وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

بایگانیِ مه, 2011

امروز نامه ای به یک روانپزشک و یا روانشناس بفرستید

دوستان عزیز،

همه ی ما دگرباشان یاروزی ناچار شده ایم که به روانپزشک و یا روانشناس مراجعه کنیم و یا مجبور شده ایم و یا خواست خودمان بوده است. به هر دلیل اکثر مواقع انتظاراتمان براورده نشده و مشکلی جدید نیز ایجاد شده است. پیشنهاد می کنیم که نامه ی تهیه شده را پرینت و حداقل به یک روانشناس و یا روانپزشک پست کنید.

سعی کنیم که حداقل این قشر از اجتماع را از خواسته هایمان آگاه کنیم.

دریافت نامه ی پیش نویس شده: letter-May17-2011

Advertisements

سخن اول ندا: به مناسبت روز جهانی مقابله با هوموفوبیا

بیست و هفتم اردیبهشت ماه (هفدهم می) روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی است. در سال های گذشته در معنای همجنسگراستیزی و رفتارهایی که این معنا را دارند صحبت های زیادی شده است. دوستان عزیز دگرباش بارها و بارها نوشته اند، بحث کرده و همچنان تلاش می کنند. همه ی ما می دانیم که ریشه ی همجنسگراستیزی در عدم آگاهی است. قوانین مجازات اسلامی همجنسگراستیز است. سیاستمداران زیادی همجنسگراستیزند. مردم زیادی هم هینطور و در این روز باید به مقابله با آنها برخاست.

اما این مقوله فقط به رفتارهای خشونت آمیز و غیر انسانی محدود نمی شود. رفتارهای همجنسگراستیزانه نیز می تواند در نزدیک ترین افراد خانواده نیز مشاهده شود. و این صرفا منوط به طرد کردن و یا در مواردی کشتن فرزندان همجنسگرایشان نمی شود. این رفتارها می تواند از دوست داشتن زیاد نیز نشات بگیرد. به عبارت دیگر همیشه هوموفوبیا ریشه در نفرت ندارد و گاهی ریشه ی آن عشق است.

برای مثال چندی مادربزرگ یکی از دگرباشان با من تماس گرفت و در ارتباط با نوه ی همجنسگرایش از من سوالاتی پرسید. گفتگوی دوستانه ای داشتیم و خوشحال بودم از اینکه جامعه ی ما آنقدر تغییر کرده است و یا به عبارتی تلاش های جامعه ی دگرباشان به نتایجی رسیده است که مادربزرگ شصت و پنج ساله ی یکی از اعضای جامعه ی ما نه تنها نوه اش را پذیرفته و قبول دارد بلکه از من می خواهد تا با دخترش صحبت کنم تا بتواند با همجنسگرایی پسرش، که او را در اینجا رضا می نامیم، کنار بیاید.

وقتی  با مادر رضا، که او را مینا می نامیم، تماس گرفتم لازم نبود که خودم را معرفی کنم. در ابتدای مکالمه مینا شروع کرد به گریه کردن و گفت که نمی خواهد چیزی بگویی تمام مصاحبه ها و ویدیو هایت را بارها و بارها دیده ام و می توانم کلمه به کلمه اش را از بر برایت تکرار کنم. فقط یک سوال دارم. آیا درست است که عمر این افراد از عمر دیگران بسیار کوتاه تر است و این ها خیلی زود می میرند؟!

تعجب کردم. خندیدم و گفتم چه کسی این حرف را زده است. و همانطور که تصور می رفت از چند خانم ایرانی که دور میز شام جمع شده بودند و گپی می زده اند شنیده بود. بازگوکننده ی این حرف حتی مدعی شده بود که از خودش این حرف را نمی زند و شنیده است که در کتاب های معتبر علمی نیز این موضوع به اثبات رسیده است. این مادر بیچاره که نگران سلامتی فرزندش بود و حتی نمی خواست از نام همجنسگرا نیز استفاده کند نه از روی دشمنی بلکه از روی عشق به فرزندش تلاش می کرد رضا را متقاعد کند که همجنسگرا نیست و می تواند یک فرد «عادی» باشد. و در کل مخالف گرایش جنسی متفاوت او بود چون دلش نمی خواست که دیگران بفهمند که رضا همجنسگراست. حتی بر سر آن میز شام نیز ترس داشت که مبادا حرفی بزند و دیگران متوجه شوند. این رفتار هم نوعی از هوموفوبیا یا هجسگراستیزی است.

سعی کردم تا جایی که مینا دوست داشت حرف بزند و خالی شود. می توانستم درک کنم که یک مادر ممکن است چقدر از شنیدن این خبر ناراحت شود. مینا اولین مادری نبود که با او صحبت می کردم اما حرف هایش دقیقا شبیه بقیه ی مادرها بود. به مینا گفتم که من مادر نیستم اما می توانم تقریبا خودم را جای تو بگذارم و کاملا حق با توست اما یک اشتباه در زندگی ات کرده ای که باعث شده امروز این همه ناراحت باشی و آن اشتباه بزرگ این بوده که آرزوهای خودت را بر روی فرزندت سرمایه گزاری کرده ای. این اشتباه خیلی از پدر و مادرهاست. دوست دارند که فرزندانشان دکتر و یا مهندس شوند. خوب چرا خودشان نشدند؟ دوست دارند که فرزندشان بزرگ شود، ازدواج کند و عروس/داماد و نوه دار شوند. حالا این فرزند آن چیزی نیست که والدینش بر روی آن آرزوهایشان را ساخته بوده اند. مقصر این وسط کیست؟ پدر و مادر و یا فرزند؟ هیچکدام مقصر نیستند. چون اصلا اتفاق خاصی نیافتاده است که بخواهی مقصر را پیدا کنیم. حلا بر فرض محال مقصر هم مشخص شد، می خواهیم چه کار کنیم؟

به مینا اطمینان دادم که مردن هیچ ارتباطی به گرایش های جنسی ندارد و فرزند همجنسگرا نیز با فرزند دگرجنسگرا نیز تفاوتی نخواهد کرد. مهم این است که تو فرزندت را دوست داری و او نیز مادرش را صمیمانه دوست می دارد. باید به خودش افتخار کند که رضا او را آنقدر دوست دارد و به او اطمینان کرده است که راز دلش را با او در میان گذاشته و باید از این بابت خوشحال باشد. رضا می توانست کاری کند که هیچ گاه کسی از همجنسگرایی او مطلع نشود. حتی ممکن بود برای جلوگیری از ناراحتی او تن به خواسته هایش بدهد و ازدواج کند و بچه دار هم شود اما این وسط زندگی چه کسی تباه شده است؟ در این زمان است که باید به دنبال مقصر گشت.

چندی پیش بر روی صفحه ی فیس بوک پاتوق ال جی بی تی این سوال را پرسیدم: اگر یکی از اعضای خانواده ی تان ناگهان به گرایش جنسی شما پی ببرد اولین چیزی که می گویید چه خواهد بود؟ و آیا فکر می کنید این توضیح شما قانع کننده باشد؟

پارسا گفت: خودم را آماده ی موجی از انتقادات، سرزنش ها و تمسخرها می کنم و در جواب حرف هایشان فقط می توانم بگویم که شما نمی فهمید اما مطمئنا آنها قانع نخواهند شد.

ایمان گفت: شاید فکر کنند که به تمام پسرهای فامیل نظر دارم و این خودش مسئله ی جدیدی است. در حال حاضر خانواده ام کمی از بی میلی من برای ازدواج مطلع شده اند و این موضوع می تواند آنها را سردرگم کند و واقعا نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد.

وحید گفت: خانواده ی من با خبر هستند یعنی خودم به آنها گفتم کلی توضیح دادم. البته دعوا و جدل کم نداشتیم و در نهایت خانواده ام تصمیم گرفتند که من را به روانپزشک ببرند تا درمان شوم. درمان نتیجه ای نداشت و من توضیحاتم را زیادتر کردم و مقاله های زیادی به آنها دادم تا مطالعه کنند. سعی کردم که متوجه شوند همجنسگرایی تنها به رابطه ی جنسی با همجنس ختم نمی شود من می توانم عاشق همجنس خودم باشم.

جوانه گفت: شاید به آنها بگویم که همانطور که مادرزادی تک کلیه ای هستم گرایش جنسی ام نیز مادرزادی است. شاید قبول کنند.

نیما گفت: انکار می کنم.

بنیامین گفت: نه انکار می کنم و نه توضیحی می دهم فقط سعی می کنم آنها با یک روانشناس صحبت کنند اما خوب روانشناس خوب و آگاه هم سخت پیدا می شود.

همانطور که از لابلای این چند پاسخ می توان فهمید ترس از فهمیدن گرایش جنسی فقط به خانواده و اطرافیان محدود نمی شود بلکه خود همجنسگرایان نیز از این موضوع ترس دارند و دلیل عمده ی آن این است که نمی خواهد خانواده هایشان را اذیت کنند چون واقعا با توجه به شرایط ایران و عدم آگاهی عمومی قبول مواردی که از آن تابو ساخته شده است آسان نیست.

مقابله با همجنسگراستیزی نیاز به قشون کشی و دعوا ندارد. فقط باید اطلاع رسانی کرد. مینا امروز رضا را بیش از همیشه دوست دارد چون می داند که با همجنسگرا بودن فرزندش رابطه ی مادر و فرزندی آنها خدشه دار نمی شود. فقط باید این موضوع را بپذیرد و مسلما نیاز به زمان خواهد داشت. او حتما می تواند همانطور که دیگران توانستند.