وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

ترس

دستانت را دراز کرده ای
درد را در شانه هایت حس می کنی
می خواهی آن را به دست بیاوری
دوستش داری
آن قدر منتظر می شوی
تا حادثه ای دستانت را به آن برساند
انگشتانت را تکان می دهی تا ذره ای نزدیکتر شوی
لمس اش می کنی
لبخندی از خوشحالی نیروی تازه ای در تو می دمد
درد شانه هایت به فراموشی می رود
دستانت درازتر می شود و آن را در دست می گیری
یکدفعه می ترسی
نکند آن را از دست بدهی
دست هایت دیگر می لرزد
تکان می خورد و انگشتانت
حس نگه داشتن را دیگر در خود ندارند
می افتد و تو فقط می توانی رفتنش را نگاه کنی
لبخندی از ناچاری ناتوانت می کند
باز هم می ترسی
نکند فلج شده باشی

آرشام پارسی
دهم نوامبر 2009

Advertisements

۱ دیدگاه»

  afshain wrote @

agoush baz kon , cheshmanat ra beband va delat ra bogshay
bengar dar amag vojoudat va ou ra jostejou kon
ou ra faryad kon
ou ra hes kon, ta ou ra lams koni
lamsash kon ta ou ra bavar koni… Read More
bavarash kon ta asheghash bashi
asheghash bash ta bekhod beresi
be khodat ke residi mibini che zoud gozash in dastam zendeghi, va cheghadr lezatbakhsh boud, va che asoude mitavani chashmanat ra babndi va be khab beravi
an rouz ke bidar shodi
mibini ke khabat ra dahan be dahan be ghoushe asheghan resandand
ma mashoug bi sabrane to ra monazer ast


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: