وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

بایگانیِ ژوئیه, 2009

یک چالش

تعداد پناهجویان دگرباشی که در ماه گذشته درخواست پناهندگی کرده اند، نسبت به شش ماه گذشته بیشترین آمار را داشته است. بدیهی است که تعداد زیادی از پناهجویان به دلیل حوادث پس از انتخابات بیست و دوم خرداد از کشور خارج شده اند. دگرباشان ایرانی هم همانند دیگر اقشار جامعه اعتراض کردند، دستگیر و حتا شکنجه شدند. گزارش ها و تصاویری که از بدن های کبود شده شان برای سازمان ارسال شده نشان گر آن است که جامعه ی دگرباش ایرانی در جایگاه خود قرار گرفته است. جایگاهی که ترس باعث خالی ماندن آن در سال های گذشته شده بود و در آینده در مورد آن بیشتر خواهیم گفت.
اما نگرانی ای که در این میان موجود است و بایستی آن را مورد توجه خاص قرار داد قوانین پناهنده پذیری است. به استناد این قوانین بین المللی به طور اختصاصی پناهجوی دگرباش کسی است که به دلیل محدودیت ها، فشارها و مهم تر از همه ترس موجه از عدم امنیت شخصی به دلیل گرایش جنسی فرد، از کشور خود فرار کرده و درخواست پناهندگی می دهد. به عبارت دیگر تنها گرایش جنسی فرد دلیل پذیرفته شدن آن به عنوان پناهنده نیست و باید به دلیل گرایش جنسی اش با مشکلاتی مواجه شده که ناچار به خروج از کشور و درخواست پناهندگی گردیده است. سوال اینجاست که همجنسگرایانی که خود مشکلات خاصی به دلیل گرایش جنسی شان داشته اند و در این اعتراضات شرکت کرده، دستگیر یا شکنجه شده اند و در نهایت درخواست پناهندگی داده اند چه شرایطی خواهند داشت؟ آنها به دلیل مشکلات موجود پس از انتخابات ناچار به خروج از ایران شده اند و همجنسگرایی شان جزئی از مشکلاتشان بوده است. دلیل عمده ی خروج آنها فشارهای موجود بوده است نه گرایش جنسی شان و این چالشی را پیش می آورد که نگران کننده است.
نباید فراموش کنیم که ما همجنسگرایان در ایران به دلیل گرایش جنسی مان تحت خطر مجازات هستیم و چنانچه به هر دلیلی دستگیر شویم و گرایش جنسی مان مشخص شود حتمن مورد تبعیضات و مشکلات جدی قرار خواهیم گرفت.

آیا دوست داشتن تنها یک احساس است؟

آیا دوست داشتن تنها یک احساس است یا چیز دیگری که نمی توانیم آن را تعریف کنیم؟ واقعن چرا نمی شود کلمه های مناسبی پیدا کرد تا عنوان هایی مثل دوست داشتن و یا عشق را با آن تعریف کرد. اکثر تعاریفی که وجود دارد با حقیقتی که در زندگی مان اتفاق می افتند همیشه مطابقت ندارد.

چند سوال دارم که مایل هستم نظرات دوستان را بدانم. می توانید کامنت بگذارید و اگر راحت نیستید می توانید برایم ایمیل بزنید.

1- آیا عاشق شدن باید  پیرو گذر یک دوره ی زمانی مشخص باشد؟

2- آیا عشق و دوستی باید مهار شود و اگر پاسخ مثبت است برای چه هدفی و به چه صورتی باید این کار انجام شود و چنانچه پاسخ منفی است چه سرانجامی خواهد داشت.

3- چطور می شود در رابطه ی دوستانه و گاه عاشقانه خوشحال و خوشحال تر بود؟

اطلاعات بیشتر در مورد پناهجویان دگرباش در ترکیه

پیرو اطلاعاتی که در هفته ی گذشته در ارتباط با وضعیت پناهجویان در ترکیه دریافت شده است و همچنین قسمت هایی از آن را در این وبلاگ نوشتم باید اضافه کنم که بر اساس اعلام سفارت کانادا در ترکیه پرونده ی چهار نفر از افرادی که در سال 2006-2007 وارد ترکیه شده اند در اوایل سال 2010 به اجرا در خواهد آمد و از آنها دعوت می شود برای مصاحبه ی مهاجرتی به سفارت مراجعه کنند. و افرادی که در 2007 و یا 2008 قبولی خود را دریافت کرده اند به ترتیب بعد از آنها در پروسه ی جایگزینی قرار خواهند گرفت. لطفا چنانچه در ترکیه هستید و پرونده ی شما به کانادا ارجاع شده است با ایمیل info@irqr.net تماس بگیرید تا اطلاعات بیشتری در اختیار شما قرار دهیم که چه کارهایی باید برای تسریع پرونده انجام داد.

صبر

انتظار
برای لحظه هایی که باید بیایند و
نشسته ام برایش
روزها را می شمارم ساعت ها را هم،
گاهی ثانیه ها.
خاطره ی
آن تلفن عمومی
سر چهار راهی در آن طرف دنیا
و سرفه های پیاپی من
در بالکن طبقه ی دوازدهمی در این طرف،
بوی خوب عطر نیمه تمام ام،
بستنی های رنگارنگ فروشگاه آلمر،
کیک شکلاتی خیابان سیواس بالا،
انتظارهای کهنه
روزهای شلوغ تنهایی
شب های طولانی و سرد
و تخت خوابی که همین جاست و
خالی بود.

انتظار و باز انتظار و باز هم انتظار
برای با او/من بودن
و در کنارش بودن

آرشام پارسی
دهم جولای دو هزار و نه

بدون شرح!

021

پروسه ی پناهجویی در ترکیه

دوستان زیادی تماس می گیرند و در باره ی روند پناهندگی در ترکیه سوال می کنند. باید به اطلاع برسانم که در نتیجه ی تماس هایی که با دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنکارا و همچنین سفارت های پناهنده پذیر انجام شده است روند پناهندگی حداقل دو سال ارزیابی می شود و حتی ممکن است در برخی موارد حدود یک سال دیگر نیز زمان برای اتمام روند پناهندگی نیاز باشد.
با توجه به حجم عمده ی درخواست های پناهندگی و افزایش آن در ماه های گذشته در دفتر آنکارا و تعداد ثابت کارمندان و افسران قانونی این تاخیر در روند پرونده ها پیش بینی شده است. همچنین تعداد زیادی از پناهجویانی که قبول شده اند و پرونده شان به کشورهای مختلف ارسال شده است نیز ممکن است با تاخیرهایی رو به رو شوند.
در مورد پناهجویان دگرباش باید گفت که سازمان دگرباشان ایرانی IRQR با همکاری و پیگیری هایش با مقامات دولتی کانادا و امریکا سعی کرده است که پرونده های آنها را تسریع بخشد. در این راستا نامه ای از پارلمان کانادا مورخ بیست و نهم ژوئن دو هزار و نه دریافت شده است که نشان می دهد اسامی دوازده نفر از افرادی که پرونده هایشان به سفارت کانادا ارسال شده بود از طریق نمایندگان پارلمان به سفارت کانادا در آنکارا ارسال شده است که نسبت به انجام سریع روند مهاجرتی آنها اقدام شود.
همچنین در ارتباط با دگرباشانی که پرونده ی آنها به امریکا ارسال شده است باید گفت که طی خبرهایی که از سازمان های مربوطه دریافت شده است سعی خواهند کرد در شش ماه آینده تمام پرونده ها را به اتمام برسانند.
دوستان عزیزی که به تازگی وارد ترکیه شده اند نیز باید بدانند که در حال حاضر باید با صبر و شکیبایی منتظر انجام روند قانونی خود باشند. خبرهای تکمیلی در رابطه با ترکیه متعاقبن اعلام خواهد شد.

به بهانه ی دست نوشته های یک همجنسگرای/ایرانی/مسلمان

اواسط ماه می بود که نامه ای برای یکی از دوستان فرستادم. بعد از مدت تقریبا زیادی پاسخی بر روی وبلاگش در اینجا گذاشت. و من آن را بر روی وبلاگ پسر دیدم. چند روز بعد هم همین متن را به صورت ایمیل دریافت کردم و وقت پاسخ دادن نشد تا امروز که به ایمیل های عقب مانده رسیدگی می کنم.

این دوست عزیز مدت ها پیش مثل دیگر دوستان با من تماس گرفت و در ارتباط بودیم. از او دعوت کردم که در کارهای نشریه به ما کمک کند و پذیرفت. با هم همچنان درارتباط بودیم و تا جایی که به خاطر می آورم چند مطلب هم برای ما ارسال کرد و در چراغ منتشر شد. پس از آن برای ماه ها از او بی خبر بودم.

مدتی پیش مطلبی از او دیدم در یکی از شماره های نشریه ای که نام چراغ را یدک می کشد و وجاهت قانونی ندارد و از ثمره ی دست و تلاش من و هزاران همجنسگرای ایرانی که در طول چندین سال گذشته به ایمنجا رسیده است، استفاده که نه بلکه سو استفاده می کند.

نوشته ی او پاسخی ندارد چون سوالی مطرح نشده است و فقط به بهانه ی آن در اینجا توضیحاتی ارائه می کنم.

1- نشریه ی چراغ را من، آرشام پارسی، در فروردین ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار تاسیس کردم و از آن روز مدیر مسئول نشریه بودم و هزاران دگرباش ایرانی با کمک، همیاری و همکاری یکدیگر آن را رشد و ارتقا دادند. و به دلیل سوء استفاده ی عده ای از اعتبار جامعه ی دگرباشان که با سختی و هزینه های زیاد بنا گذاشته شده بود نشریه ای به نام چراغ منتشر کردند و ادعاهایی واهی داشته اند. برای حفظ ارزش ها و احترام به تمام کسانی که تلاش کرده اند و در جهت جلوگیری از هر گونه سو استفاده ی بیشتر نشریه ی چراغ را بعد از چهل و شش شماره و چندین ضمیمه در نوامبر دو هزار و هشت تعطیل کردم و ندا نشریه دگرباشان ایرانی از آن پس منتشر شد. هنوز آدرس نشریه ی چراغ http://www.cheraq.net می باشد و آرشیو چراغ و ندا در آنجا قابل دسترس است.

2- سازمان همجنسگرایان ایرانی (Persian Gay and Lesbian Organization – PGLO) را در سال دو هزار و چهار تاسیس کردم و پس از ورود به کانادا در سال دو هزار و شش آن را به سازمان دگرباشان جنسی ایرانی (IRanian Queer Organization – IRQO) تغییر نام دادم. افراد زیادی در این سازمان هال آمدند و رفتند و به سهم خود تلاش کردند. اما همان عده ی سودجو در سپتامبر دو هزار و هشت زمانی که من در امریکا بودم،؛ از غیبت من بهره جستند و سازمان را به نام خودشان به ثبت رساندند و توهین ها و افتراهایی را به من نسبت دادند که تا به حال هیچ کدام از آنها را نتوانسته اند اثبات کنند و بر همه واضح و مبرهن شده است که برای به دست آوردن قدرت اتهامات مالی و اخلاقی ساده ترین راه آنها بوده است اما مدرکی دال بر اثبات آن ندارند و تا کنون وکیل قانونی من پیگیر این مساله می باشد و از آنها خواسته است که چنانچه هر مورد خلافی دارند گزارش دهند اما آنها از پیگیری کردن خود عقب کشیده اند و حدود هشت ماه است که از ارائه ی مدارک ادعا شده شان خودداری می کنند. به قول یکی از روزنامه نگاران با سابقه آنها کودتایی می خواستند بکنند که انجام دادند و نیازی نمی بینند که پیگیری کنند چون هدف آنها قدرت و کسب شهرت بوده است.

3- باز هم برای جلوگیری از هرگونه شک و سوء ظن سازمان جدید را به ثبت رساندم و از آن پس فعالیت های خودم را زیر نظر هیت مدیره ای که تمام اعضای آن کانادایی هستند و اثری از حرص و طمع و قدرت خواهی ایرانیان در آنها نیست و خوشبختانه از اکتبر دو هزار و هشت تا کنون شاهد رشد و ارتقای چشمگیر سازمان نیز بوده ایم. سازمان دگرباشان ایرانی (IRanian Queer Railroad) به سرعت به همگان معرفی شد و در هفته ی اول شروع کار حدود هفده مقاله و مصاحبه در روزنامه ها و رسانه های جهانی در رابطه با این سازمان جدید منتشر شد. در پاسخ به یکی از روزنامه ها گفتم: من آرشام پارسی هستم و هر جای دنیا که باشم آرشام پارسی بوده و باقی خواهم ماند و تاریخ تحریف نخواهد شد. همه می دانند که از سال دو هزار و یک تا کنون چه فعالیت هایی انجام داده ام و نتیجه ی آنها قابل دسترس است. و امروز باز خوشحال هستم که در طول سال های گذشته توانسته ام با فعالیت های شبانه روزی ای که می کنم به هدفم روز به روز نزدیک تر شوم و حقوق دگرباشان ایرانی و موجودیت آنها روز به روز پر رنگتر و قابل احترام تر شود. در این راه همه ی دوستان دگرباش به سهم خود نقش اساسی ای داشته و خواهند داشت و همه می دانیم که سودجویان دیر یا زود دستشان رو می شود و همگان خواهند فهمید که چه چیزهایی اتفاق افتاده است.

4- شاید عده ای بتوانند برای چند صباحی هم که شده از ام و اعتبار دیگران بهره بجویند اما در همین چند صباح باقی خواهد ماند و خوشحال هستم حداقل نام و تلاش هایم باعث شده است که عده ای که هیچ چیز ندارند از آن استفاده کنند تا توجه دیگران را به خود جلب کنند. اشکالی ندارد لابد نه توان و نه اعتماد به نفس اش را دارند که خودشان حرف خودشان را بزنند و به وجود من و همه ی دگرباشانی که در طول سال های گذشته تلاش کرده اند نیاز دارند تا دیده شوند.

این پست از روی عصبانیت و غرور به معنای بد نوشته نشده است. این پست از روی احترام به جامعه ی دگرباشان و غرور برای آنچه که تا به امروز توانسته اند انجام دهند و تفییر و تابوشکنی ای که انجام داده اند نوشته شده است تا حداقل خودمان بدانیم که چه توانایی هایی داریم. در آینده توضیحات بیشتری خواهم داد.

آرشام پارسی

چهارم جولای دو هزار و نه

نوشته ای بر نامه ای که دریافت نشده است

مطلبی بر روی وبلاگ رضا «پسر» در اینجا منتشر شده است. رضا نوشته است که این نامه از طرف یکی از همجنسگرایان در پاسخ به مطلب تمری اتحاد و همسویی ایرانیان در وبلاگ من نوشته شده است اما من تا کنون این نامه را دریافت نکرده ام و یا حتی کامنتی بر روی وبلاگم در این مورد ندیدم. معمولن نامه ی دریافت ندشده طبعن پاسخی هم ندارد اما چون یکی از خوانندگان وبلاگ رضا هستم بر حسب تصادف آن را دیدم و نه پاسخ بلکه نوشته ای درباره ی آن در اینجا منتشر می کنم.

با محتوای این نامه مخالف نیستم و فکر نمی کنم تقریبا همان حرف هایی که من زده ام به گونه ای دیگر تکرار شده است و تنها نقطه ی اعتراضی آن را در مورد پرچم یافتم. ظاهرن این دوست عزیز معتقد است که پرچم ایران شیر و خورشید است و نباید پرچم جمهوری اسلامی ایران استفاده شود. من در این مورد کاری ندارم و اعتقادات و باورهای شخصی ام در مورد پرچم را بیان نکرده ام. این موضوع پرچم هم مربوط به امروز و یا دیروز نیست، سی سال است که مورد بحث و تبادل نظر و چه بسا دعوا قرار می گیرد. اما من به عنوان یک فعال حقوق بشر، فردی که پیگیر آن است تا قوانین جهانی از جمله منشور جهانی حقوق بشر مصوب سازمان ملل در ایران به رسمیت شناخته شود و سازمان ملل را یک مرجع قانونی و حقوقی می شناسد باید در ابتدا به مصوبات و اصول سازمان ملل احترام بگذارد. جمهوری اسلامی ایران از حدود سی سال پیش به عنوان دولت کشور ایران به رسمیت شناخته شد و نام آن جمهوری اسلامی ایران و پرچم آن هم همان پرچمی است که جلوی دفاتر سازمان ملل برافراشته شده و در کتاب های گیتاشناسی نیز موجود است. حال این چالش «کدام پرچم حقیقی یا بر حق است» به موضوعی دیگر بر می گردد که پیگیری ها و مبارزات مدنی خاص خودش را به دنبال دارد. بنابر این من در جهت احترام به مصوبات جهانی پرچم جمهوری اسلامی ایران را در دست می گیرم البته اکر جایی بخواهم با پرچم بروم که معمولن به جز مصاحبه ها و راهپیمایی های همجنسگرایان موردی پیش نیامده است.

سخنان دوستان بسیار زیادی را هم در مورد پرچم شنیده ام. برخی معتقدند که اگر بخواهیم پرچم ملی را حفظ کنیم باید به سراغ درفش کاوه برویم. برخی هم معتقدند که این پرچم نشانی از هویت ملی ما و …. دارد که از ین بحث خارج است و می توانید به این آدرس مراجعه کنید تا از تغییر و تحوالات پرچم ایران بیشتر بخوانیم.  پس تاکید می کنم که امروز بحث پرچم در میان نیست. موضوع اصل دموکراسی است و کمترین حقی که هر فرد در ساختار دموکراتیک داراست و آن رای است. همه ی ما می دانیم که انتخابات سالم در ایران معنی ای نداشته است و همیشه به قول دوستان انتصابات بوده تا انتخابات اما این بار مساله فراتر رفته و مردم حقوق از دست رفته ی خودشان را مطالبه می کنند. شعارهای مردم هم همه در راستای احقاق حقوق از دست رفته شان است و نمی خواهند اجازه دهند که به شعورشان توهین شود و با دانش و آگاهی دادخواهی می کنند.

در ارتباط با همجنسگرایان هم هیچگاه مخالف حضور آنها نبوده و نیستم و در نه سال گذشته همواره سعی کرده ام به جامعه ی ایرانی و غیر ایرانی اثبات کنم که ما همجنسگرایان هم هستیم و حقوقی برابر داریم. در مصاحبه هایم نیز گفته ام که همجنسگرایان هم در این اعتراضات سهیم بوده اند و شرکت کرده اند. حتی در یک مصاحبه با رادیو ونکوور گفتم که وقتی موجودیت همجنسگرایان توسط فردی انکار می شود این گونه منطقی به نظر می رسد که آن افراد از شخص انکار کننده دیگر حمایت نکنند بنابراین کمتر همجنسگرایی است که به احمدی نژاد رای داده باشد و این موضوع در ارتباط با دیگر اقلیت های ایران نیز صدق می کند. همجنسگرایان جزو بدنه ی انکار ناپذیر این جامعه هستند.

حرف من اتحاد و همسویی بوده و خواهد بود. دموکراسی یعنی کنار هم بودن عقاید موافق و مخالف و رعایت حقوق یکدیگر.

و اما سوال شما که من در این روزها برای چه در صحنه هستم. همین سوال را از شما و بقیه دارم. ما در این روزها برای چه در صحنه هستیم؟

فکر می کنم پاسخ همه ی ما یک حرف مشترک باشد.

تمرین اتحاد و یک سویی در ایرانیان

به نظر من از چند هفته پیش در ایران یک سری کلاس های تمرین همسویی و اتحاد به صورت رایگان در خیابان ها برگزار شده است و همه با هم همسو و یک صدا شده اند. یکی از دوستان می گفت در زمان انقلاب ما اینقدر همسو نبودیم و از گروه ها و احزاب مختلف مردم در کنار هم جمع می شدند و این همه یکدلی و یکرنگی که در جامعه ی امروز به چشم می خورد در نوع خود نیز بی نظیر است.
اما هنوز در این میان مسائلی هست که ریشه در تک روی و عدم آشنایی و تمرین با همسو شدن با جریان به دارد و به چشم می خورد.
در روز های اول لوگوی رای من کجاست به رنگ سبز در تمام سایت ها فراگیر شد و همه عکس فیس بوک و توییتر خود را عوض کردند و این شد که توجه خیلی از اجتماعات بین المللی جلب شد و حتی من تعداد زیادی ایمیل داشتم که در پایان می پرسیدند راستی چرا همه ی ایرانی ها یکدفعه سبز شدند؟ این نشانه ای از این بود که این اتحاد در لوگوهای سایت های اینترنتی نتیجه ی غیر قابل باوری در اطلاع رسانی ایفا کرده و همهی مردم در پی کسب اطلاعات هستند. اما بعد از گذشت کمتر از چهل و هشت ساعت آن عدم تمرین و نا آشنایی بروز کرد.
لوگوها تکه پاره شد.
عده ای یک لکه خون بر آن پاشیدند.
عده ای آن را سیاه کردند.
عده ای یک خط سیاه کنار آن گذاشتند.
رضا پسر عزیز هم آن را صورتی کرد.
عده ای نقشه ی ایران آتش گرفته را استفاده کردند.
عده ای ندا شدند و …
همه به جای خود ارزشمند اما جامعه چند دسته شد. درست است که هر کس نظر و خواسته ای دارد و باید به آن احترام گذاشته شود اما ما ایرانی ها باید در یک سری اصول متحد باشیم و هدف از این اتحاد را هم بدانیم. مثلا رنگ سبز را ممکن است خیلی از ما قبول نداشته باشیم و یا با موسوی مشکل داشته باشیم اما امروز به عنوان یک رنگ سمبلیک در آمده است و موسوی به عنوان رهبر جناح مخالف در شبکه های جهانی معرفی می شود پس باید پشت سر او ایستاد.
در چندین مصاحبه ای که به این منظور داشتم از من پرسیده شد که آیا فکر می کنید موسوی بهتر باشد و واقعن حقوق همجنسگرایان را به رسمیت بشناسد؟ و من پاسخ دادم که امروز این مسئله در اولویت ما قرار نداررد چون امروز بحث بر سر دموکراسی و آرای مردم است. اگر از آرای مردم صیانت شود و قدرت از دست یک عده ی محدود خارج شود می توان به رعایت دیگر حقوق نیز امیدوار بود. امروز مردم ما تمرین دموکراسی را به دولت می آموزند.
این اختلافات در فرهنگ ما دیرینه است. بعد از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی هنوز دعوا بر سر پرچم وجود دارد. هنوز خیلی ها در تورنتو و خیلی از شهرهای دیگر با آوردن پرچم شیر و خورشید مراسم را به تنش می کشانند. عده ای شیر خورشیدی، عده ای الله و اکبری، عده ای ایران فارسی، عده ای ایران انگلیسی، عده ای بدون آرم، عده ای شیر و خورشید کمرنگ و … عده ای می گویند مرگ بر جمهوری اسلامی، عده ای می گویند موسوی رای من را پس بگیر، عده ای می گویند غلط کردی که رای دادی، عده ای می گویند و باز می گویند و باز می گویند و هیچ کاری هم نمی کنند.
واقعن این کارها چه معنی ای می دهد؟

من معتقدم که امروز پرچم و نشان و هویت ملی و … مهم نیست امروز خواست ملت که ما عضوی از آن هستیم اهمیت دارد. این حرف ها باشد برای بعد. امروز باید بگوییم رای ما کو؟

گی پراید در تورنتو

روز یکشنبه ی گذشته روز گی پراید در تورنتو بود. بعد از یک هفته برنامه های اجتماعی و فرهنگی مختلف روز راه پیمایی فرا رسید. به گفت هی سازمان پراید تورنتو بیش از یک میلیون نفر از این مراسم بازدید کردند.
هوا بارانی بود اما دقیقن زمان شروع راهپیمایی در ساعت 2 بعدازظهر باران نیز قطع شد. خیلی از دوستان دگرباش ایرانی که در ماه های گذشته از ترکیه، هند، مالزی و … به کانادا آمده بودند در این مراسم نیز دیده می شدند. چند میهمان هم از مونتریال داشتیم. از خیلی از بچه ها می پرسیدم که چه احساسی دارند. بعضی ها خوشحال بودند و بعضی ها معمولی و بعضی ها نه.
عده ای خوشحال بودند که بالاخره مشکلاتشان تمام شده و یک زندگی راحتی دارند و می توانند از آن لدت ببرند.
عده ای معمولی بودند و می گفتند که چیز خاصی نیست و ما فقط برای داشتن این برنامه ها به اینجا نیامده ایم اما خوب است که هر کسی هر کاری که دلش می خواهد انجام می دهد
عده ای هم خوشحال نبودند و می گفتند که چی؟ چرا ما در ایران نباید این آزادی ها را داشته باشیم.
در این هفته دو سخنرانی داشتم که به دلیل سائل ایران و درگیری هایم در کمیته های خبررسانی آنها را لغو کردم و فقط پیامی فرستادم تا از طرف من خوانده شود. در آن پیام اشاره کردم:
پراید در قاره ی امریکا و برخی کشورهای غربی یک جنبش اجتماعی بوده است و امروز بیشتر یک برنامه ی تفریحی است. پراید در خیلی از کشورهای شرقی مثل ترکیه، اسرائیل، روسیه و … امروز یک جنبش اجتماعی است و پراید در خیلی از کشورها مثل ایران، امارات متحده ی عربی، افغانستان و … یک آرزو است.
و اینجاست که اتحاد و حمایت گروه های دگرباش در غرب از گروه های همتا در شرق نقش پیدا می کند. بعضی مواقع لازم است از تفریحات کم کرد و به جنبش ها پیوست.