وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

بایگانیِ آگوست, 2009

سفر به امریکا

از چهارم تا سیزدهم سپتامبر در امریکا خواهم بود. با تعدادی از دوستان و پناهجویان دگرباش در لس آنجلس دیدار خواهم داشت. یکی از برنامه هایم برای این سفر یافتن سازمان ها و افرادی است که مایل هستند به پناهجویان تازه وارد به لس آنجلس کمک کنند. در چند هفته ی آینده تعدادی از پناهجویان همجنسگرا از ترکیه به امریکا پرواز خواهند کرد. امکانات کمی برای آنها در امریکا وجود دارد. امیدوارم بتوانم افرادی حقیقی یا حقوقی مناسبی برای کمک به این دوستان پیدا کنم.
چنانچه در لس آنجلس و یا هیوستون-تگزاس زندگی می کنید مایل هستم که با هم ملاقاتی داشته باشیم. می توانید به آدرس info@irqr.net با من تماس بگیرید.

بهنام در کانادا قبول شد

امروز دادگاه بهنام یکی از دگرباشان پناهجو در تورنتو بود. طبق معمول در دادگاه او به عنوان شاهد شرکت کردم. مدارک و گزارش ها را از قبل برای وکیل او و دادگاه ارسال کرده بودم. دادستان هم چند سوال از من کرد و بعد از حدود یک ساعت سوال و چواب با بهنام در آخر پرونده ی او به عنوان پناهنده پذیرفته شد. باز احساس کردم خودم قبول شده ام و شاید بیشتر از خود بهنام خوشحال شدم. امیدوارم که دیگر دوستان هم هر چه زودتر به موفقیت دست پیدا کنند و امیدوارتر که روزی برسد که دیگر لزومی برای درخواست پناهندگی وجود نداشته باشد.

تغییرات

یک تغییرات اساسی در راه است

فرشاد هم قبول شد

امروز پروندهی پناهجویان را بررسی می کردم. می خواستم برای یکی از آنها نامه ای مجدد بزنم و از دولت هلند بخواهم تا زودتر جواب درخواستش را بدهد. تلفنش را گرفتم و بعد از کمی صحبت تاریخ آخرین مصاحبه اش را از او پرسیدم. وقتی گفت که چند ماهی است قبول شده خیلی خوشحال شدم. گفت به دلیل گرفتاری های بعد از قبولی نتوانسته به من خبر دهد و از تمام کمک های ما تلفنی تشکر کرد. هنوز خوشحال هستم از اینکه امروز هم خبر خوبی از وضعیت پناهجویان شنیدم و باز هم مصمم تر که باید کمک کنم. به قول امیرحسین دوست خوبم: هنوز هستند پرندگان مهاجر که بی بالند.

پیمان در هلند قبول شد

امروز پیمان در ایمیلی خبر بسیار خوشحال کننده ی قبولی خود را داد. او نزدیک به هشت سال در هلند منتظر جواب پناهندگی اش بود. برای اولین بار در سال 2007 با ما تماس گرفت و به صورت مستقیم و همچنین از طریق همکار عزیزمان صبا راوی پرونده ی او را پیگیری می کردیم.
امیدواریم پیمان زندگی جدیدش را به خوبی و شادی در کنار فرزند عزیزش آغاز کند.

پناهجویان همجنسگرای ایرانی در کارنت تی وی

این گزارش هشت دقیقه ای نگاهی دارد به زندگی پناهجویی چند تن از دگرباشان پناهجوی ایرانی در انگلیس

http://current.com/items/89994246_iranian-gay-seeking-asylum.htm

علی باید سوئیس را به مقصد اسپانیا ترک کند (18 آگوست 2009)

در ابتدا باید از کمک های حامیان دگرباشان ایرانی تشکر و قدردانی کرد. با دریافت کمک های بشردوستانه ی شما توانستیم به علی در سوئیس کمک کنیم. سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) در تماس روزانه با علی است و دیروز مطلع شدیم که دولت سوئیس از علی خواسته است تا آنجا را به مقصد اسپانیا ترک کرده و پرونده ی خود را در آنجا پیگیری کند.

علی در سال دو هزار و پنج به دلیل مشکلاتش تصمیم گرفت ایران را به سمت کانادا ترک کند. او ابتدا به مغرب و سپس به اسپانیا رفت. قبل از خروج از اسپانیا او توسط نیروهای دولتی دستگیر و به مغرب بازپس فرستاده شد. پس از آن او به یمن و در نهایت به ایران دیپورت شد و در نتیجه مدت شش ماه را نیز در زندان گذرانید.

هم اکنون علی در یکی از کشورهای اروپایی است و ناچار است بر اساس قانون دوبلین پرونده ی خود را در اسپانیا پیگیری کند. او نامه ای از دولت سوئیس دریافت کرده است مبنی بر اینکه در ظرف هفتاد و دو ساعت آینده او باید خاک سوئیس را ترک کرده باشد. همچنین نامه ای به او تحویل داده شده است که به وسیله ی آن بتواند به اسپانیا وارد شود.

به دلیل مشکلات مالی، علی دوباره از ما کمک خواست زیرا او باید هزینه های انتقال به اسپانیا را بپردازد و قادر به این کار نیست. طبق براورد ما علی به حدود سیصد یورو نیاز دارد تا بتواند هزینه های بلیت و خوراک خود را تامین کند. در هفته ی گذشته سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) مبلغ 428 دلار برای علی به عنوان کمک مالی ارسال کرده است اما منابع مالی ما بسیار محدود است و نیاز به کمک های بیشتر برای پناهجویان دگرباشان ایرانی داریم.

سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) در حال حاضر بیش از 250 پرونده ی پناهجویان دگرباش ایرانی را پیگیری می کند و به آنها کمک های مالی و حقوقی ارائه می دهد. بدون کمک های مردمی ما قادر به کمک به این افراد نبوده و نیستیم. چنانچه مایل هستید که به پناهجویان دگرباش و سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) کمک کنید می تواندی از سیستم PayPal در سایت سازمان استفاده کنید.

آرشام پارسی

دبیر سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR)

رادیو فردا و مصاحبه ای در مورد عراق

امروز از دفتر رادیو فردا در پراگ با من تماس گرفتند و گفتگویی داشتیم در مورد کشتارهای همجنسگرایان در عراق. این برنامه تا چند ساعت دیگر پخش خواهد شد و احتمالن بر روی وبسایت نیز قرار خواهد گرفت که متعاقبن اعلام می شود.

دکتر فرهنگ هلاکویی و همجنسگرایی

می توانید صحبت های دکتر هلاکویی را در این آدرس مشاهده کنید:

فیلم کوتاهی به نام حدود

فیلم کوتاهی به نام حدود بیش از یک سال پیش در بلژیک کلیک خورد و به تازگی مراحل ساخت آن به اتمام رسیده است. فیلم به صورت آنلاین در این آدرس قابل مشاهده است.

این فیلم داستان پناهجویان ایرانی در بلژیک است که شخصیت اصلی آن یک پسر همجنسگرای ایرانی است که دوست پسرش در یک میهمانی در ایران دستگیر شده است.

نظر خاصی در مورد این فیلم ندارم و فقط جهت اطلاع عموم آن را معرفی می کنم. شاید دوستان مایل باشنداین فیلم را مورد نقد و بررسی قرار دهند.

http://www.hudud.be/filmhudud.html

این هم آدرس وبسایت فیلم:

http://www.hudud.be

خوشحالی

امروز خیلی خوشحال هستم و احساس می کنم قوای از دست رفته ام طی ماه های گذشته بازگشته است. دلیل این خوشحالی می تواند شنیدن خبرهای خوبی باشد که از دوستان می شنوم.

همیشه بیشتر از قبل مراقب باشید

گزارشی به دست ما رسیده است از یکی از سایت های دوست یابی همجنسگرایان که شخصی با قرار دادن کشور خود به عنوان ایران و انتخاب شهر تبریز و همچنین برخی مواقع ترکیه و استانبول سعی در ارتباط برقرار کردن با دیگران را دارد. تعدادی از دوستان همجنسگرای ما با این شخص در زمان های مختلف صحبت کرده اند و اطلاعات متناقضی دریافت نموده اند. این شخص خود را گاهی ترک معرفی کرده است و گاهی ایرانی و … در حالی که دوستان همجنسگرای ما که با این شخص در ارتباط هستند اعلام کرده اند که به رفتارها و ارتباطات این شخص کاملا مشکوک هستند و بر این باور می باشند که حضور این شخص برای دریافت اطلاعات بیشتر و شناسایی اعضای جامعه ی دگرباشان است. در طول مکاتباتشان این شخص مدام از ارزش های اسلامی و مغایرت با همجنسگرایی صحبت کرده است که شک دوستان ما را بیشتر بر انگیخته است.

spy

بدیهی است که سایت های دوست یابی خصوصن برای ایرانیان که با ارائه ی هویت های واقعی خود راحت نیستند محلی برای به دام انداختن اعضای جامعه ی دگرباشان شده است ومدام گزارش هایی به دست ما می رسد که افراد از طریق این سایت ها به دام افتاده اند و برایشان پرونده تشکیل داده شده است.

توصیه ما این است که همیشه مراقب باشید و همیشه جانب احتیاط را رعایت کنید چون ممکن است شخصی که شما او را مدت های زیادی به صورت آنلاین می شناسید مشکلی برایتان ایجاد کند که جبران ناپذیر باشد.

پس مراقبت بهتر از چاره جویی است.

یک سال از رفتن آترین می گذرد

آترین (سایه) دگرجنسگونه ی ایرانی یک سال پیش در تورنتو خودکشی کرد و از میان ما رفت.
دقیقن به خاطر دارم که چند روز قبل از خروج من از ترکیه به سمت کانادا شبی با دوستان در یکی از رستوران ها جمع شده بودیم و به اصطلاح میهمانی خداحافظی مان بود. تلفنم زنگ خورد. فردی با صدای لرزان پرسید که آقای پارسی؟ گفتم جانم خودم هستم. در کمال تعجب پرسید چطور باور کنم خودتان هستید؟ نمی دانستم چطور جواب این سوال را بدهم و بعد از کمی مکث گفتم نمی دانم شاید بتوانی اعتماد کنی. گفت حرف های مهمی است که نمی توانم تلفنی و راحت صحبت کنم فقط باید بگویم که مشکلات زیادی دارم و باید از ایران خارج شوم. می خواستم ببینم کمکم می کنید؟

آترین بود. شجاعتش را تحسین کردم وقتی گفت با چندین شبکه ی تلویزیونی در رابطه با شرایط دگرجنسگونگان همکاری کرده است و همچنین در چند فیلم مستند هم حضور داشته است. این شروع ارتباط ما بود. من به کانادا آمدم و آترین به ترکیه. او با دوستان من در ترکیه آشنا شد و زندگی جدید و سخت پناهجویی اش را شروع کرد. در یکی از سفرهایم به ترکیه موفق شدم برای اولین بار او را از نزدیک ببینم و مصاحبه ای نیز با او انجام دادم که آن را در شماره ی بیست و هشتم چراغ چاپ کرده ام. چون عید نوروز بود بهانه ای شد تا به اصطلاح برای دید و بازدید عید به خانه اش در ترکیه بروم و آنجا بود که چند ساعتی مشغول صحبت شدیم. عکس هایش، مدارک پزشکی، مدارک دادگاهی، و هزاران مدارک دیگری که باعث شده بود تحمل این فشارها برایش طاقت فرسا شده و از کشور خارج شود. چند کپی از فیلم هایی که در آنها شرکت کرده بود را نیز به من داد و دیگر او را ندیدم تا وقتی به کانادا آمد.
در مدت یک سالی نیز که در تورنتو زندگی کرد بارها همدیگر را ملاقات کردیم. شاید هفته ای یک باز به خانه ی ما می آمد و شام را با هم می خوردیم. تقریبن مشکلاتش با خانواده اش برطرف شده بود و دلیل عمده ی آن را اینطور می گفت: «اگر می خواهی عزیز شوی، دور شو». آخرین باری که او را دیدم چند روز قبل از خودکشی اش بود. حال روحی خوبی نداشت و وقتی ازش پرسیدم که چطور هستی گفت : «مست» خداحافظی کرد و رفت. چند روز بعد یکی از دوستان نزدیکش به من تلفن کرد که آترین خودکشی کرده است و برو ببین چه کار می توانی بکنی. وقتی به خانه شان رفتم مسئولین آنجا با دیدن من شوکه شدند و جدود نیم ساعت منتظر ماندم تا بیایند و بگویند که چه شده است. در آن نیم ساعت جلسه ای گرفته بودند که چه توضیحاتی می توانند به من بدهند. قضیه خیلی مشکوک شد چون نه گذاشتند که اتاقش را ببینیم و نه گفتند که چطور خودکشی کرده است و هیچ سوالی را پاسخ نمی دادند و تنها دلیل عدم پاسخگویی شان را امضای قرارداد خانه ای اعلام می کردند که به آنها اجازهداده نشده بود مشخصات او را به دیگران بدهند.

به ناچار من با خانواده اش تماس گرفتم و این خبر بد را از طریق پسرخاله اش به آنها دادم. پدر و برادرش می خواستند که علت خودکشی او مشخص شود و از من خواستند تا این مورد را پیگیری کنم. از طرفی در همان روز وکیل مسئولین خانه ای که آترین در آنجا زندگی می کرد با من تماس گرفت و گفت که من هیچ اجازه ای ندارم که در مورد جزئیات مسئله ی آترین با رسانه ها صحبت کنم. خانواده ی آترین می خواستند که جسد او را به ایران بازگردانند اما ناچار بودند حدود ده هزار و پانصد دلار هزینه ی این کار را بپردازند که برایشان غیر ممکن بود. به ناچار مراسم خاکسپاری آترین در تورنتو انجام شد و یک سال از این موضوع می گذرد و هنوز دلیل اصلی و یا حتی نحوه ی خودکشی او مشخص نشده است.

تنها کاری که توانستیم انجام دهیم این بود که از اداره ی پلیس استعلام کنیم که اطلاعاتی را در اختیار ما قرار دهد تا به خانواده اش ارسال کنیم که موافقت شده است.

امیدواریم که آترین در آرامش باشد

147

آترین در میهمانی نوروزی من و چند ماه قبل از خودکشی اش

خودکشی

— داستان خیلی کوتاه —

پسرک ساعت ها زیر باران راه رفت. هر از گاهی گونه هایش خیس تر از باران می شد. وقتی به گذشته اش فکر می کرد و آینده را تصور می کرد دلش بیشتر می گرفت. انگار گذشته و آینده هایی که حالا به گذشته ها تبدیل شده بودند یک دور باطل می زدند.
به بالای بلندترین ساختمان دهستان دور افتاده شان رفت. می خواست آینده ها را نجات دهد تا دیگر گذشته نشوند. یک لحظه ی دیگر فکر کرد. دید مدتی است که مرده است. از پله ها که پایین می آمد امیدوار بود تا لااقل زندگی دیگران را تماشا کند.

ما هم هستیم اما سبز فقط قسمتی از ماست

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

flag_thumb

هشتمین شماره ی ندا، نشریه ی دگرباشان ایرانی منتشر شد

هشتمین شمار ه ی ندا هم منتشر شد. در این شماره مطالبی از احمد رافت، فرخ، امید، روزبه، پریا و دیگر دوستان ارائه شده است.
ندا را می تواندی در این آدرس بخوانید: http://www.nedamagazine.net

این شماره ی آن لاین ندا با شماره های قبل کمی تفاوت دارد. ندا از این شماره فیس بوکی شده است. تمام مطالب را می توانید با گزینه ی اشتراک فیس بود بر روی صفحات خود منتشر کرده و آن را با دیگران سهیم شوید.