وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

دیدار با یک لزبین ایرانی

چند روز پیش یک تلفن عجیب به من شد. خانمی بود با صدایی گرفته و با لحجه های خاص متعلق به گوشه ای از ایران. می گفت حدود دو سال است شماره تفلن من را داشته اما هیچ گاه تماس نگرفته بود و این بار می خواست همدیگر را ببینیم. وقتی پرسیدم که در چه رابطه ای گفت تلفنی نمی تواند بگوید. فردای آن روز همدیگر را دریکی از کافی شاپ های نزدیک محل اقامتم دیدم. زنی بود حدودا سی و چند ساله اما به شدت شکسته، مضطرب و به قول خودش داغون. ناخودآگاه نگران شدم و منتظر حرف هایش بودم. با ترس خاصی شروع کرد و با ملاحظه ی خاص تری خودش را سانسور می کرد و مراقب بود که اطلاعاتی بیش از آنکه تصمیم دارد را نگوید. برای اینکه کمی آرامش کنم گفتم من حتی اسم تو را نخواهم پرسید. راحت باش و هر چه دوست داری بگو نه یک کلمه بیشتر. نفسی کشید و گفت.

قسمتی از داستان تجاوزهایی که از نه سالگی آن ها را تحمل کرده بود را تعریف کرد. قسمتی از تبعیض ها و باز به قول خودش له شدن هایش توسط دوستان هم حزبی اش را تعریف کرد. گوشه هایی از تنهایی اش را گفت و کوله باری شد بر غم های انبوه شده. دستانش مدام می لرزید و تعریف می کرد. کمک می خواست. دوست داشت که کاری کند تا تلافی عمر از دست رفته و ستم روا شده بر او به دلیل لزبین بودنش جبران شود. نمی دانستم چه باید بگویم و حرفی هم نمی خواستم بزنم. من تنها یک گوش بودم. تنها چیزی که گفتم این بود که همه ی حرف هایت را بنویس. قول داد که بنویسد تا ثبت شود.

حرف های ننوشته و ناگفته بسیار زیاد است و باید نوشت تا بماند.

۱ دیدگاه»

  Buddha wrote @

نوروز باستانی بر شما فرخنده باد


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

<span>%d</span> وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: