وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

بازی وبلاگی: اولین وبلاگ

طبق معمول صبح ها  وبلاگ پسر را نگاه می کردم که اسم خودم را در آنجا دیدم. رضا نوشته بود: «آرشام پارسی )می ترسم اگر دعوتش نکنم هیچ کس دیگه هم به خاطر مشغولیاتش دعوتش نکنه، ها ها ها! («

خب همین دعوت کردن خود به خود یک مشغله ایجاد خواهد کرد اما همیشه مشغله ها بد نیستند. به هر حال این هم پاسخ من به پرسش های وبلاگ اشاره:

“ حدودا از چه تاریخی کار وبلاگ نویسی رو آغاز کردید؟
نام نخستین وبلاگی که ساختید و در اون نوشتید چی بود؟
اگر خاطره ای دارید رو هم ضمیمه اون کرده و در وبلاگ خودتون بنویسید.”

دقیق یادم نیست که کی بود اما فکر می کنم سال 2003 یا 2004 بود که وبلاگی درست کردم به نام «من آمده ام که …» تا آن زمان کار با وبلاگ را دوست نداشتم و هیچ وقت سعی نمی کردم که برای خواندن یا نوشتن آن وقت بگذارم. بیشتر درگیر مسائل سایت و گروه های اینترنتی بودم. اما وقتی وبلاگ من آمدم ام که… را درست کردم تصمیم گرفته بودم که علاوه بر کارهای حرفه ای محیطی خصوصی نیز داشته باشیم که در مورد زندگی خصوصی ام در آن بنویسم.

اما متاسفانه یا خوشبختانه هیچگاه نشد که زندگی خصوصی و کاری من از هم جدا باشد. آرشام پارسی بودن برای من یک جورهایی دردسر شده بود و نمی توانستم خیلی از حرف های دلم را بنویسم چون می گفتند که چون آرشام پارسی هستی و خیلی ها با تو در ارتباط هستند و تو را می شناسند نباید کاری کنی یا حرفی بزنی که تاثیر بدی بر روی دیگران بگذارد. خب با این حرف تا حدی موافق بودم اما از طرف دیگر من هم این حق را داشتم که زندگی کنم و از یک سری چیزها خوشم بیاید و چیزهایی را هم دوست نداشته باشم.

نمی دانم چه اتفاقی افتاد که آن وبلاگ کار نمی کرد و وبلاگ دیگری به اسم «وب نوشت های من» درست کردم. بعد از آن «من خود فلان فلان شده ام» و «آب بابا داد» را درست کردم و باز به وب نوشت های من برگشتم. هدفم از تغییر این وبلاگ ایجاد یک محیط خصوصی برای خودم بود که راحت باشم و حرف هایم را به راحتی بزنم اما نمی شد.

بالاخره وبلاگی را درست کردم به اسم مورچه. تقریبا موفق شدم که فضایی درست کنم که آرشام پارسی نباشم. واقعا مورچه ای شده بودم که همه چیز را از نگاه خاصی می دیدم. مورچه بودن یک افق بزرگ را برایم ایجاد کرد و آن شناخت بهتر اطرافیانم بود.

خیلی زود وبلاگ نویس هایی که برای خودشان دم و دستگاهی ساخته بودن و معمولا از مخالفان یا به قول خودشان منتقدان آرشام پارسی بودند به وبلاگ مورچه آمدند و شروع به حمایت و تعریف و تمجید کردند. من سعی می کردم همچنان مورچه باشم و تصور نمی کردم که من سال هاست این آدم ها را می شناسم. همزاد، همسرشت، پرنیان، گیل گمیش، شهرام، ساقی و … چه کامنت هایی که نمی گذاشتند. با ساقی که صحبت می کردم می شنیدم که چقدر از مورچه خوشش آمده و همه ی آن ها را در چراغ می گذاشت، روی سایتش گذاشت و … همه می گفتند که مطالب چقدر خوب و با محتواست  و از این گونه اظهارنظرها.

اما وقتی فهمیدند که مورچه آرشام پارسی است همه چیز عوض شد. آنها با مورچه به عنوان مورچه مشکلی نداشتند اما با مورچه ای که آرشام پارسی بود نه! و شروع کردن به این انتقاد که چرا آرشام عوام فریبی می کند و اسم مستعار دارد در صورتی که اسم همه ی آن وبلاگ ها خود استعاره ای بود. یادم می آید که وقتی ساقی فهمید من مورچه هستم خیلی عصبانی شد و این جالب تر از همه بود.

این موضوع برای من خیلی جالب بود و خاطره و تجربه ای شد که تاثیر زیادی بر روی زندگی من گذاشت و کمک کرد که اطرافیانم را بهتر بشناسم.

خب فکر می کنم من هم باید چند نفر را دعوت کنم شاید دوست داشته باشند که آنها هم در این بازی شرکت کنند: پراکنده های کسریسعید پارسا و اینجا سرزمین آفرینش است

– کسری در ایمیلی خبر داده است که نمی تواند در این بازی شرکت کند. کسری جان از ایمیل مهربانانه ات ممنونم.

Advertisements

2 دیدگاه»

  حامد wrote @

هممم. باید اعتراف کنم هیچکدام از وبلاگ هایی رو که قبلا داشتید ندیدم یا شاید دیدم و یادم نیست ولی ممنونم که شما هم اومدید و نوشتید.

[…] لینک به منبع […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: