وب نوشت های من
آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشاناولین برنامه – گرایش های جنسی
تصمیم گرفته ام یک سری برنامه در سایت یوتیوب بارگزاری کنم جهت اطلاعات عمومی. اولین برنامه در ارتباط گرایش های جنسی است.
یک بدن نمای ایرانی (Exhibitionism)
پیش نویس: به نحوه ی نوشتن این مطلب چند روزی فکر کردم و در نهایت تصمیم گرفتم دقیقا از کلماتی استفاده کنم که شنیده ام و به دور از پیش داوری بنویسم. لطفا شما هم بدون پیش داوری بخوانید.
دوشنبه، 10 می 2010، اسکایپ:
- سلام آرشام جون چطوری؟
- سلام، ممنون. شما؟
- یک ایرانی گی از امریکا. وب سایت شما رو دیدم و خوشم اومد. من به تورنتو زیاد مسافرت می کنم. اونجا فامیل دارم.
- عالی
- من ایرانی های خیلی کمی دیدم که همجنسگرایی خودشان را «علنی» کرده باشند. به جز زمانی که در کالیفرنیا زندگی می کردم که دو همجنسگرای ایرانی را می شناختم که پورن استار بودند و روی فیس بوک تو هم هستند. هنوز هیچ کس از همجنسگرایی من خبر ندارد و من هیچ وقت جرات نکردم که به کسی بگویم. اگر بخواهم راستش را بگویم، بهترین سکسی که داشتم در ایران بوده است. آنجا چند تا پارک و حمام عمومی است که بچه های قدیم می رفتند. یک سوال. تو دوست پسر داری؟ … ظاهرا سرت شلوغ هست. اوکی تا بعد. بای
- آره دوست پسر دارم.
- ایرانی یا کانادایی؟
- من الان سرم خیلی شلوغ هست. دارم به انگلیس می روم و الان دارم با نماینده ی سازمان در لندن صحبت می کنم و قرار ملاقات ها را تنظیم می کنیم. متاسفانه نمی توانم صحبت کنم.
- اوکی. من در گذشته خیلی مسافرت میکردم، مهماندار هواپیما بودم. امیدوارم سفر خوبی داشته باشی. تا بعد خوشتیپ.
پنجشنبه، 3 ژوئن 2010، اسکایپ:
- جون. من الان لختم. دلم می خواهد لخت من را ببینی. لازم نیست تو لخت باشی و یا حتی وب بدی. دوست دارم لخت من را ببینی.
- شما؟
- می توانی مهرداد صدایم کنی.
- دارم تلفنی صحبت می کنم.
- من دوست دارم میل جنسی ام را از طریق به نمایش گذاشتن خودم ارضا کنم. این برایم خیلی آرامش بخش است. راحتم می کند. چیزی برای پنهان کردن ندارم. من هستم و من. اینطور آن همه ی عوامل بازدارنده که با آن بزرگ شده ام را حس نمی کنم. نشان دادن برهنگی ام به یک مرد دیگر تمام استرس های جنسی ام را تخلیه می کند. شاید من یک فرد بدن نما باشم اما این کار من را سبک می کند. لطفا وقتی که کارت تمام شد به من خبر بده تا با تو صحبت کنم. دوست دارم که یک مرد به بدن لخت من نگاه کند. خیلی تحریک می شوم. دوست دارم احساساتم را از این طریق بیان کنم. هنوز مشغول هستی؟ خیلی پسر مهربانی هستی. لطفا کمکم کن. من وبلاگت را هم خوانده ام و لطفا کمی از وقتت را به من بده. خواهش می کنم.
- مهرداد جان من نمی دانم که چطور می توانم کمکت کنم. خوب اگر احساس می کنی که فردی بدن نما هستی، خوب هستی دیگر. اشکالی هم ندارد. هر طور که راحت هستی می توانی زندگی کنی و از زندگی ات لذت ببری. من خیلی مشغول هستم و ایمیل های خیلی زیادی دارم که باید به آنها جواب بدهم. بعضی از آنها الان بیش از دو هفته است که منتظر جواب هستند.
- لطفا کمکم کن و این فرصت را به من بده تا کمی احساس راحتی کنم. تو نمی خواهد کاری کنی فقط اجازه بده که من وب خودم را روشن کنم و من را نگاه کن. این بزرگترین کمکی است که می توانی به من بکنی.
- چند دقیقه صبر کن تا این ایمیلی که در حال جواب دادن هستم را تمام کنم.
- مرسی
…
به چند ایمیل جواب دادم و در آن مدت با خودم فکر می کردم که چه باید کرد. ده دقیقه ای گذشت و با خودم گفتم اگر اینطور که می گوید دیدن من به او آرامش می دهد و کمکی می کند چه اشکالی دارد. مسلما اولین باری نیست که یک مرد را لخت خواهم دید. و با خودم مزاح کردم: «فقط به خاطر حقوق بشر»
مهرداد دوربینش را روشن کرد. یک لباس خواب به تن داشت و خوشحال جلو دوربین نشسته بود. خیلی مودبانه تشکر کرد که وقتم را به او داده ام و لباسش را کنار زد و سینه هایش را نشان داد. گفت می خواهم خودم باشم. کمکم کن تا خودم باشم. می خواهم گی باشم. خوشحال می شوم که خودم را نشان می دهم. تو با نگاه کردنت احساسات درونی ام را بیرون می آوری. تو همیشه در مصاحبه هایت چیزهایی را می گویی که من می فهمم. حرف های ناگفته ی من را که بیش از چهل سال آن ها را در خودم ریخته ام را تو به زبان می آوری. خوشحالم می کنی و من هم می خواهم الان تو را خوشحال کنم. تکه کاغدی روی میز کارم بود و این جملات را همانطور که می شنیدم یادداشت برداری می کردم. پرسید چه کار می کنی؟ گفتم یادداشت بر می دارم. با هیجان پرسید از حرف های من یادداشت بر می داری؟ می خواهی آن ها را بنویسی؟ گفتم اگر دوست داشته باشی، می نویسم. یک آه مردانه ی شهوتی کشید و گفت نمی خواهم دیگر مخفی کنم. می خواهم همه بدانند که من گی هستم. راجع به من بنویس. راستش را بخواهی همین که فکر می کنم راجع به من خواهی نوشت بیشتر تحریک می شوم.
بلند شد و لباس خوابش را درآورد. خودش را جلو دوربین نشان داد و نفس راحتی کشید و گفت نمی دانی چه خدمتی به من می کنی. از من پرسید که آیا تو از دیدن من تحریک می شوی؟ گفتم نه چون به قصد تحریک شدن اینجا نیستم. گفتی دیدن من به تو کمک می کند و خوب دارم می بینم. باز نفس راحتی کشید و گفت خیلی احساس راحتی می کنم و دوست دارم حرف هایم را که تا به حال به هیچ کس نگفته ام بدون پرده و بدون استفاده از کلمات کتابی و مودبانه با زبان عامیانه بگویم.
«یک دفعه در ایران یک پسر بیست و سه ساله من را بلند کرد. جایی نداشتیم که با هم سکس کنیم. بالاخره من را به یک حمام عمومی برد و من را گایید. در آن موقع خیلی ها از حمام های عمومی استفاده می کردند چون هیچ امکان دیگری نداشتند. خیلی دوستش داشتم و خیلی لذت بردم. ای کاش می شد آزادانه با هم دوست پسر می شدیم اما نمی شد. عصر ها پارک شهر می رفتیم و شب ها پارک دانشجو. دلم می خواست که مرد ها من را بکنند. خیلی از آدم هایی که می آمدند که پسر بلند کنند، زن و بچه داشتند اما می گفتند که از این کار بیشتر لذت می برد. حتی راننده ی تاکسی هم می خواست آدم را بکند. دوست داری بدانی که اولین بار با چه کسی سکس کردم؟ با یک عمله. با گماشته ی خانه ی عمویم. خیلی دوست داشت که من را بکند و بالاخره هم کار خودش را کرد اما فکر نکنم این کاره بود.
آرشام، هیچ وقت نمی توانستم در این باره با کسی صحبت کنم. همیشه احساساتم را سرکوب می کردم و همه چیز را در ذهن خودم تداعی می کردم و با تخیلات ذهنی ام زندگی می کردم. شاید به همین خاطر بدن نما شدم. یادم می آید بعضی وقت ها پنجره را باز می گذاشتم تا عمله هایی که در ساختمان روبرویی مشغول کار بودند من را ببینند. از اینکه آنها من را می دیدند و با هم پچ پچ می کردند لذت می بردم. یک بار یکی از آنها آمد و در خانه ی ما را زد و گفت آب دارید؟ من گفتم بیا تو چایی بخور. آمد و بعد من را کرد. راننده ی اتوبوس مدرسه با من شوخی می کرد. بقال سر کوچه فانتزی من شده بود و دلم می خواست که او مال من بود. استریت ها برام جذاب تر هستند چون ارتباط برقرار کردن با آنها ریسک دارد. این جور چالش ها را دوست دارم.
از هر کس که خوشم می آمد برایش یک نامه می نوشتم که بیا با هم حال کنیم. اما هیچ وقت نمی توانستم بنویسم که من چه کسی هستم و همه ی نامه ها بدون اسم به دست آنها می رسید چون می ترسیدم. طفلکی ها هیچ وقت نفهمیدند که نویسنده ی آن نامه ها چه کسی است. همیشه از همه چیز می ترسیدم. ترس و سرکوب جزئی از زندگی من شده بودند.
الان سال های سال است که با کسی سکس نداشته ام. در امریکا زندگی می کنم و خب می دانم که خیلی راحت می شود اینجا سکس کرد اما از مرض می ترسم. سعی می کنم فقط ارتباطاتم اینترنتی باشد چون خطری ندارد. پلیس آدم را نمی گیرد. تهدید نمی شوی. آبروی خانوادگی ات نمی ریزد. در خیابان کسی تو را با انگشت نشان نمی دهد. کلا راحت تر هستم و ترجیح می دهم به جای اینکه با یک نفر از نزدیک برخورد داشته باشم از طریق اینترنتی خودم را ارضا کنم. جدای از این ترس ها من بیشتر پسرهای ایرانی را دوست دارم. به نظز من ایرانی ها تمیز تر هستند و مریضی کمتری دارند.
آرشام، از مضاحبه شدن تحریک می شوم. خیلی تحریکم می کنی چون بالاخره یکی پیدا شد که بخواهم خودم را برایش تعریف کنم و خجالت نکشم دوست دارم خودم را خالی کنم و خجالت نکشم و هر چیزی که تا به حال نگفتم را بگویم.
دوست دارم به عنوان یک گی آشکارا مورد قبول مردم قرار بگیرم. خانواده ی من و خیلی از دوستانم در مورد من نمی دانند. مهمترین چیزی که دوست دارم این است که مورد توجه قرار بگیرم. این مصاحبه یعنی اینکه تو به من توجه می کنی و این من را از نظر جنسی تحریک می کند. همین که راجع به من می نویسی و یادداشت بر می داری برای من تحریک کننده است.
فانتزی من این است که مورد تجاوز قرار بگیرم. دزدیده شوم. من را توی یک ماشین بیاندازند و به یک خرابه ببرند و یک عده مرد به من تجاوز کنند. دوست دارم جلو دوربین ها باشم و خودم را نشان دهم. خیلی وقت هست که سکس نکردم. یکی از دوستانم می گفت که خوب دیلدو بگیر اما دوست ندارم چون احساس می کنم که مرده است. زنده نیست و به انسان تعلق ندارد. دوست دارم با کسی باشم که عشق داشته باشد، من او را دوست داشته باشم و او هم من را.
آرشام، دوست دارم یک جایی باشم و بلند داد بزنم که اره من یک بچه کونی، ابنه ای، منحرف و خراب هستم. خجالت هم نمی کشم. و بگویم راحت شدید؟ دست از سر من بردارید.»
پرسید که آیا می تواند جلق بزند و من ناراحت نمی شوم؟ گفتم هر کاری که فکر می کنی دوست داری می توانی انجام دهی. راحت باش. با خوشحالی خیلی زیادی تخت خوابش را جلو میز کامپیوترش کشید. چند شورت مختلف پوشید و راجع به هر کدام از آنها توضیح داد که چه معنایی برای او دارند. یکی اروتیک است، یکی راحت، یکی سکسی، یکی برغای این کار و دیگری برای کاری دیگر. اینطور به نظر می رسید که خودش را تخلیه ی اطلاعاتی می کند. بعد روی تخت دراز کشید و با خودش مشغول بازی شد. همچنان حرف می زد و خاطراتش را تعریف می کرد و از فانتزی هایش می گفت تا اینکه ارضا شد.
بعد از چند دقیقه از او پرسیدم که چطور به من اعتماد کردی؟ گفت که قیافه ات را دیدم و حس کردم که آدم صادقی هستی و اعتماد کردم. پرسیدم آیا به همه اینطور سریع اعتماد می کنی؟ و در پاسخم گفت با خیلی ها چت می کند و دوربینش را روشن می کند اما این حرف ها را صمیمانه به هیچ کس تا به حال نگفته بود. خنده ای از روی رضایت بعد از شهوتش کرد و گفت احساس می کنم همه ی استرس ها و نگرانی هایم تخلیه شده است. احساس می کنم که ارزش دارم و جدی گرفته شده ام که راجع به من می نویسی. پرسید که کی این مطلب را بر روی وبلاگم می گذارم تا بتواند آن را بخواند و گفتم تا چند روز دیگر. باز تشکر صمیمانه ای کرد و رفت و همچنان ذهن من را درگیر کرده است.
بدن نمایی یا Exhibitionism چیست؟
بدن نمایی تمایل و یا رفتاری است که یک فرد برای جلب توجه فردی دیگر، قسمتی از بدن که بر طبق آیین و رسوم قراردادی می بایست پنهان و مخفی باشد را به نمایش می گذارد. این عبارت بیشتر برای افرادی به کار می رود که به دنبال جلب توجه برای تحریک جنسی و لذت می باشند. وقتی این تعریف برای یک اجبار روانشناختی به کار برود بیشتر از عبارت اپوانزیم و یا سندروم لیدی گودیوا استفاده می شود. بدن نمایی در عموم برای زنان در متون تاریخ کلاسیک مشاهده می شود.
برای اولین بار در سال 1877 چارلز لزژ در یک مجله ی علمی از بدن نمایی به عنوان یک اختلال روانشناختی نام برد. اما تا به امروز محققان بسیاری بر روی این تمایل تحقیق و بررسی کرده اند و نظرات گوناگونی در این زمینه وجود دارد.
اطلاعات زیادی در این زمینه در اینترنت نیز موجود نیست. اما مهم این است که این افراد وجود دارند و گرایش های متفاوت جنسی ای دارند. این رفتار منحصر به همجنسگرایان نیست بلکه اکثر بدن نمایان افراد دگرجنسگرایی هستند که از این بدن نمایی برای جلب توجه دیگران و برای ایجاد رابطه ی جنسی استفاده می کنند و در زنان بیش از همه وجود دارد. زن هایی که پیراهن خود را بالا می زنند و سینه هایشان را برای مدت کوتاهی به مردها نشان می دهند جزو پرجمعیت ترین گروه بدن نمایان هستند و پس از آن زنانی که دامن به تن دارند و شورت نمی پوشند و از این راه در جلب مردان به سوی خود تلاش می کند، در رده ی بعدی قرار دارند. در مردها این رفتار بیشتر جنبه ی شوخی دارد و بین دوستان رایج است. اما این تمایل یکی از رفتارهای انسان هاست که نمی توان آن را با گرایش های جنسی شان مقایسه و تعیین و یا تعریف کرد.
بچه های ما در انگلیس
حدود ده روز در انگلستان بودم و به شهرهای لندن، منچستر، لیدز و بری مسافرت کردم تا پناهجویان/پناهندگان همجنسگرایان ایرانی را بعد از سال ها تماس های الکترونیکی، از نزدیک ملاقات کنم. قول این بازدید را از سال 2007 به دوستان داده بودم و متاسفانه هیچ گاه فرصت مناسب و شرایط سفر مهیا نشد. قبل از آن هم به ترکیه و آلمان مسافرت کرده بودم و در کل در ماه می مدام در سفر بودم. به نظر من یکی از مهمترین اهداف این سفرها جدای از بررسی وضعیت پناهندگی و ملاقات های سازمانی، می تواند دیدار شخصی و حمایت های عاطفی و روحی باشد. به تک تک دوستان گفتم که ما تنها نیستیم. همه با هم هستیم و دیگر نباید بگوییم کنیم که کسی را ندارم و من هستم و من تنها در این دنیا. از همه ی آنها خواستم که مراقب باشند که با چه کسانی تماس می گیرند، چه کارهایی می کنند و چه اهدافی را دنبال می نمایند. از آنها خواهش کردم که مراقب باشند تا جلو لطمه ها و سواستفاده ها را بگیریم.
این اولین باری بود که به انگلستان سفر می کردم و همیشه تصویری که از آنجا داشتم یک شهر شلوغ و کثیف همراه با باران های مداوم بود بود که خیلی با واقعیت هم تفاوتی نداشت به جز باران. هوا به شدت گرم بود و از این بابت برخلاف همه ی مردم اصلا خوشحال نبودم و مدام نق می زدم. اما دیدارها و برنامه های کاری باعث شده بود که ذهنم را درگیر کارهای دیگری کند و هوا قابل تحمل شود.
آرش را از سال 2004 به صورت اینترنتی می شناختم و مدتی بود که به عنوان نماینده ی سازمان در انگلستان با ما همکاری می کرد. از اینکه از نزدیک او را می دیدم بسیار خوشحال بودم و در این مدت کمک های بسیار زیادی به من و سازمان کرد و جا دارد از تمام زحمات او اعم از مدیریت قرار های ملاقات، برگزار کردن جلسات و هماهنگی های مربوط در شهرهای مختلف انگلستان، تشکر و قدردانی کنم. خیلی خوشحال هستم که این فرصت به من داده شد تا خودم نامه ی قبولی اش را دو بار بخوانم و باور کنم که بالاخره بعد از سال ها انتظار با درخواست پناهندگی اش موافقت شد هر چند که هنوز خودش باور نداشت.
با خیلی از بچه ها ملاقات کردم و ساعت ها پای صحبت هایشان و شرایط زندگی آنها به عنوان یک پناهجو/پناهنده نشستم. به خانه هایشان رفتم، از علاقه هایشان شنیدم، از شکست های عاطفی شان، از موفقیت هایشان، از ترس ها، از رد شدن، از قبول شدن و سعی کردم آن چنان دوستانه و صمیمانه برخورد کنم که هیچ تعارفی باقی نماند. یکی از اهداف این گونه سفرها نیز آشنایی با شرایط پناهجویی/پناهندگی دوستان است تا بتوانیم مشکلات آنها را شناسایی و در جهت رفع آنها برنامه ریزی کنیم.
در این چند روز دیدارهای مختلفی با سازمان عفو بین الملل، چند فیلمساز، چند سازمان فعال در امور پناهندگان و چندین مصاحبه ی رادیویی و تلوزیونی داشتم و امیدوار هستم که در آینده ای نزدیک بتوانیم فعالیت های بیشتری برای دوستان پناهجو در اروپا داشته باشیم. در یکی از جلسات عمومی تعدادی از همجنسگرایان پناهجو را برای اولین بار دیدم. آنها من را می شناختند اما من از آنها کاملا بی خبر بودم. حدود هجده سال داشتند و با شوق زیاد به جلسه آمده بودند تا همدیگر را از نزدیک ببینیم. وقتی با آنها حرف می زدم و سوال کردم که چرا تا به حال در ارتباط با وضعیت پناهندگی شان با من تماس نگرفتنده اند خیلی ساده گفتند که می ترسیدند. نگران این بودند که مبادا اتفاقی برای آنها بیافتند. نگران وضعیت خانواده شان در ایران هستند و نمی خواهند کاری کنند که مشکلی بر مشکلات آنها اضافه شود. پگاه و مهدی کاظمی را هم برای اولین بار از نزدیک دیدم. پگاه وضعیت مناسبی نداشت هر چند که برای پنج سال به او اقامت داده بودند اما هنوز تهدید ها و نگرانی های خانوادگی وجود داشت و چه بسا بدتر هم شده بود.
در منچستر میهمان یکی از مادران بسیار خوبمان بودیم. مادری که فرزندش همجنسگراست و من و تمام دوستان همجنسگرای ساکن منچستر را به رستورانش دعوت کرد و خاطره ای برای همه ما ساخت فراموش نشدنی. وقتی گفت که این تنها تشکری است از طرف یکی از مادرها برای همه ی کارهایی که می کنید، انرژی و امیدی در من ایجاد کرد که توصیف نشدنی است. حالا علاوه بر عهدی که خودم با خودم بسته بودم مسئولیت های دیگری نیز از طرف دیگران به من واگذار شده است. وقتی که می شنیدم بچه ها می گفتند امید ما به تو است نگران می شدم و در جوابشان می گفتم من نباید امید شما باشم. همه ی ما باید با هم امیدهایمان را بسازیم و در کنار هم باشیم.
حالا که برگشته ام احساس می کنم مسئولیتم سنگین تر شده است. وقتی که از نزدیکگ چیزی را لمس می کنی بیشتر به عمق فاجعه پی می بری. هر چند که خودم دوران پناهندگی ام را سپری کرده ام اما همیشه مسائلی است که فقط منحصر به فرد است.
امیدوارم که روزی فرا برسد که دیگر لازم نباشد کسی به دلیل گرایش جنسی اش از ایران خارج شود و درخواست پناهندگی کند. پناهندگی آسان نیست و آن دوستانی که حدود هست سال است در انتظار قبولی شان در انگلستان به سر می برند این موضوع را بهتر از هر کس دیگری می دانند.
یک درخواست از همه
دوستان عزیز
از همه ی شما یک درخواست خیلی ساده اما مهم دارم. شاید فکر کنید درخواست خیلی خنده داری است اما این اتفاقی است که هر روز می افتد.
لطفا زمانی که برای ما ایمیل می زنید، تلفن می کنید، روی فیس بوک پیغام می گذارید و …. حتما خودتان را معرفی کنید و اگر انتظار پاسخ دارید ایمیل و یا شماره تلفن خودتان را بگذارید تا امکان تماس با شما باشد.
یک مثال: یکی از دوستان حدود شش بار در مدتی که من در انگلستان بودم با من تماس گرفته بود و در آخرین پیام خود گلایه کرده بود که چرا پاسخ او را نمی دهیم و تلفن هایش بدون جواب مانده است. گفته بود که اگر وقت برای یک تماس کوچک برای من ندارید پس چکار می کنید، اگر پول تلفنتان زیاد می شود بگویید تا برایتان بفرستم.
هر شش پیامش را گوش کردم و نه می دانم که اسم این ذوست ما چیست و نه شماره تلفنی و نه ایمیلی و نه هیچ چیز دیگر. چطور می شود با این فرد تماس گرفت؟
این تنها مورد نیست و بیش از دو سوم تماس ها ایچنین هستند و اکثریت آنها اینطور شروع می شوند: سلام آرشام جان، من هستم. خوبی؟ می خواستم بگم که ….
خوب من از کجا بفهمم «منم» کی هست؟ سعی می کنم که صدا ها را تشخیص دهم و از این بد هم نیستم اما خوب بعضی وقت ها اصلا ذهن یاری نمی دهد. پس لطفا در پیغام گذاشتن بیشتر دقت کنید.
ممنونم
زمان پخش برنامه ی تلوزیون فارسی بی بی سی در ارتباط با همجنسگرایان
روز شنبه ساعت 20:30 تهران برابر با 17:00 لندن و 12:00 شرق امریکا تلوزیون بی بی سی فارسی در برنامه ی امروزی ها به همجنسگرایان خواهد پرداخت.
این برنامه همچنین بر روی اینترنت نیز قرار خواهد کرفت و در روز یکشنبه نیز بازپخش خواهد شد.
لطفا به دوستان خود هم اطلاع دهید
چند روزی در انگلستان
امروز چند روزی است که در انگلستان هستم. پروازم به دلیل خاکسترهای آتشفشانی یک بار لغو شد و با یک روز تاخییر رنامه های از قبل برنامه ریزی شده را شروع کردم و برای جبران کردن آن زمان از دست رفته چند روز اول بسیار فشرده تر بود. جدود 53 ساعت نخوابیده بودم و به شهرهای لیدز و منچستر می بایست می رفتم تا پای حرف های بچه ها بنشینم، آنها را ببینم و شرایطشان را ثبت کنم. حس خیلی خوبی بود زمانی که بعد از سالها کسانی را از نزدیک ملاقات می کردی که تا به حال جز تلفن و اینترنت راهی دیگر برای ارتباط نبود.
آغوش های گرمشان و دست هایی که وقتی بغل می شدی به کمرت می خورد این حس را به تو می داد که خوشحالیم که با هم در ارتباطیم و بالاخره همدیگر را دیدیم. حس قشنگی بود و تلخی داستان ها را تحت الشعاع قرار می داد.
باید همینجا از سهیلای عزیز تشکر کنم که با ساپوورت بی نظیر خودش امکانی را فراهم کرد که حدود ده نفر از ما همجنسگرایان فضایی یافتیم که ساعت ها بنشینیم حرف بزنیم غذا بخوریم درد دل کنیم بخندیم و در نهایت آی بکشیم که چه باید کرد و چه می توان کرد.
امروز بعد از چند رز مسافرت داخل انگلستان به لندن بازگشتم و در برنامه ی افتتاحیه ی فیلم بن بست که در ارتبا با کیانا فیروز است شرکت کردم. فیلم جالبی بود و در آنجا با تعدادی از لزبین های ایرانی نیز آشنا شدم و دوستی را نیز دیدم که به هیچ عنوان تصور نمی کردم در لندن باشد.
امشب شام را نیز با مهدی کاظمی، همجنسگرای مشهور ایرانی در انگلستان و دایی اش به علی هیلی و دیگر دوستان در یکی از رستوران های ایرانی لندن خوردیم. دیدن مهدی و آن هم برای اولین بار از نزدیک یکی از بهترین احساس هی ممکن بود. به محض اینکه او را دیدم با خنده رو به دایی اش کردم و گفتم سه سال پشت سر هم شب سال نو لباس پوشیدم که به کلاب بروم و وسط راه شما زنگ زدید که مهدی را گرفتند تا دیپورت کنند و من به خانه بازگشتم. همه خندیدیم. مزاح بود اما همه خوشحال بودیم که توانسته ایم کاری کنیم که امروز مهدی بتواند در رشته ای که همیشه دوست می داشته است درس بخواند و دیگر ترسی از دیپورت و دستگیری نداشته باشد.
با تلوزیون بی بی سی هم مصاحبه ای داشتم که اطلاعات و زمان پخش آن را اعلام خواهم کرد.
برنامه ی صدای امریکا به مناسبت هفدهم می
صدای امریکا به مناسبت هفدهم می، روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی برنامه ای تهیه و پخش کرد که مثل همیشه جای تشکر و قدردانی دارد. باید از حمیده ی آرمیده دوست بسیار خوبم تشکر ویژه کنم که همیشه سعی و تلاشش این است که به موضوعات تابو بپردازد.
جای خوشحالی است که هفدهم می امسال چهره های بیشتری شروع به صحبت کردن کرده اند و نظرات، اندیشه ها، احساسات و دانش خود را در این باره بیان می کنند. امیدوارم هر روز بر تعداد سخنگویان جامعه ی دگرباشان ایرانی اضافه شود و روزی برسد که دیگر نیازی به هفدهم می نباشد.
برنامه را در اینجا می توانید ببینید: http://www.voanews.com/wm/voa/nenaf/pers/pers1730vSAT.asx
در ضمن امروز رادیو فردا هم برنامه ای در این خصوص داشت که نتوانستم آن را پیدا کنم. لطفا اگر کسی لینک برنامه را پیدا کرد آن را برای من ارسال کند. ممنون
بهانه ای به نام روز مقابله با هوموفوبیا
امروز هفدهم ماه می روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی است.
اولتیماتوم: دوستان و دشمنان عزیز لطفا دست از همجنسگراستیزی خود بردارید.
روز مقابله با همجنسگراستیزی تنها یک روز از سال نیست بلکه هر روز، روز مقابله با همجنسگراستیزی است و امروز تنها بهانه ای است برای بیشتر صحبت کردن و ارائه ی خواسته ها و شروع تغییرها.
با امضا کردن بیانیه ها، کارزارها، نوشتن مقالات، مصاحبه ها و … در این روز وظیفه ی اجتماعی خودمان را انجام نداده ایم بلکه آن را فقط شروع کرده ایم. وظیفه ی انسانی و اجتماعی ما برای مقابله با تمامی تبعیض ها و ناملایمات با فشردن چندین دکمه مرتفع نمی شود و باید همواره قدم های بعدی را برداشت و دکمه ها را پشت سر هم شمرد تا روزی رسد که دیگر نیازی به هیچ فعالیت اجتماعی نباشد و مدینه ی فاضله ای که قرن هاست همه وعده داده اند برسد هرچند که در این وعده ها شک ریشه دار شده است.
در ابتدای این مطلب اولتیماتومی نوشتم و از همه ی دوستان و دشمنان خواهش کردم که دست از رفتارهای همجنسگراستیزانه شان بردارند. این اولتیماتوم همانند همه ی اولتیماتوم های دنیای امروزی چنانچه رعایت نشود نتیجه ی آن صدور یک اولتیماتوم دیگر است و این صادرات تا زمانی ادامه می یابد که دوستان و دشمنان همجنسگراستیز خسته شوند و داوطلبانه دست از آن رفتارهایشان بردارند. (برای درک دقیق تر این پروسه می توان روند هسته ای ایران را مد نظر قرار داد)
چرا از دوستان این خواهش را دارم؟ این دوستان به نظر من دو دسته هستند. یک گروهی که خودشان متعلق به جامعه ی دگرباشان می باشند و خواسته و یا ناخواسته کارهایی می کنند که نام آنها همجنسگراستیزی است. این رفتارها می تواند مرجع سنتی و روایتی قضاوت جامعه باشد که همجنسگرایان این چنان و آنچنان هستند چون فلانی که همجنسگراست این چنان و آنچنان کرد. پس لزوم مراقبت بیشتر از پیش احساس می شود.
دسته ی دوم از دوستان مصداق گرگان در لباس میشان می باشد. این به اصطلاح دوستان که از مخالفان اصلی همجنسگرایان می باشند با هوشیاری و عاقلی هر چه تمامتر از در دوستی وارد می شوند و با مهارت هر چه تمامتر چنان ضربه هایی به بدنه ی جامعه ی دگرباش وارد می کنند که شوک آن تا مدت ها باقی می ماند.
اما خوب همیشه دوستان و دشمنانی هم هستند که کمک های بسیار زیادی می کنند. دوستان منظور همان انسان های روشن فکر و مدافع حقوق دگرباشان هستند که با آگاهی بسیار سعی در برطرف کردن نا آگاهی های جامعه دارند و دشمنان می توانند همانند آقای احمدی نژاد باشند که با اعلام نظرهایشان باعث می شوند مسئله ی دگرباشان جنسی بیشتر از پیش معرفی شود.
در پایان باز باید یادآور شویم که روز مقابله با همجنسگراستیزی تنها یک روز در سال نیست و همه باید هر روز با این بیماری اجتماعی مقابله کنیم.
سفر به انگلستان و ملاقات با دگرباشان ایرانی
هفته ی گذشته از سفر به ترکیه و آلمان برگشتم و در چند روز آینده راهی انگلستان می شوم. شرایط پناهجویان همچنان در ترکیه حساس و سخت می باشد به ویژه با وجود برخی از دخالت های دوستان بی تجربه شرایط کمی سخت تر نیط شده است و باید بیشتر مراقب بود.
دوستان زیادی از انگلستان بارها خواسته بودند که آنها را نیز فراموش نکنیم و وضعیت آنها را نیز بررسی و کمک بیشتری کنیمو هر چند که من به شخصه کسی را فراموش نمی کنم اما این نگرانی های افزایش یافته در انگستان باعث شد تا برنامه ای برای بازدید از آنجا ریخته شود.
از هفدهم می تا 25 می در انگلستان خواهم بود و در این مدت به شهرهای لندن، منچستر و لیدز خواهم رفت تا با پناهجویان دگرباش ایرانی ملاقات و گفتگو کنم و سعی کنیم راهی برای فشار بیشتر به دولت انگلستان و تسریع در مدت زمان رسیدگی به پرونده ها پیدا کنیم.
پس از اینکه از انگلستان برگشتم گزارش ویژه ای را تهیه و منتشر خواهم کرد.
گلایه های دوستان در ارتباط با وبلاگ را هم خواندم و سعی می کنم به آنها جامه ی عمل بپوشانم.
سفر به ترکیه
فردا، شنبه، به ترکیه سفر خواهم کرد و با چند سازمان محلی و همچنین دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنکارا و سفارت کانادا در مورد پناهجویان دگرباش ایرانی جلسه دارم. نه روز بیشتر در ترکیه نیستم و در طول این مدت سعی خواهم کرد به کایسری، اسپارتا، آنکارا و استانبول سفر کنم و با دوستان دگرباش ایرانی ملاقات داشته باشم.
پس از آن به برلین خواهم رفت و در کنفرانسی با عنوان نقش دولت آلمان در بهبود شرایط دگرباشان در ایران و اوگاندا شرکت خواهم کرد.
چهت تماس دوستان در ترکیه شماره تلفنی تهیه خواهم کرد که به زودی آن را اعلام خواهم کرد.
به امید دیدار و موفقیت برای همه
مهتاب، دگرجنس شده ی ایرانی، در خطر بازپس فرستاده شدن قرار دارد
مهتاب میرقادری یک دگرجنس شده ی مرد به زن است که به همراه دوست پسرش صالح شهسوار، به دلیل مشکلات اجتماعی و تهدید های خانوادگی، ایران را به سمت ترکیه در جون 2007 ترک کردند. متاسفانه پس از انتظاری بسیار طولانی، آنها نامه ای از دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ترکیه دریافت کردند مبنی بر اینکه پرونده ی آنها چندین بار رد شده است و در نهایت آن دفتر تصمیم گرفته است که پرونده ی مهتاب و صالح را مختومه اعلام کند. متاسفانه به دلیل قطع شدن حمایت های سازمان ملل، در حال حاضر مهتاب و صالح از هیچگونه حمایتی در ترکیه برخوردار نمی باشند و به استناد قوانین موجود محلی، چنانچه داوطلبانه ترکیه را ترک نکنند توسط دولت ترکیه به ایران بازپس فرستاده خواهند شد. سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) نگرانی عمیق خود را در ارتباط با شرایط مهتاب و صالح در صورت باز پس فرستاده شدن، اعلام می دارد و خواهان اعطای حق پناهندگی به آنان است.
چهار سال پیش در تهران، مهتاب و صالح با هم آشنا شدند و رابطه ی عاشقانه ی خود را شروع کردند. ازدواج دگرجنسگونگان همواره در ایران تابو است و مدام مورد سوالاتی قرار می گیرند که زندگی را بر آنها سخت تر می سازد.
مهتاب از طرف خانواده اش طرد شده است و همواره از خشم برادرانش هراسان بوده است که مبادا او را مورد آزار و اذیت قرار دهند زیراکه او همیشه مایه ی شرمساری خانواده اش خطاب می شده است. مهتاب و صالح چند ماه به صورت مخفیانه در ایران زندگی کردند اما متاسفانه خانواهد ی صالح از محل اقامت آنها مطلع شدند و آنها راهی نداشتند جر فرار از کشور و این آغاز زندگی پناهجویی آنها شد.
آنها به صورت قانونی در آگوست 2008 با هم در ترکیه ازدواج کردند زیرا این امر بدون دردسر های جانبی اش در ایران امکان پذیر نبود. زندگی در ترکیه این امکان را برای آنها فراهم ساخت تا به آرزوی خود که ازدواج و زندگی مشترک بود دست یابند. در سه سال گذشته آنها با هم زندگی می کنند و همدیگر را صمیمانه دوست دارند اما تصمیم دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل شرایط زندگی آنها را سخت تر از همیشه کرده است.
ما به شدت نگران شرایط روحی و احساسی و همچنین زندگی آینده ی مهتاب و صالح هستیم. بیشتر مردم ساکن شهر محل اقامت فعلی شان در ترکیه از شرایط گذشته ی مهتاب با خبر شده اند و آنها را مدام در محل های عمومی نشان می گیرند. آنها در شرایط بسیار بدی در ترکیه قرار دارند و نیازمند حمایت همه ی دوستان می باشند.
مهتاب و صالح قربانیان ناآگاهی مردمشان هستند و نه تنها در ایران بلکه هم اکنون در ترکیه هم در بی حقوقی کامل به سر می برند. آنها نباید به ایران بازپس فرستاده شوند زیرا در غیر این صورت زندگی آنها در خطر است.
در آینده ای نزدیک در ارتباط با مهتاب و صالح دوباره با شما تماش خواهیم گرفت تا چگونگی حمایت از آنها را به شما اطلاع دهیم.
آرشام پارسی
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR)
برنامه های هفتگی در پالتاک
آیا به یاد دارید که هر هفته در پالتاک دور هم جمع می شدیم و با هم صحبت می کردیم؟ آیا به یاد دارید که در طی آن جلسات می توانستیم مشکلات خودمان را مطرح و با همفکری دیگر دوستان راهی برای برطرف کردن آنها بیابیم؟
جلسات هفتگی پالتاک برای مدتی نسبتا طولانی متوقف شده بود. اما این جلسات دوباره به صورت متوالی از روز بیستم فروردین ماه برابر با نهم آوریل از سر گرفته خواهد شد.
هر جمعه راس ساعت نه شب به وقت تهران برابر با دوازده و نیم به وقت شرق امریکا در اتاق پالتاک دور هم جمع خواهیم شد.
چگونه باید آماده شوید: در این مدت فرصت دارید تا به سایت www.paltalk.com رفته و PaltalkScene را دانلود کرده و برای خودتان یک آی دی درست کنید. بعد از آن می توانید آی دی من را که arshamparsi می باشد را در لیست خود اضافه کنید تا بتوانید در مواقع اضطراری با ما در تماس باشید.
نام اتاق ما Degarbash است هر هفته در شاخه ی Social and Politic Issue و زیرشاخه ی Human Rights باز خواهد شد.
چنانچه برای ایجاد آی دی خود به کمک نیاز دارید می توانید با ما به آدرس info@irqr.net تماس بگیرید.
به امید دیدار شما در پالتاک
لطفا به دیگر دوستان خود نیز خبر دهید
سال نو مبارک
دوستان عزیزم
سال نو را از صمیم قلب به همه ی شما دوستان تبریک می گویم و امیدوارم که همیشه شاد و سربلند باشید.
نوروز همیشه یادآور نو شدن و تازه شدن سال است و تمام اشتیاق و شور و هیجان نوروز در این سوی دنیا فقط خاطره ای شده است که مشتاقانه در انتظار تجربه کردن دوباره ی آن هستم.
امیدوارم در این سال نو تغییرات خوبی در راه باشد و تلاش هایمان هر روز به تنیجه ای جدید که خواهان آن هستیم برسد.
این ششمین نوروزی است که در ایران نیستم و دلم برای همه چیز آن تنگ شده است.
به امید روزهای بهتر
آرشام پارسی
دیدار با یک لزبین ایرانی
چند روز پیش یک تلفن عجیب به من شد. خانمی بود با صدایی گرفته و با لحجه های خاص متعلق به گوشه ای از ایران. می گفت حدود دو سال است شماره تفلن من را داشته اما هیچ گاه تماس نگرفته بود و این بار می خواست همدیگر را ببینیم. وقتی پرسیدم که در چه رابطه ای گفت تلفنی نمی تواند بگوید. فردای آن روز همدیگر را دریکی از کافی شاپ های نزدیک محل اقامتم دیدم. زنی بود حدودا سی و چند ساله اما به شدت شکسته، مضطرب و به قول خودش داغون. ناخودآگاه نگران شدم و منتظر حرف هایش بودم. با ترس خاصی شروع کرد و با ملاحظه ی خاص تری خودش را سانسور می کرد و مراقب بود که اطلاعاتی بیش از آنکه تصمیم دارد را نگوید. برای اینکه کمی آرامش کنم گفتم من حتی اسم تو را نخواهم پرسید. راحت باش و هر چه دوست داری بگو نه یک کلمه بیشتر. نفسی کشید و گفت.
قسمتی از داستان تجاوزهایی که از نه سالگی آن ها را تحمل کرده بود را تعریف کرد. قسمتی از تبعیض ها و باز به قول خودش له شدن هایش توسط دوستان هم حزبی اش را تعریف کرد. گوشه هایی از تنهایی اش را گفت و کوله باری شد بر غم های انبوه شده. دستانش مدام می لرزید و تعریف می کرد. کمک می خواست. دوست داشت که کاری کند تا تلافی عمر از دست رفته و ستم روا شده بر او به دلیل لزبین بودنش جبران شود. نمی دانستم چه باید بگویم و حرفی هم نمی خواستم بزنم. من تنها یک گوش بودم. تنها چیزی که گفتم این بود که همه ی حرف هایت را بنویس. قول داد که بنویسد تا ثبت شود.
حرف های ننوشته و ناگفته بسیار زیاد است و باید نوشت تا بماند.
صفحه ی بیستم دفترچه ام
هیچگاه دفترچه های خاطرات انسان ها تمام نمی شوند بلکه بعضی مواقع نانوشته می مانند و یا یک باره در یک جا جمع می شوند. مدتی بود که به سراغ وبلاگم نیامده بودم و زیاد چیزی ننوشتم اما خوب دوستانی که در جاهای دیگر با من در ارتباط هستند می دانند که همواره در دنیای اینترنت حاضر و کوشا بوده ام. مدتی درگیر کالج بودم و بالاخره تمام شد. فعالیت های سازمانی ام هم که خوشبختانه شکل و ساختار مناسبی به خود گرفته است. هیئت مدیران و برنامه های منظم شده و تدوین شده ای که دستور کار می شود و از به هم ریختگی گذشته خارج شده است و جای تشکر است برای همکارانم که خوشبختانه این بار تجربه ی فعالیت های سازمانی دارند و برای فعالیت و کمک به گسترش اهداف فعالیت می کنند و چشمداشت دیگری ندارند.
امورات پناهندگی هم که در چندین ماه گذشته رکود خاصی داشت و باعث شده بود که مکاتبات بیشتری به خود اختصاص دهد تا از این اوضاع بد خارج شود. حدود یک ماه پیش ببرای بار دوم ملاقاتی با وزیر مهاجرت کانادا داشتم و امیدوارم که برنامه های در دست اقدام هر چه زودتر نتیجه دهد و دوستان پناهجوی ما زودتر از شرایط سخت خودشان خارج شوند.
دو ماه آینده ماه های خیلی شلوغی خواهند بود. در یک کنفرانس جنسیت و حقوق بشر در ایالت آلبرتا کانادا شرکت خواهم کرد و بعد از آن به انگلستان و سپس به ترکیه سفر خواهم کرد. پس از آن در سمیناری با موضوع دگرجنسگونگان و روند تغییر جنسیت و حقوق آنها در ایالت واشنگتن امریکا شرکت خواهم کرد و در این میان مسلما برنامه های دیگری خواهد بود که هم اکنون یا حضور ذهن ندارم و یا هنوز اتفاق نیافتاده اند.
در پایان باید پیشاپیش عید نوروز را به همه شما دوستان تبریک گفته و بهترین ها را برایتان آرزو کنم
لحظه تحویل سال نوروز 1389 در نقاط مختلف دنیا
Iran time: Saturday March 20, 2010, 21:02:13 PM
New York: Saturday.March 20, 2010, 13:32:13 PM
Paris: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Toronto: Saturday.March 20, 2010, 13:32:13 PM
Los Angeles: Saturday March 20, 2010, 10:32:13 AM
San Francisco: Saturday.March 20, 2010, 10:32:13 AM
London: Saturday.March 20, 2010, 17:32:13 PM
Vancouver: Saturday.March 20, 2010, 10:32:13 AM
Huston: Saturday.March 20, 2010, 12:32:13 AM
Stockholm: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Abu Dhabi: Saturday.March 20, 2010, 20:32:13 PM
Jakarta: Sunday.March 21, 2010, 02:32:13 AM
Amsterdam: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Jerusalem: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Ankara: Saturday.March 20, 2010, 19:32:13 PM
Lisbon: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Atlanta: Saturday.March 20, 2010, 12:32:13 AM
Madrid: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Baghdad: Saturday.March 20, 2010, 20:32:13 PM
Nairubi: Saturday.March 20, 2010, 20:32:13 PM
Bangkok: Sunday.March 21, 2010, 02:32:13 AM
Melbourne: Sunday.March 21, 2010, 06:32:13 AM
Barcelona: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Montreal: Saturday.March 20, 2010, 13:32:13 PM
Beijing: Sunday.March 21, 2010, 03:32:13 AM
Moscow: Saturday.March 20, 2010, 20:32:13 PM
Beirut: Saturday.March 20, 2010, 19:32:13 PM
New Delhi: Saturday.March 20, 2010, 23:32:13 PM
Berlin: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Ottawa: Saturday.March 20, 2010, 13:32:13 PM
Chicago: Saturday.March 20, 2010, 13:32:13 PM
Tokyo: Sunday.March 21, 2010, 04:32:13 AM
Copenhagen: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Toronto: Saturday.March 20, 2010, 13:32:13 PM
Dubai: Saturday.March 20, 2010, 20:32:13 PM
Vancouver: Saturday.March 20, 2010, 10:32:13 AM
Frankfurt: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
Istanbul: Saturday.March 20, 2010, 19:32:13 PM
Zagreb: Saturday.March 20, 2010, 18:32:13 PM
شانزدهمین شماره ی ندا منتشر شد
برای دریافت شانزدهمین شماره ی ندا می توانید از این آدرس دیدن کنید: www.nedamagazine.net
همچنین اگر با مشکل دانلود مواجه هستید با ارسال ایمیلی به info@nedamagazine.net می توایند آن را در ایمیل خود دریافت کنید
در نظر سنجی ما شرکت کنید
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) اقدام به یک نظر سنجی عمومی کرده است تا بتواند برنامه های آتی خود را با استفاده از پیشنهادات و داده های دریافتی تدوین کند. این نظرسنجی به دو زبان فارسی و انگلیسی می باشد و از شما دوستان عزیز دعوت می کنیم که ما را در این مهم یاری کنید. برای شرکت در نظر سنجی از این آدرس دیدن کنید:
http://www.surveymonkey.com/s/Q6BWCBH
هدیه ی ولنتاین
هدیه ی ولنتاین امسال یکی از بهترین هدیه هایی بود که گرفتم و جزو معدود هدیه هایی بود که از گرفتنش بسیار خوشحال شدم نه به دلیل موجودیت آن بلکه به دلیل ماهیت آن و هدیه دهنده ای که عاشقانه دوستش دارم.
ولنتاین همه ی شما مبارک و ممنون از پیام هایی که برای من فرستادید خصوصا دوستان فیس بوکی.
ندا 15 منتشر شد
پانزدهمین شماره ی نشریه ی دگرباشان ایرانی، ندا منتشر شد
در این شماره مصاحبه ای است با اصغر، همجنسگرای ایرانی در نروز که در خطر بازپس فرستاده شدن به ایران قرار دارد، سی و یک سال گذشت از احمد رافت، نگاهی دیگر به مقاله ی اواخواهر از پیمان، قسمت دوم پاییز رنگی من، دل نامه از هومن و مطالبی دیگر
ندا را می توانید در اینجا بخوانید: www.nedamagazine.net
و هچنین می توانید از طریق ایمیل info@nedamagazine.net با ما در تماس باشید.
کاملا مراقب قرارهای اینترنتی خود باشید
این پیغام از طرف سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) و بخش دگرباشان سازمان دیده بان حقوق بشر (HRW) تهیه و منتشر شده است. ما گزارش هایی دریافت کرده این که پلیس، بسیج و نیروهای امنیتی به صورت مخفیانه سایت منجم دات کام و دیگر سایت های مشابه را تحت نظر قرار دارند. گاهی اوقات آنها خودشان را به عنوان همجنسگرا معرفی می کنند و تلاش دارند تا با دیگران ملاقات کنند. افرادی از این طریق دستگیر شده اند و یا از آنها به نحوی اخاذی شده است.
لطفا مراقب قرار های اینترنتی خود باشید.
ما مایل هستیم هر کمکی که از دست ما ساخته است برای شما انجام دهیم. لطفا اگر تحت هر گونه خطری قرار دارید یا مایل هستید اطلاعات خودتان را با ما در میان بگذارید می توانید با آدرس ایمیل help@irqr.net و یا lgbt@hrw.org تماس بگیرید.
با آرزوی موفقیت
آرشام پارسی – اسکات لانگ
چهاردهمین شماره ی ندا
چهاردهمین شماره ی ندا منتشر شد و آن را می توانید از سایت زسمی ندا دانلود کنید:
www.nedamagazine.net
در این شماره ادامه ی مصاحبه ی اختصاصی ندا با مانی زانیار، یادداشتی بر روی بلاگرهای دگرباش، پاییز، آخرین قسمت داستان سیب و مطالب دیگری از دگرباشان عزیز را می خوانید.
بازگشت به تورنتو
پس از هجده روز مسافرت در آلمان به تورنتو برگشتم و با انبوهی از کار مواجه شدم. کلاس، ایمیل ها، جلسات و … از جمله ی آنها بودند. سفر خیلی خوبی بود و فعالیت های زیادی انجام شد که باید پیگیری همه ی آنها را نیز دنبال کنیم.
وقتی برگشتم حدود چهارصد ایمیل داشتم که می بایست پاسخ می دادم اما نکته ی جالب توجه این بود که اکثر ایمیل هایی که از پناهجویان دریافت کرده بودم حاکی از وجود نوعی تهدید تازه برای آنها در ترکیه است که اطلاعات بیشتری در اینجا منعکس نمی کنم اما به شدت به دنبال پیگیری این موضوعات هستم و امیدوارم که صحت نداشته باشد هر جند که از گوشه و کنار ترکیه خبرهای مشابهی به دست رسیده است.
دوستان عزیز پناهجو،
باید مطمئن باشید که شما به عنوان پناهنده از حق و حقوق خاصی برخوردار هستید و هرگونه سواستفاده همراه با تهدید و اعمال ترس تنها با مقاومت و آگاهی به وضعیت حقوقی خودتان قابل برطرف کردن است. چنانچه از هر چیز ترسانده شده اید و یا به هر عنوانی از سوی هرگونه افراد حقیقی و حقوقی مورد تهدید و فشار قرار دارید لطفا با ما تماس بگیرید تا آنها را نیز در ارائه به مقامات مسئول با حفظ اطلاعات شخصی شما منعکس نماییم.
نگران هم نباشید. ترسیدن و ساکت ماندن شما دقیقا چیزی است که آنها می خواهند. قضیه را هم آنچنان جدی نگیرید.
گزارش جلسه ی شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی
گزارش سومین جلسه ی شورا را می توانید در اینجا مطالعه کنید
http://iranhomounion.net
دیدار با مانی زانیار و جلسه ی شورای حقوق بشر
در چند روز آینده به برلین سفر خواهم کرد. چندین قرار ملاقات با مقامات دولت و پارلمان آلمان دارم و در ارتباط با حقوق دگرباشان ایرانی صحبت خواهم کرد.
مانی زانیار، دوست و همکار بسیار خوبم نیز از هلند به آلمان سفر خواهد کرد و اولین جلسه ی حضوری شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی را به اتفاق اعضای شورا و چند میهمان دیگر برگزار خواهیم کرد.
این دومین باری است که در طول این سال ها مانی زانیار را از نزدیک ملاقات می کنم. اولین بار در ترکیه بود و بیشتر جنبه ی آشنایی و مرور خاطرات گذشته بود اما این بار بیشتر کاری و حقوقی است. مانی زانیار و آریا ایران آرا اعضای شورا نیز همراه من به جلسه ی وزارت امور خارجه ی آلمان خواهند آمد.
امیدوارم که این دیدار برگ تازه ای از فعالیت های جنبش دگرباشان ایرانی را ورق بزند و گامی دیگر به سوی موفقیت برداریم.
مصاحبه با رادیو ملبورن – استرالیا
دیروز با سازمان دگرباشان آلمان و چند روزنامه نگار جلسه ای در کلن آلمان داشتم و جلسه ی بسیار خوبی بود و توافق هایی برای همکاری این دو سازمان حاصل شد.
همچنین یک مصاحبه ی ده دقیقه ای به صورت زنده با رادیو ملبورن داشتم که در آن مصاحبه از وضعیت دگرباشان ایرانی خصوصا دگرباشانی که در داخل ایران زندگی می کنند سوال شد. حالب اینجاست که اکثر رسانه ها و یا گروه های غربی بر این باور ناخودآگاه هستند که دگرباشان در ایران با پرچم های رنگین کمان و آرم های سازمانی شان در تظاهرات شرکت می کنند و معمولن مایل هستند که تصاویری از این پرچم ها در بین مردم ببینند اما نمی دانند که برای رسیدن به آن روز هنوز راه در پیش داریم.
امیدوارم چنین روزی فرا برسد
گفتگویی با صدای آلمان
فردا به شهر بن سفر خواهم کرد تا ملاقاتی با دبیر کل سابق ایلگا و یکی از مدیران سازمان دگرباشان آلمان داشته باشم. همچنین قرار ملاقاتی با بخش فارسی صدای آلمان دارم و احتمالن گفتگویی در ارتباط با دگرباشان و وضعیت حقوقی آنها در شرایط ایران امروز خواهم داشت.
دیدار با صبا راوی
در این هفته ملاقاتی خواهم داشت با صبا راوی دوست و همکار عزیزم و نماینده ی سازمان در اروپا. این اولین ملاقات حضوری ما پس از سالها همکاری خواهد بود. صبا از هلند به کلن آلمان سفر خواهد کرد و قرار است در ارتباط با فعالیت های سازمان در اروپا و همچنین کمپین نه به اعدام بحث و گفتگو کنیم.
فریدون فرخزاد
روز جمعه به شهر بن رفتم تا آرامگاه فریدون فرخزاد را از نزدیک ببینم و دیدم. حس و حال عجیبی بود که سعی خواهم کرد در قالب یک گزارش برای نشریه ی ندا آن را آماده کنم.
صفحه ی نوزدهم دفترچه ام
الان آلمان هستم و خب آلمانی هم بلد نیستم اما همه ی کارهای روزمره ام را به راحتی می توانم انجام دهم. هر جا که می روم اولین سوالی که می پرسم این است که آیا انگلیسی بلد هستید یا نه و معمولا بلد نیستند اما ه سوال دومم پاسخ مثبت می دهند. آیا ترکی بلد هستید؟
حدود هفده میلیون ترک در آلمان زندگی می کنند و خب هر جا می توانی آنها را پیدا کنی و خوشحالم که ترکی را یاد گرفته ام و می توانم در آلمان هم از آن استفاده کنم و نیازهای روزمره ام را برطرف کنم.
چند روز دیگر ملاقاتی با رئیس قبلی جمعیت جهانی همجنسگرایان – ایلگا دارم که یکی از روسای سازمان دگرباشان آلمان نیز هست و در ارتباط با کمپینی که در دست کار داریم با آنها رایزنی خواهم کرد.
امیدوارم که همه چیز به خوبی پیش برود.
شماره ی سیزدهم نشریه ی ندا منتشر شد
سیزدهمین شماره ی ندا منتشر شد. یک سال از انتشار ندا گذشت و از این پس فرخ عزیز سردبیر ندا می باشد. در این شماره مطالب جالبی از دوستان عزیز دگرباش منتشر شده است.
ندا را می توانید در این آدرس بخوانید و یا اینکه فایل مایکروسافت ورد و یا پی دی اف آن را دانلود کنید:
www.nedamagazine.net
صفحه ی هجدهم دفترچه ام
امروز وارد آلمان شدم. با یک پرواز بسیار شلوغ و به اصطلاح بی در و پی کر لوفتانزا به فرانکفورت آمدم و از آنجا با یک ترن خیلی خوب و سریع السیر به کلن آمدم. متاسفانه به دلیل شلوغی پروازها در این ایام تعطیلات و منظم نبودن فرودگاه چمدان من به موقع نرسید و برای از دست ندادن قطار ناچار شدم به کلن بیایم و در اینجا فرمی پر کردم و قرار است در اسرع وقت چمدانم را برایم بفرستند. به قول یکی از دوستان این سفر آلمان من و اتفاق های آن را باید نوشت چون خواندنی است. از از دست دادن پرواز هفته ی گذشته بگیر تا چمدان امروز و تا آخر سفرم خدا به خیر بگذراند.
یکی از برنامه های این سفر دیدار با دفتر وزیر امور خارجه آلمان و ارائه ی گزارشی از وضعیت نقش حقوق بشر دگرباشان در ایران و تلاش برای بهبود وضعیت پناهجویان دگرباش ایرانی در آلمان است.
همچنین آریا ایران آرا که در شورای حقوق بشر همجنسگرایان ایرانی با هم همکار هستیم را ملاقات خواهم کرد و مانی زانیار همکار دیگرمان در شورا نیز از هلند به آلمان سفر خواهد کرد و یک جلسه ی حضوری شورا را در اوایل ژآنویه در برلین برگزار خواهیم کرد. تلاش خواهم کرد برای آریا و مانی هم اجازه ی ملاقات با وزیر بگیرم و همراه با هم در جلسه حاضر شویم.
چنیدن جلسه ی دیگر هم با سازمان های دگرباشان آلمان و مسئولین حزب سبزهای آلمان دارم و امیدوارم که همه چیز به خوبی بگذرد.
کریسمس و دگرباشان مسیحی
امروز روز کریسمس است. تولد عیسی مسیح را به تمام پیروانش به خصوص دگرباشان مسیحی ایرانی تبریک می گویم و بهترین ها را برای آنها آرزومندم. یکی از دوستان ایمیلی برای من فرستاده بود و نوشته بود که می دانم کریسمس مال ما نیست اما بد نیست به هر بهانه ای برای همدیگر آرزوی خوشحالی و سلامت کنیم. دقیقن همینطور است.
ازدواج همجنسگرایان در مکزیک هم قانونی شد
دیروز پارلمان مکزیک در شهر مکزیکو سیتی ازدواج همجنسگرایان را قانونی اعلام کرد و مکزیک را تبدیل به اولین کشور امریکای جنوبی کرد که نه تنها ازدواج را برای همجنسگرایان قانونی و برابر با ازدواج زن و مرد می داند بلکه حق فرزند خوانده گرفتن را نیز برای زوج های دگرباش قائل می شود.
تا به حال هلند، بلژیک، اسپانیا، کانادا، انگلستان، آفریقای جنوبی، سوئد، نروژ، مکزیک و چند ایالت در امریکا ازدواج همجنسگرایان را به رسمیت شناخته اند
صفحه ی هفدهم دفترچه ام
امروز امتحانات پایان ترم تمام شد و برای چند هفته به مناسبت کریسمس و سال نو تعطیل هستیم. تصمیم داشتم یک سری از کارهای عقب افتاده را در این مدت انجام دهم که نشد و برنامه هایم عوض شد. در این چند روز باید به آلمان بروم. سفری از پیش برنامه ریزی نشده بود به همین خاطر باز کارهای عقب افتاده خواهد ماند.
فرخ سردبیر جدید ندا هم مشغول تهیه مطالب است و واقعن از جان و دل کار می کند. این شمار ی ندا اولین سالگرد تولدش خواهد بود و زمانی که در آلمان هستم آن را تکمیل و منتشر خواهیم کرد. چنانچه مورد فوری ای بود می توانید برایم ایمیل بزنید.
بیانیه ی سازمان دگرباشان ایرانی در ارتباط با جرایم جنسی (یازدهم دسامبر2009)
لینک به منبع: http://www.irqr.net/Persian/082.htm
ملت سبز ایران
در طول سال ها تلاش سازمان ها و شخصیت های مدافع حقوق بشر، یکی از موانع بر سر راه محکوم کردن حکومت اسلامی ایران در صحنه ی بین الملل اتهامات کاذبی است که هر یک از قربانیان نقض حقوق بشر در ایران با آن روبه رو می شوند. با افزایش این عمل سازمان دگرباشان ایرانی وظیفه ی خود می داند که بر حسب تجربه چندین ساله ی خود، توجه همگان را به این گونه اعمال جلب کند. وادار کردن فعال دانشجویی شهیر، جناب آقای مجید توکلی به پوشیدن لباس زنانه، توجه بیش از پیش به این رویه را می طلبد.
حکومت ایران برای اقناع جامعه ی جهانی و هسته ی حامیان خود در یک زمان، خود را نیازمند آن می داند که برای هر مخالف تعدادی اتهام برای مصرف داخلی و تعدادی اتهام برای مصرف خارجی ایجاد کند. سازمان دگرباشان ایرانی بارها با این عمل دست به گریبان بوده است. بسیاری از افراد که به اتهام روابط همجنس گرایانه محاکمه و اعدام شده اند با اتهامات موازی مانند تجاوز و… رو به رو بوده اند. اعدام «به جرم لواط» در ایران توجیه می شود ولی برای جامعه ی بین الملل که چنین عملی را تحمل نمی کند «تجاوز و…» انعکاس می یابد.
سازمان دگرباشان ایرانی گزارشاتی دریافت کرده است که در ماه های اخیر بسیاری از فعالان سیاسی زیر پوشش «جرایم جنسی» تحت پیگرد قرار گرفته اند. این اتهامات با توجه به ساختار ارزشی جامعه ی ایرانی جلب توجه نمی کنند و با این رویه تمامی حقوق متهم به راحتی و بدون ایجاد حساسیت اجتماعی نقض می شود.
در عین حال، حاکمان ایران که نسبت زنانگی را برای مردان «ننگ» می دانند از این روش برای ترور شخصیت افراد استفاده می کنند. مورد آقای توکلی تنها یک نمونه از این شکل ترور شخصیت است.
باید توجه داشت که اکثریت جامعه ی ایرانی با این حرکت از ارزش ایشان چیزی کاسته نمی بینند و تنها به این نتیجه خواهند رسید که زندگانی ایشان چنان پاک پیش رفته است که برای تخریب ایشان به چنین ابتکاراتی نیاز افتاده است.
با این حال سازمان دگرباشان ایرانی استفاده از جنسیت به عنوان سلاح را، چه به این شکل و چه به شکل تجاوز در کهریزک (که هر دو مسبوق به سابقه بوده اند) را برای سلامت کلّیت جامعه خطرناک می بیند و نیاز می داند که تمامی گروه ها در برابر این اعمال با تمام توان موضع بگیرند که نسل های آینده ی کشور ما نیازمند جامعه ای سالم و به دور از خطرات (عمداً ایجاد شده) است. در شرایطی که به نظر می رسد حاکمان ایران عواقب بسیارخطرناک کارهای خود را درک نمی کنند، تلاش قاطع سازمان های سیاسی و حقوق بشری برای حفظ سلامت روانی نسل های آینده بیش از پیش لازم می نمایند.
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR)
یازدهم دسامبر 2009 – تورنتو
www.irqr.net
info@irqr.net
صفارهرندی: شما مجبور شدید گوگوش و سروش را عضو خود کنید و افتخارتان این است که همجنسبازها با شما هستند، فارس
به گزارش خبرگزاری فارس محمدحسین صفارهرندی بعد از ظهر امروز در جمع دانشجویان بسیجی و همچنین دانشجویان حامی موسوی اظهار داشت: جنبش دانشجویی هویتی از جمله آزادگی، استقلال، آگاهی، انقلابی بودن، مردمی بودن، عدالتخواه بودن، ایران دوست بودن و ضد استکبار و استبداد بودن و … دارد.
وی افزود: باید از انقلاب جنبش دانشجویی مشخصاتی مانند اسلامگرایی و ضد شوروی و امریکا بودن و … را نیز پیدا کرد و این جنبش تجربه یک انقلاب واقعی که مشابه آن را تا کنون نداشتهایم، دارا است.
صفار هرندی تصریح کرد: مرزبندی با جریاینات ضد انقلاب، لیبرال، سرمایهداری وابسته، مرزبندی با جریانات متحجر، لائیک، سکولار از دیگر مشخصههای جنبش دانشجویی است و این جنبش سرآمد تمامی جریانات وفادار به نظام جمهوری اسلامی بوده است
صفارهرندی خطاب به دانشجویان حامی جنبش سبز موسوی افزود: اعلام کنید که هیچ نسبتی با آن افتخارات جنبش دانشجویی ندارید و شما در هیچکدام از این افتخارات شریک نیستید، به شرطی که از این به بعد این افتخارات را به نفع خود مصادره نکنید.
وی تصریح کرد: شماهایی که از جمهوری اسلامی خجالت میکشید، چرا در ساز و کارهای قانونی جمهوری اسلامی شرکت میکنید و کسی که جمهوری اسلامی را به جمهوری ایرانی تبدیل میکند و آن را قبول ندارد، حق شرکت به عنوان نامزد جمهوری اسلامی را ندارد.
صفارهرندی خاطرنشان کرد: کسانی فریبکار هستند که راهنمای چپ را میزنند و به راست میپیچند و فریبکار آن کسی است که سه روز قبل از انتخابات دم از قانونگرایی میزند، اما وقتی که نتیجه انتخابات معلوم می شود آن را قبول ندارد و قانون را زیر پا میگذارد.
وی گفت: اگر کسی به گذشتههای نورانی این جنبش پشت کرده و آنها را قبول ندارد نمیتواند در جشنهای مربوط به این جنبش شرکت کند و به همین دلیل میآید و جشن دانشجویی دیگران را به هم میزند.
صفارهرندی اظهار داشت: به آن بالادستیهای شما میگویم که نمیتوانید روی ارزشهای به دست آمده از انقلاب پا بگذارید و در پستوها با آمریکا ارتباط برقرار کنید.
صفارهرندی با اشاره به بعضی دانشجویان که قصد به هم زدن نظم جلسه را داشتند، افزود: چهار سال پیش خاتمی در دانشگاه تهران به رفقای شما گفت در همه چیز انحراف ایجاد کردید و آمدید، این جلسه را نیز به هم بزنید.
وی تصریح کرد: بالادستیهای شما، همان کسانی که به شما خط میدهند، روز گذشته برای فرار چادر زنانه به سرکرده بودند.
مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه خاطرنشان کرد: دیروز جای شما خالی بود که مشاهده کنید که مردم با چه بیاعتنایی به کسانی که سطلهای زباله را آتش میزدند، نگاه میکردند و من نمیدانم که سطلهای زباله چه هیزم تری به شما فروختهاند که دست از سر آنها بر نمیدارید.
وی با اشاره به دلایل کاهش افراد حامی جنبش سبز موسوی گفت: مجبور شدید، گوگوش تا سروش را عضو جنبش خود کنید و وقتی افتخار میکنید که همجنس بازان و بهاییها عضو تشکیلات شما هستند.
صفارهرندی افزود: اکثر آن 13 میلیونی که به دلیل اعتقادات دینی به موسوی رای داده بودند، از این جنبش کم شدند و به آگاهی دست یافتند.
صفحه ی شانزدهم دفترچه ام
چند روز پیش برای شرکت در دادگاه یکی از دوستان به مونتریال سفر کردم. جدود چهار سال است که در کانادا زندگی می کند و در انتظار نتیجه گرفتن پرونده اش بوده است. از زمانی که از ایران خارج شد نه ماه طول کشید تا به کانادا رسید و با پنج پاسپورت از هشت کشور عبور کرد. بارها دستگیر و زندانی شد تا بالاخره رسید و تا به حال منتظر بود. این همه فشار نتیجه ی خودش را گذاشته بود و از نظر روجی کاملا پریشان شده بود. آدرس ها را گم می کرد. حرف هایش نیمه کاره به فراموشی سپرده می شد و در دادگاه از ترس و اضطراب دستانش می لرزید و آنها را مجکم گرفته بود تا کسی نفهمد اما من می دیدم. کنار دستش نشسته بودم و وکیل او در دقیقه های کوتاه تنفس مدام تاکیید می کرد که خونسرد باشد و خودش را کنترل کند. قاضی خوبی هم داشت و خیلی آرام و با طمانینه به حرف هایش گوش می کرد. دادستان نیز کمی استرس داشت و نمی دانست چطور باید به اصطلاح گیر بدهد و در آخر گفت من قانع هستم. قرار است تا چند هفته ی دیگر به او جواب بدهند و می دانم که این چند هفته برای او سریع نخواهد گذشت.
سوالی که مدام از خودم می پرسیدم این بود که چرا باید فردی آنقدر تحت فشار باشد که این همه سختی را تحمل کند و کی آین فشارها و سختی ها تمام خواهد شد؟
صفحه ی پانزدهم دفترچه ام
آقا تورو خدا، لااقل بهمون بگین چی شده؟ واسه چی همه وسایل پسرمو می برین؟ مگه چه کار کرده؟
اینها حرفهای مادری است که صبح سوم مهر ماه پسرش از خانه خارج شده و دیگراو را نمی بیند. از روی ناچاری با پسرش تماس می گیرد» پسرم خونه نیا اومدن ریختن تو خونه همه چی تو بردن یه جا برو قایم شو، باهامون تماس بگیر تا بهت بگم چی کار کنی، خدا پشت و پناهت»
جرم، در ابتدا فقط تبلیغات بر علیه نظام جمهوری اسلامی و شرکت در تظاهرات بوده ولی پس از گوش دادن به مکالمات تلفنی او با دوست پسرش در کانادا جرمی سنگین و مجازاتی سنگین تر در انتظار اوست…
بعد از گذشت چند روز در بلا تکلیفی توام با ترس، با دادن رشوه به یکی از مامورین در فرودگاه از ایران به مقصد کوبا خارج میشود که شاید از آنجا به مقصد نهایی یعنی کانادا در کنار دوست پسرش که چند سال از زندگیشان را باهم سپری کرده اند برسد. به جایی که نه او را برای شرکت در تظاهرات، برای گرفتن حق خود و نه برای ابراز علاقه به یک هم جنس خود مآخذه نکرده و محکوم به مرگ نکنند. از هاوانا به مکزیک، از مکزیک به سائو پاولو… در میان راه قاچاقچیان انسان هم او را تنها گذارند. تنها با پاسپورت جعلی در فرودگاه سائو پاولو سعی می کند شرایط را برای یکی از مامورین پلیس توضیح دهد شاید او بتواند کمکی به او بکند ولی تمام تلاش او تا کنون بی فایده بوده…
در صحبتهایی که با دوست پسرش میلاد در تورنتو داشتم ضمن ابراز نگرانی از وضعیت روحی و جسمی ادیسون توضیح داد که (او) در حال حاضردر فوردگاه سائوپاولو در بازداشت پلیس است و برای مدت چهار روزاست که به اعتصاب غذا دست زده. بعد از صحبتهایی که با پلیس فدرال برزیل انجام دادیم به ما گفتند که ما نمی توانیم ادیسون را به عنوان پناهنده قبول کنیم و طبق مسیری که به اینجا آمد ابتدا به مکزیک و سپس مقاصد دیگر عودت خواهد شد. در این صورت احتمال باز فرستادن او به ایران خیلی زیاد. از طرف دیگر وکیل امور مهاجرتی و حقوقی ما در کانادا گفته است در صورتی که او در یکی از این کشورها پناهنده بشود می توانیم با کمک بعضی از سازمان های بشر دوستانه مانع از بازگشت او به ایران شویم. امیدوارم که بتوانیم کاری برای او انجام دهیم. میلاد امروز بارها به من تلفن کرد و ده ها پیامک فرستاد. آخرین آن این بود: نمی توانم بخوابم. تماس گرفتم و کمی با او صحبت کردم. امیدوارم که هر دو این دوستانمان به زودی از نگرانی رها شوند.
دوازدهمین شماره ی ندا منتشر شد
شماره ی دوازدهم نشریه ی دگرباشان ایرانی منتشر شد و می توانید آن را از وبسایت نشریه دانلود کنید: www.nedamagazine.net
همچنین برای اعضای سازمان ایمیلی ارسال می شود که می توانند آن را از لینک ارائه شده دانلود کنند.
روز جهانی ایدز
امروز روز جهانی ایدز است. یازده سال پیش وقتی که هجده سله بودم برای اولین بار فعالیت های اجتماعی خودم را با همکاری با مسئول کمیته ی ایدز استان فارس شروع کردم و به تدریخ یاد گرفتم که چطور باید بود و تلاش کرد. خانم دکتری که در آن زمان مسئول من بود مدارکش را از یکی از دانشگاه های امریکایی گرفته بود و می دانست که من همجنسگرا هستم و تصمیم دارم سازمانی هم راه اندازی کنم. این بود که صمیمانه به تمام سوالات من و دوستانم پاسخ می داد و راه های پیشگیری از انتقال ویروس ایدز را خصوصا در مورد دگرباشان توضیح می داد. سال ها از آن دوره گذشته است و ایدز همچنان در همان مرحله ی مبهم قرار دارد. چند روز پیش با یکی از دوستان در مورد روز جهانی ایدز صحبت می کردیم. من انتقاد زیادی دارم و مثل معمول قوانین جهانی را به چالش می کشم. سوال من این بود که چرا درمان این بیماری پس از گذشت سال ها پیدا نشده است و هنوز به عنوان یک بیماری خطراناک و تابو مطرح است و چرا اقدامات جدی ای صورت نگرفته و چرا مدام این بیماری ها مثل ایدز، آنفولانزای مرغی، خوکی و به تازگی در چین آنفولانزای سگی روی کار می آید و درآمدهای هنگفتی برای دولت ها دارد؟
بیماری ایدز تابو شده است و باید آن را از بین برد. نباید تصور کرد که اگر مسی ایدز دارد حتما کار بدی انجام داده است و انگ اجتماعی بخورد؟ ایدز داشتن همانند این است که سرطان داشته باشی و یا اینکه دریچه ی میترال قبلت مشکل پیدا کند. این هم یک بیماری مثل بقیه ی بیماری هاست. از خودمان شروع کنیم و این تابو ها را اول برای خودمان و بعد برای دوستان و اطرافیانمان از بین ببریم.
صفحه ی چهاردهم دفترچه ام
دیروز بالاخره بعد از کلی تلاش توانستم آکواریومم را راه بیاندازم. حدود پتنزده ماهی خیلی ناز و خوشکل هم خریدم که مثل بچه هام دوستشون دارم. وقتی به ماهی ها و حرکات اونها نگاه می کنی بعد از چند دقیقه خود به خود احساس سبکی و آرامش خواهی کرد. دیشب مدام صدای آب توی گوشم بود و فکر کنم تا صبح خواب دریا می دیدم.
اطلاعات تکمیلی در ارتباط با نعمت صفوی
در یک جمله باید گفت که خبری تازه دربارهی این اعدام ها نیست. حکم اعدام او هم ماه ها پیش توسط دیوان عالی برگشت خورده بود و نمی دانیم که آیا باز به اعدام محکوم و حکم نهایی تایید شده است یا خیر. امروز سعی کردم با دادگاه اردبیل تماس بگیرم و پس از تلاش های بسیار موفق شدم که با دبیرخانه صحبت کنم. گفت «این چنین نامی در دفتر نداریم.»
نقض حکم اعدام نعمت صفوی، نوجوان محکوم به اعدام در دیوان عالی کشور
این خبر به تازگی به دست من رسیده است و امیدوارم که صحت داشته باشد. از دوستان داخل ایران خواسته ام که اگر می توانند صحت این خبر را تایید کنند. امیدوارم که درست باشد.
حکم اعدام نعمت صفوی، نوجوان اردبيلی که در سن 16 سالگی به دليل ارتکاب عمل لواط بازداشت و پس از محاکمه در دادگاه اطفال از سوي دادگستری اردبيل به اعدام محکوم گرديده بود، در دیوان عالی کشور نقض شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، تاریخ ارجاع پرونده به دادگاه کیفری اردبیل 14 اسفند 87 میباشد. بنابراین احتمال آن میرود که دادگاه تجدیدنظر برگزار شده باشد.
بر اساس اعلام نهادهای بینالمللی مدافع حقوق بشر از جمله موسسه بینالمللی دفاع از حقوق دگرباشان در حال حاضر چندین نفر در ایران به اتهام لواط محکوم به اعدام شدهاند. نعمت صفوی و قاسم بشکول در اردبیل، لقمان همزهپور و همزه چاوشی در سردشت، محسن قبرای در شیراز، حمید طاقی، ابراهیم حمیدی، مهدی پوران، و محمد رضایی در تبریز از جمله افرادی هستند که در سالهای گذشته به اتهام لواط به اعدام محکوم شدهاند و در حال حاضر اخبار جدیدی از آنان در دسترس نیست.
یازدهمین سال روز یادبود دگرجنسگونگان
دگرجنسگونگان همان کسانی هستند که برای سال های متمادی در صف اولین مبارزات اجتماعی ایستادند. کتک خوردند. به قتل رسیدند تا ثابت کنند که حقوق شان محترم است و باید محترم هم شمرده شود.
همجنسگرایان و دوجنسگرایان وقتی در خیابان راه می روند معمولن انگشت ها آنها را هدف نمی گیرد و چظم های خیره آنها را همراهی نمی کند. دگرجنسگونگان به اندازه ی کافی این تجربیات را دارند و به همین دلیل بیشتر مورد تبعیض قرار می گیرند.
روز بیستم نوامبر سالروز گرامیداشت یاد و خاطره ی دگرجنسگونگانی است که دیگر در بین ما نیستند. یاد آنها را گرامی می داریم و راهشان را ادامه می دهیم.
بزرگترین اشتباه جدا کردن دگرجنسگونگان و همجنسگرایان است و متاسفانه این اتفاق در بطن جامعه ی ایران در حال رخ دادن است و عده ای تلاش دارند تا همجنسگرایی را یک انجراف و دگرجنسگونگی را یک بیماری مطرح کنند در حالی که هیچکدام آنها حقیقت دارد. ما همه از یک جنس هستیم. متفاوت از باورها و پندارهای مردم عام. ما همه اعضای جامعه ی جهانی دگرباشان هستیم.
ترجمه ی صفحه ی درباره ی سازمان دگرباشان ایرانی
یکی از دوستان کمک بسیار بزرگی کرده است و صفجه ی درباره ی ما در سایت سازمان را به فارسی ترجمه کرده که با توجه به فیلتر در اینجا نیز منتشر می کنیم.
معرفی
«راه آهن زیر زمینی» شبکه ی غیر رسمی ای از گروه های مقاومت و خانه های امنی بود که در قرن نوزدهم، بردگان سیاه آمریکایی با کمک مخالفان برده داری و کسانی که با نهضت آنان همراه بودند، از آن برای فرار به ایالات امن و مخصوصاً کانادا استفاده می کردند زیرا آنها در کانادا آزاد بودند.
در سال های اخیر یکی از مهم ترین فعالیت های ما مربوط به پناه جویانی بوده است که به خاطر گرایشات جنسی خود ناچار به فرار از ایران شده اند. ما این فعالیت را تحت نام «سازمان دگرباشان ایران» (Iranian Railroad for Queer Refugees – IRQR) ادامه خواهیم داد. دگرباشان مهاجر ایرانی در کانادا، آمریکا و نقاطی از اروپا سامان می یابند.
«سازمان دگرباشان ایرانی» (IRQR) (کلیک کنید) از نهم اکتبر 2008 نام سازمان جدید ماست. تلاش ما بر این است که برای این سازمان ساختاری ساده بسازیم، با تمرکز بر این هدف که دگرباشان ایرانی سفری امن داشته باشند و در کشوری مستقر شوند که در آن از آزادی و امنیت برخوردار باشند.
سازمان دگرباشان ایرانی سازمانی بین المللی و غیر انتفاعی برای حقوق بشر دگرباشان به مرکزیت شهر «تورنتو» ی کانادا است. ما به همجنس گرایان زن و مرد، دوجنس گرایان و دگر جنس گونگان ایران، هر کجای جهان که باشند کمک می رسانیم. ما زمانی به کمک می آییم که دگرباشان ایرانی در خطر بازگردانده شدن به ایران باشند. همچنین دگرباشان ایرانی در راه احراز پناهندگی از کشورهای دگرباش دوست از حمایت ما برخوردارند.
اغلب دگرباشان ایرانی که از آزار و اذیت در ایران می گریزند به ترکیه می روند. برای مشخص شدن این امر که آیا درخواست این افراد قابل قبول هست یا نه، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) با این افراد مصاحبه می کند. در صورتی که وضعیت پناهندگی برای آنان در نظر گرفته شود، UNHCR با توجه به پرونده ی افراد برای هر یک کشوری جدید می یابد.
سازمان دگرباشان ایرانی دراین مراحل به کمک پناهندگان می شتابد. و از آن جایی که خود ترکیه نیز دارای فضایی دوستانه برای همجنس گرایان و دگرجنس گونگان نیست، این سازمان تا جایی که توان دارد از محل کمک های مالی خود برای آنان کمک هایی برای تهیه ی خانه های امن ارسال می دارد.
دیدگاه سازمان دگرباشان ایرانی
هدف این سازمان گسترش توجه عمومی و ارائه ی حمایت های قانونی و مالی برای مهاجران یا پناهندگانیست که بر اثر آزار و اذیت بر پایه ی گرایشات یا هویت جنسی از ایران گریخته اند.
اهداف سازمان دگرباشان ایران: دموکراسی و عدالت
IRQR بر این باور است که افزایش کیفیت زندگی در گرو آموزش، دولتی مردم سالار و معتبر و نظام قضایی عادل در کشور است.
اهداف ما از این قرارند:
· پایان دادن به تبعیض علیه اقلیت های جنسی در ایران
· افزایش آگاهی عمومی در مورد ظلم و فشارها بر روی دگرباشان در ایران و سایر کشورها
· وکالت و حمایت از جامعه ی دگرباش ایرانی
· برانداختن مجازات اعدام در ایران
· پایان دادن به نقض سازمان یافته ی حقوق بشر در ایران
قوانین ضد همجنس گرایی در جمهوری اسلامی ایران
در قانون مجازات اسلامی ایران، همجنس گرایی جرم است و مجازات اعدام را در پی دارد. شکنجه در قالب شلاق نیز برای مجازات همجنس گرایان به کار می رود. جالب اینجاست که قانون انواع راه های مختلف را برای اعدام این افراد در نظر گرفته است: دار، سنگسار، با شمشیر از وسط دوپاره کردن بدن و پرتاب از ارتفاع زیاد. قاضی مختار است از هر یک از این راه های متنوع برای انجام حکم استفاده کند.
دراز کشیدن دو مرد یا دو زن زیر یک رو انداز نیز شامل مجازات است. حتی اگر بوسیدن دو مرد یا دو زن شهوانی شناخته شود این افراد مجازات خواهند شد.
تغییر جنسیت برای دگر جنس گونگان قانونی است، امّا اگر یک فرد دگرجنس گونه با الگوهای ظاهری مربوط به یک جنس همنوا نشود و بخواهد به عنوان یک دگرجنس گونه زندگی کند با آزار و اذیت روبرو خواهد بود. این احتمال وجود دارد که مردان و زنان همجنس گرایی که شخصاً خود را دگرجنس گونه نمی دانند تحت فشار و از روی ناچاری تن به تغییر جنسیت بدهند تا بتوانند با کسی که دوست می دارند زندگی کنند. همین عدم آزادی برای بیان هویت جنسی، خود یک نمونه از نقض حقوق بشر است.
یکی از روش هایی که از سوی رژیم به کار می رود تا اثبات اعدام یا شلاق خوردن به جرم همجنس گرایی در ایران را برای گروه های حقوق بشری دشوار کند این است که شخص همجنس گرا را به یک رشته ی طولانی از انواع اتهامات متهم می کند که تنها یکی از آنان رابطه ی همجنس گرایانه باشد.
ما به عنوان گروهی از فعالان حقوق بشر و مبارزان راه آزادی که این رویه ی ضد بشری نظام را سال ها زیر نظر داشته ایم، این رویه خشونت آمیز را از سر تا پا جای اشکال و مورد اعتراض خود می دانیم. چنین مجازات هایی برای کسانی که شریک عاطفی خود را از میان همجنس های خود می یابند، نمونه ی بربریت و غیر قابل توجیه هستند. دگرباشان نه منحرف و نه شیطانی هستند. ما انسان هایی معمولی هستیم که نیازها و عاداتی کاملاً مشابه دیگر اعضای اجتماع داریم. ما نیز مانند دیگران کار می کنیم، درس می خوانیم، می خوریم و استراحت می کنیم و…
نظام حاکم بر ایران همواره همجنس گرایان را (مانند تمامی کسانی که حاضر به همنوایی با او نیستند) مورد خشونت و سخت گیری قرار داده است. این رویه در سال های اخیر (2006 به بعد) به شکل چشم گیری رو به گسترش گذاشته است. دگرباشان در هر فرصتی از مهمانی های خصوصی گرفته تا بوسیله ی چت و یا با خیانت خانواده و دوستان شناسایی و دستگیر می شوند.
کم نیستند ایرانیان دگرباشی که تا زمان دستگیری یا قربانی شدن بوسیله ی نظام، از خطری که آنان را تهدید می کند با خبر نمی شوند. شاید به دار آویخته شدن دو پسر نوجوان که در سال 2005 در مشهد روی داد نمونه ای از این مشکل باشد. پس از بازجویی ها و شکنجه های بسیار زیاد این دو جوان به داشتن رابطه با یکدیگر اعتراف کردند و گفتند که از وجود مجازات اعدام در قانون برای این رابطه بی خبر بوده اند. این دو نوجوان پیش از اجرای حکم اعدام به مدّت 14 ماه در زندان نگهداری شدند و به طرز وحشیانه ای شلاق خوردند و سپس اعدام شدند. سن این دو نوجوان در زمان دستگیری حدود 16 سال بود. با این وجود عکس های تکان دهنده ی این نوجوانان در حال شیون و التماس، پیش از به دار آویخته شدن در ملأ عام و برابر چشم عموم منتشر شد.
آزار و اذیت دگرباشان در ایران
آزار دگرباشان محدود به نظام نیست. دگرباشان در خانه، در محل کار و در تمامی بخش های روابط اجتماعی خود با اذیت و آزار روبرو هستند. به عنوان نمونه می شود از پدری نام برد که تحت عنوان «قتل ناموسی» تلاش داشت تا پسر خود را به جرم داشتن رابطه ی جنسی همجنس گرایانه نابود کند.
بسیارند دگرباشانی که در پی مورد آزار یا نفرت قرار گرفتن، از خانه می گریزند و یا از ساده ترین راه یعنی خود کشی برای پشت سر گذاشتن زجر خود استفاده می کنند. در صورت نداشتن پول یا ناکامی در کاریابی، رو به زندگی در خیابان ها می آورند، به روسپی گری متوسل می شوند و مواد مخدر نیز اغلب در ادامه می آید. زندگی آنان بسیار دشوار است و در بعضی موارد نیز در نیمه به جبر به پایان می رسد.
نیروهای انتظامی چه در خیابان، چه بوسیله ی اینترنت یا رسانه ها همجنس گرایان مرد و زن را دستگیر و شکنجه می کنند. وقتی قرار می شود پس از چت کردن ملاقات رو در رویی صورت بگیرد، همیشه این امکان وجود دارد که طرف مقابل مامور اطلاعاتی باشد. همجنس گرایان می دانند که چنین ملاقات هایی ممکن است دستگیری و مجازات های شدیدی در پی داشته باشند.
طرح سازمان همجنس گرایان ایران
هدف ما روشنگری برای دگرباشان و آموزش کسانی است که به دلیل نداشتن اطلاعات درست و آموزش جنسی، با دگرباشان مخالفت می کنند.
به خاطر عدم تحمل لازم در ایران، مطالعه ی آزاد درباره ی جنسیت و مسائل مربوط به گرایشات جنسی غیر ممکن هستند. کمبود اطلاعات کامل و ضروری به بسیاری از دگرباشان ایران اجازه نمی دهد تا بینش صحیحی از شرایط فعلی زندگی خود و برنامه ای برای آینده ای روشن تر داشته باشند.
از راه مجلّه ی فارسی ما (نشریه ی ندا) که برای دگرباشان ایرانی تهیه می شود، و از طریق برنامه های رادیویی هفتگی ما به نام «رها» ما می توانیم به افراد بیشتری دست رسی داشته باشیم. امیدواریم بتوانیم این برنامه ی رادیویی را از طریق ماهواره نیز پخش کنیم تا کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند نیز بتوانند از آن استفاده کنند.
همچنین علاقه مند هستیم که دست کم یک برنامه ی تلویزیونی در جهت اعتلای هر چه موثرتر فرهنگ اجتماعی در تمام ابعاد، من جمله بعد جنسی تهیه کنیم، هرچند که رسیدن به چنان نقطه ای نیازمند منابع کافی انسانی و مالی است.
تهیه و پخش چنین برنامه هایی هزینه بر است، اما ما شادمانیم که در کنار کار کردن در راه روشنگری خواهران و برادران دگرباش خود، این هزینه ها را نیز تامین می کنیم.
باید تمام تلاش خود را در جهت پایان دادن به این عدم خودشناسی و عدم اعتماد به نفس وجلوگیری از بروز تراژدی هایی مانند خودکشی به کار بندیم.
چگونه گروه ها و افراد می توانند به سازمان دگرباشان ایران یاری برسانند
سازمان دگرباشان ایرانی در حال حاضر دارای استقلال مالی است و از هیچ دولتی کمک هزینه و حمایت مالی دریافت نمی کند. ما بر مشترکان و افراد و گروه هایی که مایل به کمک کردن به سازمان هستند تکیه داریم.
شماری از بشردوستان و فعالان حقوق دگرباشان و گروه هایی که مایل به کمک کردن هستند و کسانی که آرزوی آزادی و برابری جنسیتی در ایران را در دل دارند به ما یاری می رسانند. ما از این افراد و گروه ها سپاسگذاریم و به حق بدون این کمک ها شرایط فعلی را نمی داشتیم.
ما در حالی که به وظایف خود عمل می کنیم، امیدواریم که بتوانیم توجه و همکاری بیشتری را از سوی افراد و گروه ها کسب کنیم. ما نیاز به هم پیمانان و دگرباشان بیشتری داریم تا مسئولیت های بیشتری را برای آزادی دگرباشان در ایران به عهده بگیرند.
نیازهای سازمان دگرباشان ایران
نیازهای مالی برای
· تهیه ی وسایل اداری کافی
· ادامه ی پروژه های مجله و برنامه های رادیویی و تلویزیونی
· جلب داوطلبان بیشتر به سازمان دگرباشان ایرانی
· جذب لابی های پارلمانی
· لابی گری در دولت هایی که قصد برگرداندن پناهندگان ایرانی را دارند
· نوشتن و نشر نامه و مقاله در روزنامه ها، مجلات و سایت های اینترنتی
· ارسال کمک مالی برای پناه جویان در خانه های امن، خرید غذا و تهیه ی دارو و حمایت پزشکی و روان درمانی برای آنانی که از ضربه ها و آسیب های روانی رنج می برند.
· ترجمه ی مصاحبه های پناه جویان و مقالات فارسی به انگلیسی
· ویراست مقالات تارانه ی IRQR
· انجام تحقیقات در ایران
ما بسیار خوشبین هستیم که با همیاری و همکاری بر شرایط غیرقابل قبول فعلی غلبه کنیم و جامعه ی دگرباشان ایرانی را به آزادی برسانیم. چنین هدف عمده ای بدون حسن نیت مردم در ابعاد جهانی ممکن نخواهد بود. ما امروز دگرباشان توانا و با سوادی را می بینیم که تنها به امکان و لوازم کارآمد نیاز دارند تا به آزادی برسند.
این اراده ی اجتماعی است که دولت ها را وادار می کند تا قوانین جدید و مناسب را تصویب نمایند. اگر بخش بزرگی از جامعه حقوق و آزادی دگرباشان را مورد حمایت قرار دهند، این تلاش ها به نمایندگی از دگرباشان ایرانی به باروری خواهد رسید.
· ما انسانیم و حقوق بشر حق ماست.
· حقوق هرگز داده نمی شوند، باید برای آنان تلاش کرد.
سازمان دگرباشان ایران IRQR
http://www.irqr.net
Email: info@irqr.net


