وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

باز هم پنجمین روز در ترکیه

روز شلوغی بود. با دوست پسر فرزان ملاقات داشتیم و چند نفر دیگر از دگرباشان ایرانی را نیز دیدیم. تمام رز تقریبا فارسی به انگلیسی و یا ترکی به انگلیسی ترجمه می کردم.

شب هم به ایستگاه قطار وان رفتیم و منتظر یکی از دوستان بودیم که تازه به ترکیه می آ»د. اما اجازه ی عکس برداری ندادند. قطار ایران که رسید حال و هوای خوبی داشتم. یک پیشنهاد شد و یک تصمیم گرفتم. از مسئولان قطار ایران خواستیم که اجازه دهد داخل شویم و تا اسکله با آنها برویم. قبول کردند.

در رستوران قطار یک جوجه کباب خوردم که حسابی چسبید. قلبم به تپش افتاده بود. هر چند در خاک ترکیه بودم اما داخل ملک جمهوری اسلامی ایران نشسته بودم. به هر حال قطار حرکت کرد و تا اسکله رفتیم. راهی که پنج سال پیش از آن گذشتم. پنج سال پیش فکر نمی کردم که چه تغییراتی اتفاق بیافتد و به کجا بروم اما امروز خوشحالم که توانسته ام تصمیم و قولی که ده سال پیش به خودم بدهم را همچنان نگه دارم.

فردا به آنکارا خواهم رفت.

2 دیدگاه»

  مهرداد wrote @

با هم ميريم مي سازيم، ايران و دوباره
اگه يه مشته خاكم، فقط ازش بمونه….

  farhad wrote @

سلام
اميدوارم در كارت موفق باشي،فقط صبور باش .
ما بعد از خدا اميدمان به تو است
من مطمئن هستم اگر همه با هم باشيم حتما موفق خواهيم شد و ظلمي كه به ما شده را پايان مي دهيم .


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

<span>%d</span> وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: