وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

باز هم چهارمین روز در ترکیه

امروز به هر بیچارگی ای که بود یک ماشین کرایه کردیم و جاده ای را گرفتیم که به سمت ایران می رفت. دلهره و یا بهتر دلشوره ی عجیبی داشتم. تصمیم داشتیم هر چه امکان دارد به مرز نزدیکتر شویم. خط راه آهن را دنبال می کردیم. همان خطی که خیلی از دوستان ما از آن می گذرند و هنوز هم می گذرند.

تا حدود صد متری مرز رفتیم و ساختمان های ایران که برای بازدید پاسپورت ها ساخته شده بود به خوبی مشخص بودند. پرچم ایران-ترکیه نیز بیشتر از همه چیز حال آدم را بد می کرد. یک بار دیگر و به شدت بیشتری جس تبعیدی بودن به من دست داد.

اینجا و صد متر آن طرف تر برای من از زمین تا آسمان می تواند تفاوت داشته باشد. حق رفتن به جایی که در آن به دنسا آمده ام و بزرگ شده ام نیز دیگر ندارم. بارها اشک در چشمانم حلقه زد اما نمی خواستم گریه کنم.

No comments yet»

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

<span>%d</span> وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: