی، رو به زندگی در خیابان ها می آورند، به روسپی گری متوسل می شوند و مواد مخدر نیز اغلب در ادامه می آید. زندگی آنان بسیار دشوار است و در بعضی موارد نیز در نیمه به جبر به پایان می رسد.
نیروهای انتظامی چه در خیابان، چه بوسیله ی اینترنت یا رسانه ها همجنس گرایان مرد و زن را دستگیر و شکنجه می کنند. وقتی قرار می شود پس از چت کردن ملاقات رو در رویی صورت بگیرد، همیشه این امکان وجود دارد که طرف مقابل مامور اطلاعاتی باشد. همجنس گرایان می دانند که چنین ملاقات هایی ممکن است دستگیری و مجازات های شدیدی در پی داشته باشند.
طرح سازمان همجنس گرایان ایران
هدف ما روشنگری برای دگرباشان و آموزش کسانی است که به دلیل نداشتن اطلاعات درست و آموزش جنسی، با دگرباشان مخالفت می کنند.
به خاطر عدم تحمل لازم در ایران، مطالعه ی آزاد درباره ی جنسیت و مسائل مربوط به گرایشات جنسی غیر ممکن هستند. کمبود اطلاعات کامل و ضروری به بسیاری از دگرباشان ایران اجازه نمی دهد تا بینش صحیحی از شرایط فعلی زندگی خود و برنامه ای برای آینده ای روشن تر داشته باشند.
از راه مجلّه ی فارسی ما (نشریه ی ندا) که برای دگرباشان ایرانی تهیه می شود، و از طریق برنامه های رادیویی هفتگی ما به نام “رها” ما می توانیم به افراد بیشتری دست رسی داشته باشیم. امیدواریم بتوانیم این برنامه ی رادیویی را از طریق ماهواره نیز پخش کنیم تا کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند نیز بتوانند از آن استفاده کنند.
همچنین علاقه مند هستیم که دست کم یک برنامه ی تلویزیونی در جهت اعتلای هر چه موثرتر فرهنگ اجتماعی در تمام ابعاد، من جمله بعد جنسی تهیه کنیم، هرچند که رسیدن به چنان نقطه ای نیازمند منابع کافی انسانی و مالی است.
تهیه و پخش چنین برنامه هایی هزینه بر است، اما ما شادمانیم که در کنار کار کردن در راه روشنگری خواهران و برادران دگرباش خود، این هزینه ها را نیز تامین می کنیم.
باید تمام تلاش خود را در جهت پایان دادن به این عدم خودشناسی و عدم اعتماد به نفس وجلوگیری از بروز تراژدی هایی مانند خودکشی به کار بندیم.
چگونه گروه ها و افراد می توانند به سازمان دگرباشان ایران یاری برسانند
سازمان دگرباشان ایرانی در حال حاضر دارای استقلال مالی است و از هیچ دولتی کمک هزینه و حمایت مالی دریافت نمی کند. ما بر مشترکان و افراد و گروه هایی که مایل به کمک کردن به سازمان هستند تکیه داریم.
شماری از بشردوستان و فعالان حقوق دگرباشان و گروه هایی که مایل به کمک کردن هستند و کسانی که آرزوی آزادی و برابری جنسیتی در ایران را در دل دارند به ما یاری می رسانند. ما از این افراد و گروه ها سپاسگذاریم و به حق بدون این کمک ها شرایط فعلی را نمی داشتیم.
ما در حالی که به وظایف خود عمل می کنیم، امیدواریم که بتوانیم توجه و همکاری بیشتری را از سوی افراد و گروه ها کسب کنیم. ما نیاز به هم پیمانان و دگرباشان بیشتری داریم تا مسئولیت های بیشتری را برای آزادی دگرباشان در ایران به عهده بگیرند.
نیازهای سازمان دگرباشان ایران
نیازهای مالی برای
· تهیه ی وسایل اداری کافی
· ادامه ی پروژه های مجله و برنامه های رادیویی و تلویزیونی
· جلب داوطلبان بیشتر به سازمان دگرباشان ایرانی
· جذب لابی های پارلمانی
· لابی گری در دولت هایی که قصد برگرداندن پناهندگان ایرانی را دارند
· نوشتن و نشر نامه و مقاله در روزنامه ها، مجلات و سایت های اینترنتی
· ارسال کمک مالی برای پناه جویان در خانه های امن، خرید غذا و تهیه ی دارو و حمایت پزشکی و روان درمانی برای آنانی که از ضربه ها و آسیب های روانی رنج می برند.
· ترجمه ی مصاحبه های پناه جویان و مقالات فارسی به انگلیسی
· ویراست مقالات تارانه ی IRQR
· انجام تحقیقات در ایران
ما بسیار خوشبین هستیم که با همیاری و همکاری بر شرایط غیرقابل قبول فعلی غلبه کنیم و جامعه ی دگرباشان ایرانی را به آزادی برسانیم. چنین هدف عمده ای بدون حسن نیت مردم در ابعاد جهانی ممکن نخواهد بود. ما امروز دگرباشان توانا و با سوادی را می بینیم که تنها به امکان و لوازم کارآمد نیاز دارند تا به آزادی برسند.
این اراده ی اجتماعی است که دولت ها را وادار می کند تا قوانین جدید و مناسب را تصویب نمایند. اگر بخش بزرگی از جامعه حقوق و آزادی دگرباشان را مورد حمایت قرار دهند، این تلاش ها به نمایندگی از دگرباشان ایرانی به باروری خواهد رسید.
· ما انسانیم و حقوق بشر حق ماست.
· حقوق هرگز داده نمی شوند، باید برای آنان تلاش کرد.
سازمان دگرباشان ایران IRQR
http://www.irqr.net
Email: info@irqr.net
فرانسه و سه نوجوان اعدامی به جرم لواط
پس از چند روز تلاش بالاخره پویش جهانی علیه اعدامی برای توقف حکم اعدام سه جوان ایرانی به جرم لواط شروع به کار کرد. در بیست و چهار ساعت گذشته بیش از شصت نفر به قوه ی قضائیه و دفتر رهبری نامه ارسال کرده اند و رونوشت آن را ما دریافت کرده ایم.
