وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

یک بدن نمای ایرانی (Exhibitionism)

پیش نویس: به نحوه ی نوشتن این مطلب چند روزی فکر کردم و در نهایت تصمیم گرفتم دقیقا از کلماتی استفاده کنم که شنیده ام و به دور از پیش داوری بنویسم. لطفا شما هم بدون پیش داوری بخوانید.

دوشنبه، 10 می 2010، اسکایپ:

– سلام آرشام جون چطوری؟

– سلام، ممنون. شما؟

– یک ایرانی گی از امریکا. وب سایت شما رو دیدم و خوشم اومد. من به تورنتو زیاد مسافرت می کنم. اونجا فامیل دارم.

– عالی

–  من ایرانی های خیلی کمی دیدم که همجنسگرایی خودشان را «علنی» کرده باشند. به جز زمانی که در کالیفرنیا زندگی می کردم که دو همجنسگرای ایرانی را می شناختم که پورن استار بودند و روی فیس بوک تو هم هستند. هنوز هیچ کس از همجنسگرایی من خبر ندارد و من هیچ وقت جرات نکردم که به کسی بگویم. اگر بخواهم راستش را بگویم، بهترین سکسی که داشتم در ایران بوده است. آنجا چند تا پارک و حمام عمومی است که بچه های قدیم می رفتند. یک سوال. تو دوست پسر داری؟ … ظاهرا سرت شلوغ هست. اوکی تا بعد. بای

– آره دوست پسر دارم.

– ایرانی یا کانادایی؟

– من الان سرم خیلی شلوغ هست. دارم به انگلیس می روم و الان دارم با نماینده ی سازمان در لندن صحبت می کنم و قرار ملاقات ها را تنظیم می کنیم. متاسفانه نمی توانم صحبت کنم.

– اوکی. من در گذشته خیلی مسافرت میکردم، مهماندار هواپیما بودم. امیدوارم سفر خوبی داشته باشی. تا بعد خوشتیپ.

پنجشنبه، 3 ژوئن 2010، اسکایپ:

– جون. من الان لختم. دلم می خواهد لخت من را ببینی. لازم نیست تو لخت باشی و یا حتی وب بدی. دوست دارم لخت من را ببینی.

– شما؟

– می توانی مهرداد صدایم کنی.

– دارم تلفنی صحبت می کنم.

– من دوست دارم میل جنسی ام را از طریق به نمایش گذاشتن خودم ارضا کنم. این برایم خیلی آرامش بخش است. راحتم می کند. چیزی برای پنهان کردن ندارم. من هستم و من. اینطور آن همه ی عوامل بازدارنده که با آن بزرگ شده ام را حس نمی کنم. نشان دادن برهنگی ام به یک مرد دیگر تمام استرس های جنسی ام را تخلیه می کند. شاید من یک فرد بدن نما باشم اما این کار من را سبک می کند. لطفا وقتی که کارت تمام شد به من خبر بده تا با تو صحبت کنم. دوست دارم که یک مرد به بدن لخت من نگاه کند. خیلی تحریک می شوم. دوست دارم احساساتم را از این طریق بیان کنم. هنوز مشغول هستی؟ خیلی پسر مهربانی هستی. لطفا کمکم کن. من وبلاگت را هم خوانده ام و لطفا کمی از وقتت را به من بده. خواهش می کنم.

– مهرداد جان من نمی دانم که چطور می توانم کمکت کنم. خوب اگر احساس می کنی که فردی بدن نما هستی، خوب هستی دیگر. اشکالی هم ندارد. هر طور که راحت هستی می توانی زندگی کنی و از زندگی ات لذت ببری. من خیلی مشغول هستم و ایمیل های خیلی زیادی دارم که باید به آنها جواب بدهم. بعضی از آنها الان بیش از دو هفته است که منتظر جواب هستند.

– لطفا کمکم کن و این فرصت را به من بده تا کمی احساس راحتی کنم. تو نمی خواهد کاری کنی فقط اجازه بده که من وب خودم را روشن کنم و من را نگاه کن. این بزرگترین کمکی است که می توانی به من بکنی.

– چند دقیقه صبر کن تا این ایمیلی که در حال جواب دادن هستم را تمام کنم.

– مرسی

به چند ایمیل جواب دادم و در آن مدت با خودم فکر می کردم که چه باید کرد. ده دقیقه ای گذشت و با خودم گفتم اگر اینطور که می گوید دیدن من به او آرامش می دهد و کمکی می کند چه اشکالی دارد. مسلما اولین باری نیست که یک مرد را لخت خواهم دید. و با خودم مزاح کردم: «فقط به خاطر حقوق بشر»

مهرداد دوربینش را روشن کرد. یک لباس خواب به تن داشت و خوشحال جلو دوربین نشسته بود. خیلی مودبانه تشکر کرد که وقتم را به او داده ام و لباسش را کنار زد و سینه هایش را نشان داد. گفت می خواهم خودم باشم. کمکم کن تا خودم باشم. می خواهم گی باشم. خوشحال می شوم که خودم را نشان می دهم. تو با نگاه کردنت احساسات درونی ام را بیرون می آوری. تو همیشه در مصاحبه هایت چیزهایی را می گویی که من می فهمم. حرف های ناگفته ی من را که بیش از چهل سال آن ها را در خودم ریخته ام را تو به زبان می آوری. خوشحالم می کنی و من هم می خواهم الان تو را خوشحال کنم. تکه کاغدی روی میز کارم بود و این جملات را همانطور که می شنیدم یادداشت برداری می کردم. پرسید چه کار می کنی؟ گفتم یادداشت بر می دارم. با هیجان پرسید از حرف های من یادداشت بر می داری؟ می خواهی آن ها را بنویسی؟ گفتم اگر دوست داشته باشی، می نویسم. یک آه مردانه ی شهوتی کشید و گفت نمی خواهم دیگر مخفی کنم. می خواهم همه بدانند که من گی هستم. راجع به من بنویس. راستش را بخواهی همین که فکر می کنم راجع به من خواهی نوشت بیشتر تحریک می شوم.

بلند شد و لباس خوابش را درآورد. خودش را جلو دوربین نشان داد و نفس راحتی کشید و گفت نمی دانی چه خدمتی به من می کنی. از من پرسید که آیا تو از دیدن من تحریک می شوی؟ گفتم نه چون به قصد تحریک شدن اینجا نیستم. گفتی دیدن من به تو کمک می کند و خوب دارم می بینم. باز نفس راحتی کشید و گفت خیلی احساس راحتی می کنم و دوست دارم حرف هایم را که تا به حال به هیچ کس نگفته ام بدون پرده و بدون استفاده از کلمات کتابی و مودبانه با زبان عامیانه بگویم.

«یک دفعه در ایران یک پسر بیست و سه ساله من را بلند کرد. جایی نداشتیم که با هم سکس کنیم. بالاخره من را به یک حمام عمومی برد و من را گایید. در آن موقع خیلی ها از حمام های عمومی استفاده می کردند چون هیچ امکان دیگری نداشتند. خیلی دوستش داشتم و خیلی لذت بردم. ای کاش می شد آزادانه با هم دوست پسر می شدیم اما نمی شد. عصر ها پارک شهر می رفتیم و شب ها پارک دانشجو. دلم می خواست که مرد ها من را بکنند. خیلی از آدم هایی که می آمدند که پسر بلند کنند، زن و بچه داشتند اما می گفتند که از این کار بیشتر لذت می برد. حتی راننده ی تاکسی هم می خواست آدم را بکند. دوست داری بدانی که اولین بار با چه کسی سکس کردم؟ با یک عمله. با گماشته ی خانه ی عمویم. خیلی دوست داشت که من را بکند و بالاخره هم کار خودش را کرد اما فکر نکنم این کاره بود.

آرشام، هیچ وقت نمی توانستم در این باره با کسی صحبت کنم. همیشه احساساتم را سرکوب می کردم و همه چیز را در ذهن خودم تداعی می کردم و با تخیلات ذهنی ام زندگی می کردم. شاید به همین خاطر بدن نما شدم. یادم می آید بعضی وقت ها پنجره را باز می گذاشتم تا عمله هایی که در ساختمان روبرویی مشغول کار بودند من را ببینند. از اینکه آنها من را می دیدند و با هم پچ پچ می کردند لذت می بردم. یک بار یکی از آنها آمد و در خانه ی ما را زد و گفت آب دارید؟ من گفتم بیا تو چایی بخور. آمد و بعد من را کرد. راننده ی اتوبوس مدرسه با من شوخی می کرد. بقال سر کوچه فانتزی من شده بود و دلم می خواست که او مال من بود. استریت ها برام جذاب تر هستند چون ارتباط برقرار کردن با آنها ریسک دارد. این جور چالش ها را دوست دارم.

از هر کس که خوشم می آمد برایش یک نامه می نوشتم که بیا با هم حال کنیم. اما هیچ وقت نمی توانستم بنویسم که من چه کسی هستم و همه ی نامه ها بدون اسم به دست آنها می رسید چون می ترسیدم. طفلکی ها هیچ وقت نفهمیدند که نویسنده ی آن نامه ها چه کسی است. همیشه از همه چیز می ترسیدم. ترس و سرکوب جزئی از زندگی من شده بودند.

الان سال های سال است که با کسی سکس نداشته ام. در امریکا زندگی می کنم و خب می دانم که خیلی راحت می شود اینجا سکس کرد اما از مرض می ترسم. سعی می کنم فقط ارتباطاتم اینترنتی باشد چون خطری ندارد. پلیس آدم را نمی گیرد. تهدید نمی شوی. آبروی خانوادگی ات نمی ریزد. در خیابان کسی تو را با انگشت نشان نمی دهد. کلا راحت تر هستم و ترجیح می دهم به جای اینکه با یک نفر از نزدیک برخورد داشته باشم از طریق اینترنتی خودم را ارضا کنم. جدای از این ترس ها من بیشتر پسرهای ایرانی را دوست دارم. به نظز من ایرانی ها تمیز تر هستند و مریضی کمتری دارند.

آرشام، از مضاحبه شدن تحریک می شوم. خیلی تحریکم می کنی چون بالاخره یکی پیدا شد که بخواهم خودم را برایش تعریف کنم و خجالت نکشم دوست دارم خودم را خالی کنم و خجالت نکشم و هر چیزی که تا به حال نگفتم را بگویم.

دوست دارم به عنوان یک گی آشکارا مورد قبول مردم قرار بگیرم. خانواده ی من و خیلی از دوستانم در مورد من نمی دانند. مهمترین چیزی که دوست دارم این است که مورد توجه قرار بگیرم. این مصاحبه یعنی اینکه تو به من توجه می کنی و این من را از نظر جنسی تحریک می کند. همین که راجع به من می نویسی و یادداشت بر می داری برای من تحریک کننده است.

فانتزی من این است که مورد تجاوز قرار بگیرم. دزدیده شوم. من را توی یک ماشین بیاندازند و به یک خرابه ببرند و یک عده مرد به من تجاوز کنند. دوست دارم جلو دوربین ها باشم و خودم را نشان دهم. خیلی وقت هست که سکس نکردم. یکی از دوستانم می گفت که خوب دیلدو بگیر اما دوست ندارم چون احساس می کنم که مرده است. زنده نیست و به انسان تعلق ندارد. دوست دارم با کسی باشم که عشق داشته باشد، من او را دوست داشته باشم و او هم من را.

آرشام، دوست دارم یک جایی باشم و بلند داد بزنم که اره من یک بچه کونی، ابنه ای، منحرف و خراب هستم. خجالت هم نمی کشم. و بگویم راحت شدید؟ دست از سر من بردارید.»

پرسید که آیا می تواند جلق بزند و من ناراحت نمی شوم؟ گفتم هر کاری که فکر می کنی دوست داری می توانی انجام دهی. راحت باش. با خوشحالی خیلی زیادی تخت خوابش را جلو میز کامپیوترش کشید. چند شورت مختلف پوشید و راجع به هر کدام از آنها توضیح داد که چه معنایی برای او دارند. یکی اروتیک است، یکی راحت، یکی سکسی، یکی برغای این کار و دیگری برای کاری دیگر. اینطور به نظر می رسید که خودش را تخلیه ی اطلاعاتی می کند. بعد روی تخت دراز کشید و با خودش مشغول بازی شد. همچنان حرف می زد و خاطراتش را تعریف می کرد و از فانتزی هایش می گفت تا اینکه ارضا شد.

بعد از چند دقیقه از او پرسیدم که چطور به من اعتماد کردی؟ گفت که قیافه ات را دیدم و حس کردم که آدم صادقی هستی و اعتماد کردم. پرسیدم آیا به همه اینطور سریع اعتماد می کنی؟ و در پاسخم گفت با خیلی ها چت می کند و دوربینش را روشن می کند اما این حرف ها را صمیمانه به هیچ کس تا به حال نگفته بود. خنده ای از روی رضایت بعد از شهوتش کرد و گفت احساس می کنم همه ی استرس ها و نگرانی هایم تخلیه شده است. احساس می کنم که ارزش دارم و جدی گرفته شده ام که راجع به من می نویسی. پرسید که کی این مطلب را بر روی وبلاگم می گذارم تا بتواند آن را بخواند و گفتم تا چند روز دیگر. باز تشکر صمیمانه ای کرد و رفت و همچنان ذهن من را درگیر کرده است.

بدن نمایی یا Exhibitionism چیست؟

بدن نمایی تمایل و یا رفتاری است که یک فرد برای جلب توجه فردی دیگر، قسمتی از بدن که بر طبق آیین و رسوم قراردادی می بایست پنهان و مخفی باشد را به نمایش می گذارد. این عبارت بیشتر برای افرادی به کار می رود که به دنبال جلب توجه برای تحریک جنسی و لذت می باشند. وقتی این تعریف برای یک اجبار روانشناختی به کار برود بیشتر از عبارت اپوانزیم و یا سندروم لیدی گودیوا استفاده می شود. بدن نمایی در عموم برای زنان در متون تاریخ کلاسیک مشاهده می شود.

برای اولین بار در سال 1877 چارلز لزژ در یک مجله ی علمی از بدن نمایی به عنوان یک اختلال روانشناختی نام برد. اما تا به امروز محققان بسیاری بر روی این تمایل تحقیق و بررسی کرده اند و نظرات گوناگونی در این زمینه وجود دارد.

اطلاعات زیادی در این زمینه در اینترنت نیز موجود نیست. اما مهم این است که این افراد وجود دارند و گرایش های متفاوت جنسی ای دارند. این رفتار منحصر به همجنسگرایان نیست بلکه اکثر بدن نمایان افراد دگرجنسگرایی هستند که از این بدن نمایی برای جلب توجه دیگران و برای ایجاد رابطه ی جنسی استفاده می کنند و در زنان بیش از همه وجود دارد. زن هایی که پیراهن خود را بالا می زنند و سینه هایشان را برای مدت کوتاهی به مردها نشان می دهند جزو پرجمعیت ترین گروه بدن نمایان هستند و پس از آن زنانی که دامن به تن دارند و شورت نمی پوشند و از این راه در جلب مردان به سوی خود تلاش می کند، در رده ی بعدی قرار دارند. در مردها این رفتار بیشتر جنبه ی شوخی دارد و بین دوستان رایج است. اما این تمایل یکی از رفتارهای انسان هاست که نمی توان آن را با گرایش های جنسی شان مقایسه و تعیین و یا تعریف کرد.

Advertisements

۱ دیدگاه»

[…] پیوند به منبع پیش نویس: به نحوه ی نوشتن این مطلب چند روزی فکر کردم و در نهایت تصمیم گرفتم دقیقا از کلماتی استفاده کنم که شنیده ام و به دور از پیش داوری بنویسم. لطفا شما هم بدون پیش داوری بخوانید. […]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: