وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

بایگانیِ مه, 2010

بچه های ما در انگلیس

حدود ده روز در انگلستان بودم و به شهرهای لندن، منچستر، لیدز و بری مسافرت کردم تا پناهجویان/پناهندگان همجنسگرایان ایرانی را بعد از سال ها تماس های الکترونیکی، از نزدیک ملاقات کنم. قول این بازدید را از سال 2007 به دوستان داده بودم و متاسفانه هیچ گاه فرصت مناسب و شرایط سفر مهیا نشد. قبل از آن هم به ترکیه و آلمان مسافرت کرده بودم و در کل در ماه می مدام در سفر بودم. به نظر من یکی از مهمترین اهداف این سفرها جدای از بررسی وضعیت پناهندگی و ملاقات های سازمانی، می تواند دیدار شخصی و حمایت های عاطفی و روحی باشد. به تک تک دوستان گفتم که ما تنها نیستیم. همه با هم هستیم و دیگر نباید بگوییم کنیم که کسی را ندارم و من هستم و من تنها در این دنیا. از همه ی آنها خواستم که مراقب باشند که با چه کسانی تماس می گیرند، چه کارهایی می کنند و چه اهدافی را دنبال می نمایند. از آنها خواهش کردم که مراقب باشند تا جلو لطمه ها و سواستفاده ها را بگیریم.

این اولین باری بود که به انگلستان سفر می کردم و همیشه تصویری که از آنجا داشتم یک شهر شلوغ و کثیف همراه با باران های مداوم بود بود که خیلی با واقعیت هم تفاوتی نداشت به جز باران. هوا به شدت گرم بود و از این بابت برخلاف همه ی مردم اصلا خوشحال نبودم و مدام نق می زدم. اما دیدارها و برنامه های کاری باعث شده بود که ذهنم را درگیر کارهای دیگری کند و هوا قابل تحمل شود.

آرش را از سال 2004 به صورت اینترنتی می شناختم و مدتی بود که به عنوان نماینده ی سازمان در انگلستان با ما همکاری می کرد. از اینکه از نزدیک او را می دیدم بسیار خوشحال بودم و در این مدت کمک های بسیار زیادی به من و سازمان کرد و جا دارد از تمام زحمات او اعم از مدیریت قرار های ملاقات، برگزار کردن جلسات و هماهنگی های مربوط در شهرهای مختلف انگلستان، تشکر و قدردانی کنم. خیلی خوشحال هستم که این فرصت به من داده شد تا خودم نامه ی قبولی اش را دو بار بخوانم و باور کنم که بالاخره بعد از سال ها انتظار با درخواست پناهندگی اش موافقت شد هر چند که هنوز خودش باور نداشت.

با خیلی از بچه ها ملاقات کردم و ساعت ها پای صحبت هایشان و شرایط زندگی آنها به عنوان یک پناهجو/پناهنده نشستم. به خانه هایشان رفتم، از علاقه هایشان شنیدم، از شکست های عاطفی شان، از موفقیت هایشان، از ترس ها، از رد شدن، از قبول شدن و سعی کردم آن چنان دوستانه و صمیمانه برخورد کنم که هیچ تعارفی باقی نماند. یکی از اهداف این گونه سفرها نیز آشنایی با شرایط پناهجویی/پناهندگی دوستان است تا بتوانیم مشکلات آنها را شناسایی و در جهت رفع آنها برنامه ریزی کنیم.

در این چند روز دیدارهای مختلفی با سازمان عفو بین الملل، چند فیلمساز، چند سازمان فعال در امور پناهندگان و چندین مصاحبه ی رادیویی و تلوزیونی داشتم و امیدوار هستم که در آینده ای نزدیک بتوانیم فعالیت های بیشتری برای دوستان پناهجو در اروپا داشته باشیم. در یکی از جلسات عمومی تعدادی از همجنسگرایان پناهجو را برای اولین بار دیدم. آنها من را می شناختند اما من از آنها کاملا بی خبر بودم. حدود هجده سال داشتند و با شوق زیاد به جلسه آمده بودند تا همدیگر را از نزدیک ببینیم. وقتی با آنها حرف می زدم و سوال کردم که چرا تا به حال در ارتباط با وضعیت پناهندگی شان با من تماس نگرفتنده اند خیلی ساده گفتند که می ترسیدند. نگران این بودند که مبادا اتفاقی برای آنها بیافتند. نگران  وضعیت خانواده شان در ایران هستند و نمی خواهند کاری کنند که مشکلی بر مشکلات آنها اضافه شود. پگاه و مهدی کاظمی را هم برای اولین بار از نزدیک دیدم. پگاه وضعیت مناسبی نداشت هر چند که برای پنج سال به او اقامت داده بودند اما هنوز تهدید ها و نگرانی های خانوادگی وجود داشت و چه بسا بدتر هم شده بود.

در منچستر میهمان یکی از مادران بسیار خوبمان بودیم. مادری که فرزندش همجنسگراست و من و تمام دوستان همجنسگرای ساکن منچستر را به رستورانش دعوت کرد و خاطره ای برای همه ما ساخت فراموش نشدنی. وقتی گفت که این تنها تشکری است از طرف یکی از مادرها برای همه ی کارهایی که می کنید، انرژی و امیدی در من ایجاد کرد که توصیف نشدنی است. حالا علاوه بر عهدی که خودم با خودم بسته بودم مسئولیت های دیگری نیز از طرف دیگران به من واگذار شده است. وقتی که می شنیدم بچه ها می گفتند امید ما به تو است نگران می شدم و در جوابشان می گفتم من نباید امید شما باشم. همه ی ما باید با هم امیدهایمان را بسازیم و در کنار هم باشیم.

حالا که برگشته ام احساس می کنم مسئولیتم سنگین تر شده است. وقتی که از نزدیکگ چیزی را لمس می کنی بیشتر به عمق فاجعه پی می بری. هر چند که خودم دوران پناهندگی ام را سپری کرده ام اما همیشه مسائلی است که فقط منحصر به فرد است.

امیدوارم که روزی فرا برسد که دیگر لازم نباشد کسی به دلیل گرایش جنسی اش از ایران خارج شود و درخواست پناهندگی کند. پناهندگی آسان نیست و آن دوستانی که حدود هست سال است در انتظار قبولی شان در انگلستان به سر می برند این موضوع را بهتر از هر کس دیگری می دانند.

Advertisements

یک درخواست از همه

دوستان عزیز
از همه ی شما یک درخواست خیلی ساده اما مهم دارم. شاید فکر کنید درخواست خیلی خنده داری است اما این اتفاقی است که هر روز می افتد.

لطفا زمانی که برای ما ایمیل می زنید، تلفن می کنید، روی فیس بوک پیغام می گذارید و …. حتما خودتان را معرفی کنید و اگر انتظار پاسخ دارید ایمیل و یا شماره تلفن خودتان را بگذارید تا امکان تماس با شما باشد.

یک مثال: یکی از دوستان حدود شش بار در مدتی که من در انگلستان بودم با من تماس گرفته بود و در آخرین پیام خود گلایه کرده بود که چرا پاسخ او را نمی دهیم و تلفن هایش بدون جواب مانده است. گفته بود که اگر وقت برای یک تماس کوچک برای من ندارید پس چکار می کنید، اگر پول تلفنتان زیاد می شود بگویید تا برایتان بفرستم.

هر شش پیامش را گوش کردم و نه می دانم که اسم این ذوست ما چیست و نه شماره تلفنی و نه ایمیلی و نه هیچ چیز دیگر. چطور می شود با این فرد تماس گرفت؟

این تنها مورد نیست و بیش از دو سوم تماس ها ایچنین هستند و اکثریت آنها اینطور شروع می شوند: سلام آرشام جان، من هستم. خوبی؟ می خواستم بگم که ….

خوب من از کجا بفهمم «منم» کی هست؟ سعی می کنم که صدا ها را تشخیص دهم و از این بد هم نیستم اما خوب بعضی وقت ها اصلا ذهن یاری نمی دهد. پس لطفا در پیغام گذاشتن بیشتر دقت کنید.

ممنونم

زمان پخش برنامه ی تلوزیون فارسی بی بی سی در ارتباط با همجنسگرایان

روز شنبه ساعت 20:30 تهران برابر با 17:00 لندن و 12:00 شرق امریکا تلوزیون بی بی سی فارسی در برنامه ی امروزی ها به همجنسگرایان خواهد پرداخت.
این برنامه همچنین بر روی اینترنت نیز قرار خواهد کرفت و در روز یکشنبه نیز بازپخش خواهد شد.
لطفا به دوستان خود هم اطلاع دهید

چند روزی در انگلستان

امروز چند روزی است که در انگلستان هستم. پروازم به دلیل خاکسترهای آتشفشانی یک بار لغو شد و با یک روز تاخییر رنامه های از قبل برنامه ریزی شده را شروع کردم و برای جبران کردن آن زمان از دست رفته چند روز اول بسیار فشرده تر بود. جدود 53 ساعت نخوابیده بودم و به شهرهای لیدز و منچستر می بایست می رفتم تا پای حرف های بچه ها بنشینم، آنها را ببینم و شرایطشان را ثبت کنم. حس خیلی خوبی بود زمانی که بعد از سالها کسانی را از نزدیک ملاقات می کردی که تا به حال جز تلفن و اینترنت راهی دیگر برای ارتباط نبود.

آغوش های گرمشان و دست هایی که وقتی بغل می شدی به کمرت می خورد این حس را به تو می داد که خوشحالیم که با هم در ارتباطیم و بالاخره همدیگر را دیدیم. حس قشنگی بود و تلخی داستان ها را تحت الشعاع قرار می داد.

باید همینجا از سهیلای عزیز تشکر کنم که با ساپوورت بی نظیر خودش امکانی را فراهم کرد که حدود ده نفر از ما همجنسگرایان فضایی یافتیم که ساعت ها بنشینیم حرف بزنیم غذا بخوریم درد دل کنیم بخندیم و در نهایت آی بکشیم که چه باید کرد و چه می توان کرد.

امروز بعد از چند رز مسافرت داخل انگلستان به لندن بازگشتم و در برنامه ی افتتاحیه ی فیلم بن بست که در ارتبا با کیانا فیروز است شرکت کردم. فیلم جالبی بود و در آنجا با تعدادی از لزبین های ایرانی نیز آشنا شدم و دوستی را نیز دیدم که به هیچ عنوان تصور نمی کردم در لندن باشد.

امشب شام را نیز با مهدی کاظمی، همجنسگرای مشهور ایرانی در انگلستان و دایی اش به علی هیلی و دیگر دوستان در یکی از رستوران های ایرانی لندن خوردیم. دیدن مهدی و آن هم برای اولین بار از نزدیک یکی از بهترین احساس هی ممکن بود. به محض اینکه او را دیدم با خنده رو به دایی اش کردم و گفتم سه سال پشت سر هم شب سال نو لباس پوشیدم که به کلاب بروم و وسط راه شما زنگ زدید که مهدی را گرفتند تا دیپورت کنند و من به خانه بازگشتم. همه خندیدیم. مزاح بود اما همه خوشحال بودیم که توانسته ایم کاری کنیم که امروز مهدی بتواند در رشته ای که همیشه دوست می داشته است درس بخواند و دیگر ترسی از دیپورت و دستگیری نداشته باشد.

با تلوزیون بی بی سی هم مصاحبه ای داشتم که اطلاعات و زمان پخش آن را اعلام خواهم کرد.

برنامه ی صدای امریکا به مناسبت هفدهم می

صدای امریکا به مناسبت هفدهم می، روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی برنامه ای تهیه و پخش کرد که مثل همیشه جای تشکر و قدردانی دارد. باید از حمیده ی آرمیده دوست بسیار خوبم تشکر ویژه کنم که همیشه سعی و تلاشش این است که به موضوعات تابو بپردازد.

جای خوشحالی است که هفدهم می امسال چهره های بیشتری شروع به صحبت کردن کرده اند و نظرات، اندیشه ها، احساسات و دانش خود را در این باره بیان می کنند. امیدوارم هر روز بر تعداد سخنگویان جامعه ی دگرباشان ایرانی اضافه شود و روزی برسد که دیگر نیازی به هفدهم می نباشد.

برنامه را در اینجا می توانید ببینید: http://www.voanews.com/wm/voa/nenaf/pers/pers1730vSAT.asx

در ضمن امروز رادیو فردا هم برنامه ای در این خصوص داشت که نتوانستم آن را پیدا کنم. لطفا اگر کسی لینک برنامه را پیدا کرد آن را برای من ارسال کند. ممنون

بهانه ای به نام روز مقابله با هوموفوبیا

امروز هفدهم ماه می روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی است.
اولتیماتوم: دوستان و دشمنان عزیز لطفا دست از همجنسگراستیزی خود بردارید.

روز مقابله با همجنسگراستیزی تنها یک روز از سال نیست بلکه هر روز، روز مقابله با همجنسگراستیزی است و امروز تنها بهانه ای است برای بیشتر صحبت کردن و ارائه ی خواسته ها و شروع تغییرها.

با امضا کردن بیانیه ها، کارزارها، نوشتن مقالات، مصاحبه ها و … در این روز وظیفه ی اجتماعی خودمان را انجام نداده ایم بلکه آن را فقط شروع کرده ایم. وظیفه ی انسانی و اجتماعی ما برای مقابله با تمامی تبعیض ها و ناملایمات با فشردن چندین دکمه مرتفع نمی شود و باید همواره قدم های بعدی را برداشت و دکمه ها را پشت سر هم شمرد تا روزی رسد که دیگر نیازی به هیچ فعالیت اجتماعی نباشد و مدینه ی فاضله ای که قرن هاست همه وعده داده اند برسد هرچند که در این وعده ها شک ریشه دار شده است.

در ابتدای این مطلب اولتیماتومی نوشتم و از همه ی دوستان و دشمنان خواهش کردم که دست از رفتارهای همجنسگراستیزانه شان بردارند. این اولتیماتوم همانند همه ی اولتیماتوم های دنیای امروزی چنانچه رعایت نشود نتیجه ی آن صدور یک اولتیماتوم دیگر است و این صادرات تا زمانی ادامه می یابد که دوستان و دشمنان همجنسگراستیز خسته شوند و داوطلبانه دست از آن رفتارهایشان بردارند. (برای درک دقیق تر این پروسه می توان روند هسته ای ایران را مد نظر قرار داد)

چرا از دوستان این خواهش را دارم؟ این دوستان به نظر من دو دسته هستند. یک گروهی که خودشان متعلق به جامعه ی دگرباشان می باشند و خواسته و یا ناخواسته کارهایی می کنند که نام آنها همجنسگراستیزی است. این رفتارها می تواند مرجع سنتی و روایتی قضاوت جامعه باشد که همجنسگرایان این چنان و آنچنان هستند چون فلانی که همجنسگراست این چنان و آنچنان کرد. پس لزوم مراقبت بیشتر از پیش احساس می شود.
دسته ی دوم از دوستان مصداق گرگان در لباس میشان می باشد. این به اصطلاح دوستان که از مخالفان اصلی همجنسگرایان می باشند با هوشیاری و عاقلی هر چه تمامتر از در دوستی وارد می شوند و با مهارت هر چه تمامتر چنان ضربه هایی به بدنه ی جامعه ی دگرباش وارد می کنند که شوک آن تا مدت ها باقی می ماند.

اما خوب همیشه دوستان و دشمنانی هم هستند که کمک های بسیار زیادی می کنند. دوستان منظور همان انسان های روشن فکر و مدافع حقوق دگرباشان هستند که با آگاهی بسیار سعی در برطرف کردن نا آگاهی های جامعه دارند و دشمنان می توانند همانند آقای احمدی نژاد باشند که با اعلام نظرهایشان باعث می شوند مسئله ی دگرباشان جنسی بیشتر از پیش معرفی شود.

در پایان باز باید یادآور شویم که روز مقابله با همجنسگراستیزی تنها یک روز در سال نیست و همه باید هر روز با این بیماری اجتماعی مقابله کنیم.

سفر به انگلستان و ملاقات با دگرباشان ایرانی

هفته ی گذشته از سفر به ترکیه و آلمان برگشتم و در چند روز آینده راهی انگلستان می شوم. شرایط پناهجویان همچنان در ترکیه حساس و سخت می باشد به ویژه با وجود برخی از دخالت های دوستان بی تجربه شرایط کمی سخت تر نیط شده است و باید بیشتر مراقب بود.
دوستان زیادی از انگلستان بارها خواسته بودند که آنها را نیز فراموش نکنیم و وضعیت آنها را نیز بررسی و کمک بیشتری کنیمو هر چند که من به شخصه کسی را فراموش نمی کنم اما این نگرانی های افزایش یافته در انگستان باعث شد تا برنامه ای برای بازدید از آنجا ریخته شود.
از هفدهم می تا 25 می در انگلستان خواهم بود و در این مدت به شهرهای لندن، منچستر و لیدز خواهم رفت تا با پناهجویان دگرباش ایرانی ملاقات و گفتگو کنم و سعی کنیم راهی برای فشار بیشتر به دولت انگلستان و تسریع در مدت زمان رسیدگی به پرونده ها پیدا کنیم.
پس از اینکه از انگلستان برگشتم گزارش ویژه ای را تهیه و منتشر خواهم کرد.

گلایه های دوستان در ارتباط با وبلاگ را هم خواندم و سعی می کنم به آنها جامه ی عمل بپوشانم.