امروز نامه ای از سازمان جهانی مبارزه با هوموفوبیا دریافت کردم که نوشته بود در رابطه با این اعدام ها موفق شده اند ملاقاتی با وزیر امور خارجه ی فرانسه داشته باشند. وزیر امور خارجه به آنها اطمینان داده بود که از طریق سفارت فرانسه در تهران این پرونده ها را به دقت بررسی و زیر نظر خواهد داشت. از ما خواسته شده است که اطلاعات بیشتری برای مسئول امور حقوق بشری سفارت فرانسه در تهران ارسال کنیم و امیدواریم که این اعدام ها به یک بحث دیپلماتیک تبدیل شود و زمینه ی لغو مجازات اعدام فراهم گردد.
به اعدام سه نفر به جرم همجنسگرایی اعتراض کنید
ملّت بزرگوار ایران، گروه های اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری
(سازمان دگرباشان ایرانی – تورنتو) بدین وسیله به اطلاع عموم می رساند که سه شهروند ایرانی به اتهام داشتن رابطه ی همجنس گرایانه زیر سن قانونی در خطر قریب الوقوع اعدام قرار دارند. نعمت صفوی در سن 16 سالگی به “اتهام” رابطه ی همجنس گرایانه (لواط) در شهر اردبیل دستگیر و به رای دادگاهی در همین شهر، تا امروز به مدّت پنج سال در بند بوده است. و در حال حاضر در سن 21 سالگی در انتظار مجازات اعدام است. در پی اعتراض سازمان های حقوق بشری به حکم اعدام این جوان، مقامات قضایی به کل منکر وجود چنین کسی شده اند که این خود موجب نگرانی بیشتر است.
همچنین مهدی پ. از تبریز و محسن ق. از شیراز نیز در پرونده های جداگانه و با اتهام مشابه، و باز هم در زمانی که به سن قانونی نرسیده بودند دستگیر و زندانی و هم اکنون در انتظار اجرای حکم اعدام هستند. علاوه بر این که این دو جوان در زمان دستگیری زیر سن قانونی بوده اند و مجازات آنها بر اساس قوانین بین المللی مجاز نمی باشد، این افراد به اتهام وارده اعتراف نکرده اند و آن را به شدّت انکار می کنند و همچنین مقامات قضایی سندی برای اثبات اتهام در دست ندارند. این در حالی است که بر اساس قانون مجازات اسلامی، اثبات جرم لواط، چهار بار اعتراف از سوی متهم و یا شهادت چهار شاهد مذکر، عادل و بالغ ضروری است. با این وجود قاضی با تکیه بر اختیاراتی که از سوی قانون مجازات اسلامی به او اعطا شده، براساس “علم شخصی” حکم اعدام آنها را صادر کرده است. به دلیل عدم امکان دسترسی به این افراد یا وکلا و نزدیکانشان توقف حکم اعدام و تلاش برای نجات جان آنها سخت تر از همیشه است.
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) از تمامی مردم، سازمان ها و گروه های اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری درخواست می نماید چنانچه از پرونده و شرایط این افراد هرگونه اطلاع و خبری در دست دارند آن را به ما انتقال دهند تا بتوانیم با همکاری با سازمان عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر و دیگر سازمان های حقوق بشری به این جوانان محکوم به اعدام کمک کنیم.
مجازات اعدام باید ملغی شود
دادرسی باید در دادگاه عادله، با حفظ حقوق متهمین و با در نظر گرفتن تعهدات بین المللی (از جمله عدم صدور حکم اعدام برای اشخاصی که در سن کمتر از سن قانونی مرتکب هر جرمی شده باشند) انجام پذیرد.
لطفا ما را در جمع آوری اطلاعات بیشتر یاری رسانید. کوچک ترین اطلاعات در این موارد می تواند تاثیر زیادی بر نجات جان این افراد داشته باشد.
لطفا برای جلوگیری از اعدام این سه نفر می توانید نامه های اعتراضی خود را به آدرس های زیر ارسال کنید:
Head of the Judiciary
Ayatollah Sadegh Larijani
Howzeh Riyasat-e Qoveh Qazaiyeh (Office of the Head of the Judiciary)
Pasteur St., Vali Asr Ave., south of Serah-e Jomhouri, Tehran 1316814737, Islamic Republic of Iran
Email: info@dadiran.ir
Leader of the Islamic Republic
Ayatollah Sayed ‘Ali Khamenei, The Office of the Supreme Leader
Islamic Republic Street – End of Shahid Keshvar Doust Street, Tehran, Islamic Republic of Iran
Email: info_leader@leader.ir
via website: http://www.leader.ir/langs/en/index.php?p=letter (English)
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=letter (Persian)
To follow up please copy us on your email at info@irqr.net
————————
Iranian Railroad for Queer Refugees – IRQR
www . irqr . net
info @ irqr . net
(001) 416-548-4171
414-477Sherbourne St.
Toronto, On – M4X 1K5
صفحه ی سیزدهم دفترچه ام
امروز تولد یکی از دوستانم بود که بیش از ده سال از آشنایی مان می گذرد. ایران با هم دوست بویدم. ترکیه با هم در یک خانه زندگی می کردیم و اینجا چند سالی است که باز هم با هم دوست هستیم. عده ای بارها خواسته اند که رابطه ی ما را به هم بزنند اما موفق نشده اند. دیگر هر دویمان یاد گرفته ایم که اگر هر کس پشت سر هر کداممان چیزی گفت به او بگوییم که لابد دلش خواسته است که این حرف را زده و با این جواب یک تو دهنی به بادمجان دور قاب چیان روزگار بزنیم.
بله تولد امیر بود همان امیری که در یکی از میهمانی های شیراز دستگیر و شلاق خود و خبرهای زیادی درباره ی او در آن زمان منتشر شد و تیتر خبری ها گردید. خیلی از بچه ها آنجا بودند و عمده ی آنها کسانی بودند که از طریق ترکیه به کانادا آمده بودند. با دیدن آنها خوشحال بودم چون به یاد داشتم که چه مشکلاتی را پشت سر گذاشته اند تا به اینجا برسند و من هم در حد توان هر کمکی که از دستم بر می آمده برایشان انجام داده بودم و اکنون همه ی آنها اینجا هستند جایی که برای رسیدن به آن سال ها منتظر مانده و مشکلات و خطرات زیادی را پشت سر گذاشته بودند.
موفقیت ها راحت به دست نمی آیند. برای رسیدن به آنها باید تلاش کرد و سختی کشید. هیچ چیز به راحتی به دست نمی آید. با بلای گود نشتن و دستور دادن کاری از پیش نمی رود. باید آستین ها را بالا زد.
صفحه ی دوازدهم دفترچه ام
“اگر کسی را واقعن دوست داری باید چیزهایی که او می خواهد را قبول کنی” این پیامکی بود که امروز از طرف یکی از دوستان دریافت کردم. حدود یک ساعت و نیم فقط نشستم و به این جمله فکر کردم. خیلی با معنی و انجام دادنش خیلی سخت می تواند باشد. سوالی که جوابش را نتوانستم پیدا کنم این است که آیا آن فرد هم متوجه خواهد شد که این شخص به واقعن دوستش دارد و به خاطر همین دوست داشتن به حرف ها و خواسته های او اهمیت داده است؟
ترس
دستانت را دراز کرده ای
درد را در شانه هایت حس می کنی
می خواهی آن را به دست بیاوری
دوستش داری
آن قدر منتظر می شوی
تا حادثه ای دستانت را به آن برساند
انگشتانت را تکان می دهی تا ذره ای نزدیکتر شوی
لمس اش می کنی
لبخندی از خوشحالی نیروی تازه ای در تو می دمد
درد شانه هایت به فراموشی می رود
دستانت درازتر می شود و آن را در دست می گیری
یکدفعه می ترسی
نکند آن را از دست بدهی
دست هایت دیگر می لرزد
تکان می خورد و انگشتانت
حس نگه داشتن را دیگر در خود ندارند
می افتد و تو فقط می توانی رفتنش را نگاه کنی
لبخندی از ناچاری ناتوانت می کند
باز هم می ترسی
نکند فلج شده باشی
آرشام پارسی
دهم نوامبر 2009
نامه ی سرگشاده به وزیر امور خارجه ی آلمان
An Open Letter to German Minister of Foreign Affairs (November 9, 09)
The Honorable Guido Westerwelle
Minister of Foreign Affairs and Vice Chancellor
Federal Republic of Germany
Dear Minister Westerwelle:
On behalf of the Iranian Railroad for Queer Refugees, Inc. (IRQR), I wish to first of all congratulate you on your appointment as Germany’s new Minister of Foreign Affairs and Vice Chancellor. We take particular pride in your appointment since you achieved success without hiding your own sexual orientation and relationship with another man.
We hope you will continue to champion such forthrightness as you play a significant role in the world’s international affairs.
As you undoubtedly know, the freedom which you enjoy in Germany is unfortunately not available for those in Iran who, like yourself, happen to be homosexual. That country’s laws dictate that homosexuals must be put to death – a clear violation of the UN principles and articles of law.
We therefore call upon you to raise, at the UN, the fact that Iran violates the human rights of queer people and to do all you can to help increase international awareness of these inhumane actions. The lives of countless queer people in Iran rely on the solidarity and support expressed by those who can take diplomatic actions such as yourself. We urge you to join your voice, on behalf of Germany, to decriminalize homosexuality and cease the executions of queer people in Iran.
In addition to actions at the UN, Germany can also have a strong voice within the European community. We urge you to join other European nations in offering support to Iranian queer refugees.
Domestically, there is still room to significantly improve Germany’s welcome of queer refugees from Iran. There should be an immediate updating of Germany’s dossier information on Iran and its human rights violation in order to facilitate the process by which Iranian queers seek asylum in Germany. Your country should be serve as a beacon in respecting human rights. Twenty years ago, the tearing down of the Berlin Wall was greeted with great celebration. Do not now put up walls that prevent desperate people from reaching safety, staying alive and living freely.
Arsham Parsi
Iranian Railroad for Queer Refugeed
ترجمه ی نامه توسط یکی از دوستان
نهم نوامبر 2009
به: وزیر امور خارجه و معاون صدراعظم جمهوری فدرال آلمان
جناب آقای گیدو وستروله،
پیش از هر چیز مفتخرم به نمایندگی از سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) انتصاب جنابعالی برای دو مقام معاون اولی صدر اعظم و وزارت امور خارجه ی جمهوری فدرال آلمان را تبریک عرض کنم. عدم انکار هویت جنسی در راه نیل به این موفقیت از سوی شما موجبات افتخار ویژه برای ما را فراهم آورده است. آرزو می کنم همچنان بر اوج بی پروایی، نقش ویژه ای در روابط بین الملل ایفا فرمایید.
همان گونه که بدون شک در جریان هستید، متاسفانه آزادی ای که شما از آن در آلمان برخوردار هستید، درایران از کسانی که همچون شما همجنسگرا هستند دریغ می شود. قوانین حاکم بر ایران با نقض آشکار مصوبات و قوانین سازمان ملل متّحد، برای همجنس گرایان مجازات اعدام را در نظر گرفته است.
از این رو از شما درخواست می شود در سازمان ملل متحد، ضمن مطرح نمودن نقض حقوق بشر در مورد دگرباشان در ایران، به بالا بردن سطح آگاهی جهانی از این اعمال ضد بشری یاری برسانید. امنیت دگرباشان بی شماری در ایران، بسته به همبستگی و حمایت کسانی است که مانند شما از توان اعمال کنش های دیپلماتیک برخوردار هستند. مصرانه از شما درخواست می شود که صدای خود را به نیابت از کشور آلمان با روند جرم زدایی از همجنسگرایی و توقّف اعدام دگرباشان در ایران همراه نمایید.
علاوه بر اعمالی که از طریق سازمان ملل صورت می گیرد، آلمان در اتحادیه ی اروپا نیز از نفوذ قابل توجهی برخوردار است. لذا تقاضا می شود که آلمان نیز در حمایت از پناهندگان دگرباش ایرانی با سایر دولت های اروپایی همسو شود. در عرصه ی داخلی نیز آلمان مستعدّ افزایش ارائه ی پناهندگی به دگرباشان ایرانی است. به روز کردن فوری اطلاعات آلمان از نقض حقوق بشر در ایران، که می تواند به تسهیل درخواست پناهندگی دگرباشان ایرانی از آلمان بیانجامد به شدّت احساس می شود. کشور شما باید چراغ راهی برای اعطلای احترام به حقوق بشر باشد. بیست سال پیش در چنین روزی، فرو ریختن دیوار برلین موجبات شعف زیادی را فراهم آورد. امروز اجازه ندهید دیوارها بر سر راه کسانی که ناامیدانه به دنبال امنیت، حفظ زندگی خود و حیات آزاد هستند مانعی بوجود آورند.
با احترام
آرشام پارسی
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR)
نعمت صفوی در رسانه ها
از زمانی که خبر یک سال پیش اعدام نعمت را منتشر کرده ایم هر روز در یکی از رسانه های اروپایی مطلبی در این باره منتشر می شود. این خبر امروز در یکی از رسانه های بسیار چپ فرانسه منتشر شد.

صفحه ی یازدهم دفترچه ام
در این چند روز گذشته خبرهای خوبی رد و بدل شد. چند هفته ی پیش لیستی از پناهجویانی که منتظر جواب از طرف سازمان ملل بودند را برای جانشین جدید واحد تشخیص پناهندگی در دفتر آنکارا ارسال کردم. این فرد و مشخصات تماسش را از طریق یکی از دوستانم در سازمان ملل سومالی به دست آوردم و چندین تماس ایمیلی با هم داشتیم.
دیروز شش نفر از پناهجویان بعد از حدود یک سال قبول شدند و دوازده نفر هم در دو هفته ی آینده ترکیه را به سمت امریکا و استرالیا ترک خواهند کرد. امیدوارم که همه ی آنها زندگی خوبی را شروع کنند.
صفحه ی دهم دفترچه ام
این شماره ی ندا هم تمام شد و باید به همه ی دوستانم در نشریه خسته نباشید بگویم.
چند روز پیش هم ایمیلی بر روی لیست سازمان ارسال کردم درباره ی نعمت صفوی، جواین که حدود یک سال پیش محکوم به اعدام شد و دیگر هیچ خبری از او نیست. دو سال پیش هم حمزه و لقمان محکوم به اعدام شدند و خبری از زنده بودن و یا نبودن آنها در دست نیست.
خوشبختانه این خبر به طور وسیع در رسانه های اروپایی به خصوص فرانسه و اسپانیا منتشر شد. کارزارهای مختلفی چه به صورت فیزیکی و چه آنلاین در فیس بوک و … برپا شده است. سازمان های مختلفی همچون عفو بین الملل و سازمان دیده بان حقوق بشر در تلاش هستند تا اطلاعات بیشتری درباره ی آنها به دست بیاورند تا اگر هنوز اعدام نشده اند جلو این کار گرفته شود.
امیدوارم همه چیز به خوبی پیش برود.
یازدهمین شماره ی ندا منتشر شد
یازدهمین شماره ی ندا هم اکنون بر روی سایت رسمی نشریه ی دگرباشان ایرانی قرار دارد. چنانچه با فیلتر مواجه هستید می توانید آرشیو ندا را در از اینجا دانلود کنید
در انتظار پیشنهادات، انتقادات و مطالب شما جهت انعکاس در نشریه ی خودتان، ندا هستیم.
info@nedamagazine.net
صفحه ی نهم دفترچه ام
چند روزی است مشغول کار بر روی شماره ی یازدهم ندا هستم و فردا احتمالن منتشر خواهد شد فقط منتظر مقاله ی آقای رافت هستم که به دلیل مسافرت ایشان به پاریس کمی با تاخیر ارسال خواهد شد.
دوست عزیزم نیز از مسافرت برگشت و چند سوغاتی خیلی دوست داشتنی برایم آورده است. دو تای آنها را بارها تصمیم گرفته بودم که بخرم اما به دلایلی نشده بود. یکی از آنها عطر ورساچه بود. بارها تصمیم گرفته بودم که آن را بخرم اما هم گران بود و هم اینکه فقط در فروشگاه بو می کردم و کمی هم به دستم می زدم و بر می گشتم. دیروز هم این کار را کردم و تقریبن مصمم شده بودم که آن را بخرم اما عجله داشتم و به خانه برگشتم. امروز همان را هدیه گرفتم. دقیقن همین اتفاق هم برای یک دست کش چرمی افتاده بود که باز آن را هدیه گرفتم. سومین هدیه را حدس از قبل حدس می زدم.
صفحه ی هشتم دفترچه ام
دیشب تا حدود ساعت دوازده پرونده های پناهجویان را نگاه می کردم و برای آنهایی که پرونده شان به اصطلاح تاخیردار شده بود نامه های مربوط را ارسال می کردم. با چند نفر از بچه ها در ترکیه هم تلفنی صحبت کردم و گزارش های جدید از اوضاع دریافت کردم. در چند روز گذشته هم چند ایمیل گرفته ام که متاسفانه همه از شرایط بد ترکیه گلایه می کنند. به خصوص روابط بین دگرباشان پناهجو. یکی از آنها می گفت باید از همه دوری کنی تا به تو آسیبی ترسد و چرایش را از من پرسیده بود. برایش نوشتم که واقعن نمی دانم چرا اما م یتوانم شرایط آنجا را درک کنم. وقتی پناهنده هستی و هیچ کاری به جز صبر کردن نداری و اضطراب هم برایت همیشگی می شود ممکن است تصمیم بگیری که راجع به دیگران حرف بزنی و این طرف و آن طرف بروی تا وقت گذرانی کنی و شب هایت صبح و روزهایت شب شود. اگر چنین باشد که خب درگیری و کدورت و … غیر قابل انکار است. برایش نوشتم که خودتان نباید اجازه دهید این اتفاق ها بیافت.
بهترین راه این است که اگر کسی پیش شما آمد و راجع به کس دیگری صحبت کرد بدون رودربایستی بگویید که دوست ندارید بشنوید. دو بار که حرف هایش را قطع کردید و نگذاشتید راجع به دیگران جلو شما صحبت کند (حتی خوبی دیگران را بگوید) آن وقت این فرد دیگر ادامه نمی دهد و همیشه می توانید حرف های خودتان را بزنید و از اینگونه مشکلات دوری کنید. اما این کار ممکن است به زبان ساده بیاید اما اگر واقعن از این شرایط شاکی هستید راهی جز انجام این کار ندارید.
چند روز دیگر هم هالوین است و همه می پرسند که برای هالوین چه کار می کنید؟ من هیچ کاری نمی کنم. روز شنبه سی و یک اکتبر هم مثل روزهای دیگر است برای من.
این لینک را هم می توانید ببینید. تصویری از هالوین از سایت گی رومئو
http://www.gayromeo.com/kYm7tSOrsiPNALrSC3ZTYy4axn5d51qY/cms/startpage/wall_halloween_1920.jpg
صفحه ی هفتم دفترچه ام
امروز توی کالج بعد از حدود ده دقیقه یک دختر وارد کلاس شد و گفت من دانشجوی جدید هستم. نگاهی به او انداختم و رو به کنار دستی ام کردم و گفتم لزبین هست. پرسید از کجا می دونی؟ گفتم فکر کن من نتونم تشخیص بدم.
بعد از مدتی معلم جدید این ترم از همه خواست که خودشان را معرفی کنند و یک چیز راجع به خودشان بگویند. نوبت به من که رسید گفتم اسمم آرشام هست. ایرانی هستم. 29 سال سن دارم و فعال حقوق دگرباشان هستم.
بعد از مدت کمی آن دختر که اسمش میرا بود آمد و گفت می توانم ردیف جلو شما بنشینم؟ گفتم بله حتما. راستی، لزبین هستی؟ گفت بله چطور؟ گفتم همینطوری حدس زدم و خواستم مطمئن شوم. گفت من دو هفته است که از لبنان آمده ام و هیچ کس را اینجا نمی شناسم. وقتی که گفتی فعال حقوق دگرباشان هستی خیلی خوشحال شدم و گفتم که بیایم و کنار تو بنشینم. خندیدم و گفتم که دیگر نمی توانی بگویی که کسی را نمی شناسی. من یک نفر. این آقای کنار دستی من دو نفر و این آقای کنار دستی تو هم سه نفر. تا چند روز دیگر هم تعداد دگرباشانی که در کالج خواهی شناخت نیز شاید به ده پانزده نفر هم برسد. نگران نباش.
خیلی خوشحال شده بود. از شرایط لبنان می گفت و اینکه مادرش یک سال پیش فوت کرده است و پدرش از او خواسته که برای ادامه تحصیل به کانادا بیاید و او ناچار شده است که دوست دخترش را در بیروت تنها بگذارد. از موقعیت اجتماعی دگرباشان در لبنان و دیدگاه حمایت کننده ی نسل جوان از این قشر جامعه و خیلی مسائل دیگر صحبت کرد.
قرار گذاشتیم که آخر هفته با هم بیرون برویم و دوست دارم که بیشتر در ارتباط با او دوستان لبنانی مان بدانم.
صفحه ی ششم دفترچه ام
امروز فرصتی شد تا کمی از ایمیل های معوقه ام را پاسخ دهم. چند تا از سوال های مربوط به یک مجله ی آلمانی را هم که تا هفته ی آینده باید آن را تکمیل کنم را نیز نوشتم. یک فیلم مسخره (Wrong Turn 2009) و یک فیلم متوسط (American Gangster) هم دیدم. معمولن تعطیلات آخر هفته برای من عذاب آور است چون حوصله ام سر می رود به خصوص از زمانی که تصمیم گرفته ام کارهای سازمانی ام را در آخر هفته انجام ندهم و به اصطلاح برای خودم کمی تعطیلی بگذارم اوضاع بدتر هم شده است.
حدود ساعت پنج بود که تصمیم گرفتم برای خرید کردن به بیرون بروم. مدت ها بود می خواستم یک کافی میکر بخرم تا مجبور نباشم هر روز صبح حدود ده دقیقه در صف کافی شاپ کالج معطل شوم و امروز فرصت خوبی بود. همینطور که در فروشگاه قدم می زدم چشمم به یک شورت خیلی شیک افتاد. چند بار خواستم دلم را به دریا بزنم و آن را بخرم اما خودم را منصرف کردم. اما بالاخره ده دقیقه به تعطیلی فروشگاه مانده بود برگشتم و نه یکی بلکه دو تا شورت کلوین کلاین هم خریدم. اما طبق معمول بعد از خرید کردن منصرف شدم ولی سعی کردم احساس انصراف از خرید را فراموش کنم تا وسوسه نشوم که آن ها را پس دهم.
شب هم به امیر یکی از دوستان قدیمی ام (همان امیری که در فیلم جهاد برای عشق هم بود) تماس گرفتم تا ببینم اگر خانه است شام بگیرم و به آنجا بروم که خوشبختانه بود. چند ساعتی با هم حرف زدیم و خاطرات گذشته را برای صدمین بار مرور کردیم که در ترکیه چه سختی هایی که کشیدیم. و هر بار می گفتیم که چقدر ما این داستان ها را برای خودمان بازتعریف می کنیم. اما بازتعریف آن ها همیشه برای من خوب است چون نمی گذارد که فراموش کنم کجا بوده ام و هم اکنون کجا هستم و چه وظیفه ای بر دوش دارم.
صفحه ی پنجم دفترچه ام
امروز جلسه ی هیئت امنای سازمان انجام شد. روز خیلی شلوغی بود و اصلن نفهمیدم چطور شب شد. تمام گزارش های مالی، حقوقی، رسانه ای و … را ارائه کردم و خوشبختانه هیچ موردی مبهم باقی نماند و همه چیز توسط حسابدار سازمان بررسی و تایید شد.
یک خبر بد هم شنیدم. دیشب یکی از همجنسگرایان کانادایی که از پارتی بر می گشته است توسط چند نفر در نزدیکی منطقه ی همجنسگرایان تورنتو مورد حمله قرار می گیرد و کشته می شود. خبرهای زیاید از این موضوع منتشر شده است و امروز پلیس تورنتو بخش هایی از فیلمی را منتشر کرد که او در حال راه رفتن به سمت خانه اش بود. هوموفوبیا مرز جغرافیایی ندارد و انسان هایی که احمق باشند همه جا پیدا خواهند شد. شاید هر روز افرادی به دست این احمق ها در یک چهارراهی در گوشه ای از دنیا مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و کشته می شوند حال یا به دلیلی گرایش جنسی یا مذهبی یا سیاسی و … به قول مادربزرگم دنیا بد شده است.
صفحه ی چهارم دفترچه ام
امروز رفتم به کالج تا نمره هام رو بگیرم. خوشبختانه همه ی نمره هام بالاتر از 85 درصد بود. اتفاقن امروز تولد یکی از بچه ها هم بود و برای همه کیک آورده بود. خب همه از هم خداحافظی می کردند در حالی که می دانستند از دو روز دیگر ترم بعدی شروع می شود و ممکن است باز هم کلاسی هم باشند.
فردا جلسه ی هیئت امنای سازمان دگرباشان ایرانی (Iranian Railroad for Queer Refugees) یا همان IRQR است و مدیران سازمان از اتاوا و مونتریال به تورنتو آمده اند. قرار است جلسه در دفتر سازمان که به عبارتی همان خانه ی من است برگزار شود و بنابراین باید خرید می کردم. هوا هم سرد شده بود و تا به خانه رسیدم دستانم بی حس شده بود. باید فردا صبح زود هم بیدار شوم و همه چیز را آماده کنم. قرار است که صبحانه را من آماده کنم. تا آخر شب هم باید تمام گزارشات مالی و وضعیت پناهندگان را هم آماده کنم تا بتوانم در جلسه گزارش کامل فعالیت های سازمان در هشت ماه گذشته را ارائه دهم. جلسه از یازده صبح تا شش بعدازظهر ادامه خواهد داشت و بعد از آن در رستوران سنتی شهرزاد شام خواهیم خورد. جای همه ی شما خالی و به امید موفقیت برای همه از جمله من.
و باز هم پاسخی دیگر برای رضا پسر
پاسخ به نوشته ی رضا در این آدرس:
http://5pesar.wordpress.com/2009/10/23/sual09-10-22/
رضا جان. اگر اول از همه پی نوشت شماره ی یک رو پاسخ می دم. تا به حال همیشه به من اعتراض می شده که چرا هیچ پاسخی به اتهاماتی که ماه هاست داره به تو وارد میشه نمی دهی و قضیه را مسکوت می گذاری. دلیل آن رویه شخصی من است که دنبال اتهام زدن و به قول تو توپ را به میدان دیگری هل دادن نیستم. نویسنده هم نیستم که برای پاسخ دادن مقاله نویسی کنم و از فوت و فن نویسندگی استفاده کرده و خودم را خوب و دیگران را با زبانی خوب، بد جلوه دهم. فکر هم نمی کنم لازم باشد که برنامه هایم را بگویم زیرا همه ی شما از نه سال پیش تا به حال در جریان کارهای من بوده اید و همه کارهایی که انجام می شود بر روی سایت سازمان نیز موجود است. هر جلسه، گفتگو و یا از این قبیل فعالیت ها هم که باشد از قبل اعلام یم شود.
برنامه ی خاصی برای آموزش پناهندگان وجود ندارد و وجود این گونه برنامه ها می تواند توهینی باشد به شعور انسان ها چون این وظیفه ی هر فرد است که موارد مختلف را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد و در نهایت تصمیم به انجام کاری بگیرد.
تصور اینکه آرشام پارسی چون آرشام است باید تمام مسئولیت کارها و تصمیم ات و حتی خودکشی کردن افراد را به گردن بگیرد خنده دار است زیرا من با تمام پناهجویان و در کل با چندین هزار نفر ارتباطات هفتگی دارم و نه فرصت آموزش رفتاری فردی وجود دارد و نه اگر وجود داشت من آموزگار آن.
این یک واقعیت است که همه باید خودشان مراقب رفتارها و تصمیماتشان باشند. من هیچ گاه به کسی اتهامی نزدم و همیشه بر اساس اسناد و مدارکی که در اختیار دارم صحبت کرده ام. هر چند که خیلی ها ادعا ها و اتهاماتی به من وارد کرده اند در حالی که هیچ سند و مدرکی نداشته اند و هیچ کس هم از آنها نپرسید که مدرک شما چیست و حالا که بعد از گذشت ماه ها بیان می کنم که چه اتهامات واهی به من وارد شده است از من دلیل و مدرک خواسته می شود. جالب است. یک سال پیش وقتی همه خبرهایی مبننی بر دزدی های آرشام پارسی را با ولع هر چه تمام تر می جویدند کسی نپرسید که آیا سند و مدرکی دارید و اگر هم پرسیدند هیچ گاه آن مدارک را دریافت نکردند. حتی وکیل من نیز وقتی با موکلین آنها تماس گرفت که آیا هیچ مدرکی دال بر خلاف یا هر اشتباه و سواستفاده ی مالی توسط آرشام دارید که این ادعا را می کنید آن را برای مدت یک سال مسکوت گذاشتند و هیچ گونه پاسخی از طرف آنها و همچنین هیچ گونه مدرکی ارائه نشد چون شاید دیگر نیازی به آن نبود. مقام پرزیدنتی محیا شده بود. (آقای احمدی نژاد شما تنها پرزیدنتی نیستید که اینچنانی مقام به دست می آورید)
امروز جلسه ی شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی بود و مانی به عنوان رئیس این شورا مدارک و شواهد خود را ارائه کرد و در هفته ی آینده بیانیه شورا منتشر خواهد شد. این صحبت ها فراتر از گفتگوی بین من و مانی بوده است و در یک جلسه ی رسمی و بر طبق اسانامه ای که یک سال پیش تهیه شد این موارد مورد بررسی قرار گرفت و گزارش جلسه منتشر شد. مدارک زیادی وجود دارد که پناهجویان تهدید شده اند، در قبال کمک از آنها درخواست رابطه ی جنسی شده است، متهم به ارتباط با دیگران و تهدید به دست کاری پرونده شان شده اند و موارد دیگری که قبلن نیز به سازمان من و مانی نیز ارسال شده بود.
من هیچگاه نگفتم که حرف های مانی زانیار ادعا بوده است به دلیل اینکه ما بارها در این مورد جلسات تلفنی و اینترنتی داشته ایم و با افراد مختلفی نیز گفتگو کرده ایم تا صحت و سقم آنها را دریابیم.
با دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ترکیه و همچنین سفارت های کانادا، استرالیا و سازمان طرف قرارداد دولت امریکا هم در ارتباط مداوم هستیم و مطلعیم که چه اقداماتی انجام گرفته و گزارش دقیق آنها را نیز برای این سازمان های نام برده شده نیز ارسال نموده ایم.
هر زمان که پناهجویان نیز از ما سوال کرده اند پاسخ داده ایم اما ما این حق را نداریم که برای کسی تکلیف مشخص کنیم که با فلانی حرف بزن یا نزن. این تصمیم و اختیار خودشان است که حرف بزنند یا نزنند.
همیشه نوشتن ساده تر از عمل کردن است و باید دید ادعای افراد مبنی بر نوشته هایشان است یا رفتار آنها.
رضا جان بحث بر سر قانع کردن نیست. امروز در مدت زمانی که برای صحبت در جلسه ی شورا داشتم به موردی اشاره کردم که بد نیست در اینجا نیز بنویسم: ما فعالان حقوق دگرباشان ایرانی باید امروز مراقب باشیم که چه کارهایی می کنیم که در آینده مسئول اتفاقات بد نباشیم. به هر حال نام همه ی ما در آینده خواهد ماند. هنوز وقتی نام محسن رضایی می آید خیلی ها می گویند او هزاران نفر را کشت چون خبردار شده بود که عملیات فاو لو رفته است اما با این وجود دستور حمله داد. خود محسن رضایی شاید شخصن کسی را نکشته بود اما مسئولیت مرگ آن رزمندگانی که در آن عملیات کشته شده اند تا ابد بر گردن محسن رضایی است چون می دانست و چمش را بست. امروز هم ما باید مراقب باشیم که در آینده مسئولیت بیچاره شدن و به فلاکت نشستن دگرباشان بر گردنمان نباشد. اگر چیزی دیدیم بگوییم و اگر خلافی سر زد بیان کنیم تا جلو عواقب آن گرفته شود. این می تواند همان موردی باشد که قبلا گفتم خود تو هم باید اقدام کنی. اگر دوست داشتی می تواینم در این مورد بیشتر صحبت کنیم.
بر خلاف میلم این کامنت طولانی شد اما در آخر باید اضافه کنم که من، مانی و دیگر فعالان دگرباش و همه ی جامعه ی دگرباشان داخل و خارج ایران به اندازه ی کافی مورد تبعیض قرار گرفته و سختی کشیده ایم و این وظیفه ی ماست که اجازه ندهیم از این به بعد این موارد تکرار شود. بیکار هم ننشسته ایم.
گزارش جلسه ی هیئت امنای شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی
بازچاپ گزارش شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی جهت اطلاع عموم
گزارش جلسه ی هیئت امنای شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی
تاریخ: پنجشنبه 22 اکتبر 2009
محل: فضای الکترونیکی اسکایپ
زمان شروع جلسه: ساعت هفده به وقت اروپای مرکزی برابر با یازده صبح به وقت شرق امریکا
حاضرین:
- مانی زانیار، رئیس شورا از هلند
- آرشام پارسی، دبیر شورا از تورنتو
آریا ایران آرا، معاون هماهنگ کننده شورا به دلایلی نتوانست در جلسه حاضر شود و درخواست نمود که گزارش جلسه برای او ارسال گردد.
گزارش جلسه
در ابتدا مانی زانیار از عدم حضور آریا ایران آرا گلایه کرد که چرا در اولین جلسه ی شورا شرکت نکرده است و چنانچه عضویت در این شورا برای او اهمیت ندارد باید اعلام کند. شورا متکی به اعضایش است و اعضای شورا باید به فعالیت های خود در شورا اهمیت خاصی بدهند تا شورا بتواند کارآیی لازم را داشته باشد.
این شورا تقریبا نزدیک به یک سال است که اعلام موجودیت کرده است و عملن تا به حال فعالیت خاصی نداشته است. باید آن را فعال کرد و اقداماتی که در ابتدا به عنوان هدف تعیین شده است را پیگیری و اجرا کرد. مانی زانیار در این مدت به دنبال کارهای ثبت شورا در هلند بوده است و در حال تهیه ی مدارک لازم می باشد. ترجیح بر این است که شورا در هلند ثبت شود زیرا فعالیت های بهتری می تواند در اروپا انجام دهد.
در حالت ایده آل می بایست شورا چند بار در ماه و حداقل یک بار در ماه جلسه داشته باشد و به گزارشات و موارد روز رسیدگی و اقدام کند.
در این جلسه در ارتباط با گزارش مانی زانیار در وبلاگش در ارتباط با ترکیه و مسائل مربوط به پناهندگان و سازمان ها به صورت مفصل صحبت شد و شواهد و مدارک موجود مورد بررسی قرار گرفت. شورا تصمیم گرفت که بیانیه ای در این مورد تهیه و منتشر نماید. مانی زانیار قرار است که پیش نویس این بیانیه را تهیه و برای تصویب نهایی به اعضای شورا ارائه دهد.
به پیشنهاد مانی زانیار شورا قرار است بر روی برگزاری یک سمپوزیوم در اروپا وارد بحث و گفتگو شود که به جلسات آتی موکول شد و در این مدت می بایست اعضای شورا پیش نویس نیازها و اهداف این سمپوزیوم را تهیه نمایند.
در پایان صبا راوی نیز به صورت تلفنی در جلسه ی شورا حاضر شد و به برخی سوالات اعضای شورا پاسخ داد. همچنین شورا در ارتباط با عضویت صبا راوی نیز بحث و تبادل نظر خواهد کرد. شورا تصمیم دارد که تعدادی از فعالان حقوق دگرباشان ایرانی را برای عضویت در شورا دعوت کند لذا این افراد می بایست تا جلسه ی بعد شناسایی و به شورا پیشنهاد گردند.
زمان پایان جلسه: ساعت نوزده به وقت اروپای مرکزی برابر با ساعت سیزده به وقت شرق امریکا
صفحه ی سوم دفترچه ام
دیروز یکی از بهترین دوستانم عازم سفر بود و با او به فرودگاه رفتم. حدود یک هفته ی دیگر برخواهد گشت و مطمئن هستم که خیلی دلم برای او تنگ خواهد شد. از فرودگاه که بر می گشتم چند نفر مسافر اسپانیایی که یک کلمه انگلیسی هم نمی دانستند را دیدم. آنها می خواستند به یک هتل بروند و با هزار زخمت ایما و اشاره متوجه آدرس آنها شدم. هتل آنها تقریبن نزدیک به خانه ی من بود و آنها را تا هتل همراهی کردم. آدم های خوبی بودند با وجود اینکه اصلن نه حرف های آنها را می فهمیدم و نه آنها حرف های من را متوجه می شدند اما کاملن واضح بود که یک خونگرمی خاص اروپایی (ایرانی) در آنها وجود دارد. برایم جالب بود چطور بدون دانستن زبان می خواهند یک هفته در اینجا اقامت کنند. یادم افتاد به روز های اولی که به ترکیه رفته بودم و هیچ چیز از زبان ترکی نمی دانستم. اما ارتباط انسانی شاید نیازی به زبان نداشته باشد.
امروز هم جلسه ی شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی بود که حدود دو ساعت طول کشید و گزارش آن به زودی در سایت شورا منتشر می شود و شاید روی این وبلاگ هم بگذارم.
صفحه ی دوم دفترچه ام – پاسخی برای رضا پسر
پاسخی برای مطلب رضا در اینجا:
http://5pesar.wordpress.com/2009/10/20/sual09-10-19/#comment-5370
رضا جان. بله هم اینکه خوندم و هم اینکه هر وقت از من سوالی شود پاسخ خواهم داد. هفته ی پیش هم حدود یک ساعت به صورت تلفنی با مانی صحبت می کردم و هفته ی آینده هم احتمالا به همراه مانی و آریا در جلسه ی شورای حقوق وبشر همجنسگرایان ایرانی شرکت خواهیم کرد و راجع به برخی از مسائل صحبت خواهیم کرد.
برخی از این موارد را من هم تاکید می کنم و بنا به وظیفه ی خودم به سازمان ملل و سازمان های مربوطه نیز گزارش داده ام. قبلا هم مطلبی در وبلاگم گذاشته بودم که خانم ساقی قهرمان با معرفی خودشان از طرف من سعی در جلب اعتماد پناهجویان و دریافت اطلاعات آنها می کند. ایمیل هایی که این گزارش ها را برای ما ارسال کرده اند نیز موجود است.
آن سازمان امریکایی که در ترکیه هم به تازگی دفتری تاسیس کرده است و این حرف ها را به برخی پناهجویان زده است را می شناسم و از فعالیت های آنها با خبرم.
آن افرادی که هم تهدید شده اند را هم می شناسم حتی آن افرادی که در قبال کمک کردن به آنها و معرفی کردن برخی از سازمان ها درخواست شده که تن به رابطه ی جنسی بدهند نیز با ما در تماس هستند و گزارش های آن متاسفانه موجود است.
بله متاسفانه شرایط خوبی نیست و در این میان خود پناهجویان در وهله ی اول باید مراقب خود باشند.
چند روز پیش به یکی از پناهجویانی که چند ساعت قبل از مصاحبه ی خود با خانم قهرمان ملاقات کرده است و ایشان به آن پناهجوی بیجاره گفته است که اگر این داستان را تعریف کنید حتما رد خواهی شد و داستانت را باید عوض کنی با من تماس گکرفت. این پسر بیچاره ی از همه جا بی خبر و حتی آن مدعیان راهنما نیز نمی دانستند که سازمان ملل خانه ی خاله و یا عمع نیست که هر روزی یک حرفی بزنی. این پسر یک داستان غیر واقعی تعریف کرده است و در روز مصاحبه اش متن صحبت های روز اولش را جلواش گذاشته اند که چرا حرف تو دو تا شده است. بیچاره این پسر از شدت ناراحتی چندین ساعت گریه می کرد و حتی تصمیم گرفته بود که خودکشی کند. برادرش با من تماس گرفت و خواست که کمکش کنیم. گفتم کمکش می کنم اما نمی دانم چرا هر کس وقتی به مشکل برخورد می کند یادش به کمک خواستن می افتد و چرا در روز اول فکر نمی کند که نباید همه ی اسرارش را برای هر کس که از راه رسید تعریف کند.
به هر حال رضا جان خیلی مسائل دیگری نیز وجود دارد که هنوز منتشر نشده است و خود تو و دیگر دگرباشان موظف هستند که جلو ادامه ی اینگونه رفتارها کرفته شود نه اینکه انجام این تجاوزها و تحقیرها و مشکلات را با سکوت نادیده بگیرند و اعتراضی هم نککند. بله خود تو هم باید اقدام کنی.
صفحه ی اول دفترچه ام
شاید مناسب دفتر اول هیچ دفترچه ای نباشد اما قسمتی از حقایق زندگی ماست.
بر اساس خبرهایی که از طرف همکارانمان در ایران دریافت کرده ایم شنبه شب دهم اکتبر ماه سحر که یک دگرجنسگونه ی ایرانی است توسط چند نفر از نیروهای لباس شخصی در خیابان عباس آباد تهران مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و از ناحیه ی کتف زخمی می شود. او را به بیمارستان می برند و در حال حاضر شرایط جسمی او بهتر شده است و خوشبختانه خطر برطرف شده است.
همچنین در چهارشنبه چهاردهم اکتبر مهسا که باز یک دگرجنسگونه ی ایرانی است توسط دو نفر موتورسوار در چهاراه کالج تهران مورد حمله قرار می گیرد و با چاقو زخمی می شود. یکی از ضربه های چاقو از پشت به او وارد می شود و به ریه ی او می رسد. یکی از دوستان مهسا او را به بیمارستان منتقل می کند و هم اکنون تحت مداوا قرار دارد. ممنوع الملاقات است و تنها یکی از همکاران ما توانسته است با او به صورت تلفنی صحبت کند و از شرایط جسمی او باخبر شود.
این خبرها در جایی منتشر نمی شود و ما خودمان هم باید متحمل این بی عدالتی ها باشیم هم رسانه شویم. شما هم رسانه شوید تا همه بشنوند.
یک دفترچه ی خصوصی
چند سال پیش برای مدت زمانی روزانه نویسی می کردم و خب از خیلی موارد خوب و در برخی موارد هم بد بود. چند روزی است تصمیم گرفتم که برنامه ای بگذارم که هر روز مطلبی هر چند خیلی کوتاه و در خد یک خط بر روی وبلاگم بگذارم. ایم متون همه چیز می تواند باشد، چه شخصی و یا اجتماعی و سیاسی و … فقط نمی دانم که در بین این همه کار فعلی ام می توانم این وقت را هم اختصای دهم یا نه.
شاید بپرسید چرا می خواهی این کار را بکنی که باید بگویم صد در صد دلیلش را نمی دانم اما احساس می کنم خیلی چیزها یک دفعه به ذهنم می آید که اگر آنها را ننویسم فراموش می کنم. می خواهم بنویسم تا اکر یم سال دیگر آنها را مرور کردم بتوانم آنها را پیدا کرده و پیگیری شان کنم. شاید بشود یک دفترچه ی خصوصی.
