وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

صفحه ی پانزدهم دفترچه ام

آقا تورو خدا، لااقل بهمون بگین چی شده؟ واسه چی همه وسایل پسرمو می برین؟ مگه چه کار کرده؟
اینها حرفهای مادری است که صبح سوم مهر ماه پسرش از خانه خارج شده و دیگراو را نمی بیند. از روی ناچاری با پسرش تماس می گیرد» پسرم خونه نیا اومدن ریختن تو خونه همه چی تو بردن یه جا برو قایم شو، باهامون تماس بگیر تا بهت بگم چی کار کنی، خدا پشت و پناهت»
جرم، در ابتدا فقط تبلیغات بر علیه نظام جمهوری اسلامی و شرکت در تظاهرات بوده ولی پس از گوش دادن به مکالمات تلفنی او با دوست پسرش در کانادا جرمی سنگین و مجازاتی سنگین تر در انتظار اوست…
بعد از گذشت چند روز در بلا تکلیفی توام با ترس، با دادن رشوه به یکی از مامورین در فرودگاه از ایران به مقصد کوبا خارج میشود که شاید از آنجا به مقصد نهایی یعنی کانادا در کنار دوست پسرش که چند سال از زندگیشان را باهم سپری کرده اند برسد. به جایی که نه او را برای شرکت در تظاهرات، برای گرفتن حق خود و نه برای ابراز علاقه به یک هم جنس خود مآخذه نکرده و محکوم به مرگ نکنند. از هاوانا به مکزیک، از مکزیک به سائو پاولو… در میان راه قاچاقچیان انسان هم او را تنها گذارند. تنها با پاسپورت جعلی در فرودگاه سائو پاولو سعی می کند شرایط را برای یکی از مامورین پلیس توضیح دهد شاید او بتواند کمکی به او بکند ولی تمام تلاش او تا کنون بی فایده بوده…
در صحبتهایی که با دوست پسرش میلاد در تورنتو داشتم ضمن ابراز نگرانی از وضعیت روحی و جسمی ادیسون توضیح داد که (او) در حال حاضردر فوردگاه سائوپاولو در بازداشت پلیس است و برای مدت چهار روزاست که به اعتصاب غذا دست زده. بعد از صحبتهایی که با پلیس فدرال برزیل انجام دادیم به ما گفتند که ما نمی توانیم ادیسون را به عنوان پناهنده قبول کنیم و طبق مسیری که به اینجا آمد ابتدا به مکزیک و سپس مقاصد دیگر عودت خواهد شد. در این صورت احتمال باز فرستادن او به ایران خیلی زیاد. از طرف دیگر وکیل امور مهاجرتی و حقوقی ما در کانادا گفته است در صورتی که او در یکی از این کشورها پناهنده بشود می توانیم با کمک بعضی از سازمان های بشر دوستانه مانع از بازگشت او به ایران شویم. امیدوارم که بتوانیم کاری برای او انجام دهیم. میلاد امروز بارها به من تلفن کرد و ده ها پیامک فرستاد. آخرین آن این بود: نمی توانم بخوابم. تماس گرفتم و کمی با او صحبت کردم. امیدوارم که هر دو این دوستانمان به زودی از نگرانی رها شوند.

۱ دیدگاه»

[…] آرشام پارسی: صفحه ی پانزدهم دفترچه ام پیوند به منبع […]


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

<span>%d</span> وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: