وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

شش سال پیش در چنین روزی!

شش سال گذشت. شش سال پیش در چنین زمانی من در مرز سلماس ایستاده بودم و مهر خروج را در پاسپورت ایرانی ام نگاه می کردم.
باورش سخت بود که خانواده ام، دوستانم، شغل و شهر و کشورم را می گذارم و با پای خودم به تبعید می روم.
هنوز باورش سخت است که چطور توانستم از همه چیز دل برکنم و تنها با یک امید برای فردای بهتر وارد ترکیه شوم.

به خوبی به یاد دارم که چهاردهم اسفند ماه ساعت 12:45 دقیقه ظهر بود که از پنجره ی کوپه ی قطار پرچم ایران و ترکیه که کنار هم بودند را تماشا می کردم.
هیچگاه مرز این همه برایم معنا نداشت. مرزی بین بودن و نبودن، مرزی بین اینجا و آنجا، مرزی بین تو و خانواده ات، مرزی بین تو و دوستانت، مرزی بین تو کشورت، مرزی بین تو و خاطراتت، مرزی بین تو و ملیتت و مرزی بین تو و همه ی چیزهایی که در بیست و چهار سال با آنها مانوس و همراه بوده ای.
سخت بود. گریه می کردم و دلم حسابی گرفته بود.
آن زمان بود که  باز و این بار کاملا جدی به خودم قول دادم و عهد بستم که خودم را وقف کمک کردن به هم احساسانم کنم. دوستان همجنسگرا، دوجنسگرا و دگرجنسگونگانی که مشکلات عدیده شان را از اعماق وجودم درک می کردم. دوستانی که حرف زدن از یادشان رفته بود و یا نای حرف زدن نداشتند. تصمیم گرفتم که «باشم» و کاری را که چند سال پیش از آن شروع کرده بودم را به صورت کاملا جدی ادامه دهم.
امروز ششمین سالگرد خروج من از ایران است. ششمین سالگرد زندگی در تبعید هر چند که تمام آزادی ها را داشته باشی. غمگین است اما خوشحالم.
خوشحالم از اینکه تا به امروز بر سر قول خودم مانده ام و پای تمام سختی ها و مشکلاتش ایستاده ام. خوشحالم که موضوع دگرباشان ایرانی از پستوهای خانه ها به روی میز رسانه های جهانی منتقل شده است. خوشحالم که دوستان خیلی زیاد تری پیدا کرده ام و همراه هم هستیم. خوشحالم که در سختی و ها و خوشحالی دوستانی که از ایران خارج شده اند و درخواست پناهندگی داده اند همراه بوده ام و در حد توانم سعی کرده ام کمک شان کنم. خوشحالم که آغوشم را برای دوستانم باز کردم تا اگر دلشان گرفته است شانه ای برای گریه کردن داشته باشند. خوشحالم که خانواده ام پشتیبانم بودند. خوشحالم که پدر و مادران خیلی از دوستانم با من در تماس هستند و با هم حرف می زنیم تا مشکلی از مشکلات آنها کم کنیم. خوشحالم که نه تنها من هستم بلکه خیلی های دیگر هم امروز هستند. خوشحالم که دیگر نق نمی زنیم که کسی به حال ما دل نمی سوزاند. خوشحالم که خیلی ها هستند که شرایط ما را درک می کنند و در کنارمان هستند. خوشحالم که گذشته ام را فراموش نکرده ام. از خیلی چیزهای دیگر هم خوشحالم که شاید الان به خاطر نیاورم.
امروز دوست دارم باز عهد خودم را تجدید کنم و همچنان در کنار دوستان بی شمارم باشم.
دوستتان دار شما

آرشام پارسی

4 دیدگاه»

  maya wrote @

خیلی‌ آدم با وجودی هستی‌ آرشام جان ..

همیشه برات آرزوی بهترین هارو می‌کنم …

  koohyaar wrote @

سلام دوست عزیز ، امیدوارم هر جا که هستی موفق باشی و بدون همیشه هیچ تلاشی بی ثمر نیست امیدوارم یه روزی همه به اون چه که لایقش هستن دست پیدا کنن.
دوست دارم و دوست داریم

  واژگــون wrote @

سلام آرشام جان

خوشحال می شم بلاگ جدیدم رو دنبال و لینک کنی…
بوسسس

امین پارسی
http://www.aminparsi.blogfa.com

  شاهد wrote @

امیدوارم که روزی با خوشحالی و در ایران به این خاطرات نگاه کنی و مثل امروز راضی از راهی که رفتی.
حسین(شاهد)


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

<span>%d</span> وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: