وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

خودکشی

— داستان خیلی کوتاه —

پسرک ساعت ها زیر باران راه رفت. هر از گاهی گونه هایش خیس تر از باران می شد. وقتی به گذشته اش فکر می کرد و آینده را تصور می کرد دلش بیشتر می گرفت. انگار گذشته و آینده هایی که حالا به گذشته ها تبدیل شده بودند یک دور باطل می زدند.
به بالای بلندترین ساختمان دهستان دور افتاده شان رفت. می خواست آینده ها را نجات دهد تا دیگر گذشته نشوند. یک لحظه ی دیگر فکر کرد. دید مدتی است که مرده است. از پله ها که پایین می آمد امیدوار بود تا لااقل زندگی دیگران را تماشا کند.

Advertisements

7 دیدگاه»

  kasra wrote @

ملیحه تیره گل به این داستاتهای خیلی کوتاه عنوان «داستانهای ترکشی» داده.
یک جور غریبی به دل میشینه داستانت, نمیدونم چرا!

  arshamparsi2001 wrote @

من همین «جور غریب»اش را دوست دارم. برای خودم هم همینطور است. من هم نمیدونم چرا.

  Ita› Istar wrote @

عالی. مخصوصا آخرش

  آرشام پارسی: خودکشی « پسر wrote @

[…] آرشام پارسی: خودکشی لینک به منبع […]

  كسري بختياري wrote @

مشكل اين پسر اين بوده كه به گذشته فكر مي كرده و براي خودش آينده را تصور مي كرده. اين در اصل مشكل اكثر ما آدمهاست. معلومه كه وقتي ما دائم به گذشته فكر كنيم و از خودمون براي آينده تصوير بسازيم، آينده هم مي شه يك چيزي مثل گذشتهء ما. هيچ كس نمي دونه در آينده قراره چي پيش بياد. به قول سهراب سپهري زندگي شنا كردن در حوضچهء اكنون است.

  pp-lm wrote @

khoob bood


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: