وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

بایگانیِ ژوئیه, 2011

من مخالفم. من با این حرکت های استالینی مخالفم

سخن دوم نشریه ی ندا شماره ی 29

مدتی است که بحث هایی درباره ی انتخاب «روز ملی» مطرح است و در فیس بوک و وبلاگ هایی در این مورد بحث و تبادل نظر و گاهی دعواهایی به راه است. اول از همه باید بگویم که همانطور که قبلا در وبلاگ شخصی ام در این باره نوشتم با کلمه ی «ملی» موافق نیستم به خصوص وقتی که بحث بر سر مشارکت به اصطلاح خارج نشین ها و غیره مطرح می شود. «انتخاباتی» در فیس بوک برگزار شد و از همه خواسته شد که پیشنهاد های خود را برای انتخاب روز ملی مطرح کنند. چهار پیشنهاد مطرح شده بود. یک: روز اعدام دو نوجوان در مشهد، دو: اول مردادماه، سه: اولین جمعه ی مرداد ماه، و چهار: روزی که آقای احمدی نژاد گفت ما همجنس باز در ایران نداریم. برگزار کنندگان و یا پیشنهاد دهندگان این روز آن را به نظر سنجی گذاشتند و بیست و چهار ساعت مهلت تعین کردند.

حدود بیست نفر گزینه ی یک، پنج نفر گزینه ی دو، حدود پنجاه نفر گزینه ی سه و حدود صد و پنجاه نفر گزینه ی چهار را انتخاب کردند. اما برگزارکنندگان از این نتیجه خرسند نبودند و گزینه ی چهارم را متناسب با یک مسئله ی سیاسی می دانستند و تصمیم گرفتند که گزینه ی سوم را برای این مناسبت تعیین کنند.

اینحانب در هیچ کدام از تصمیم گیری ها دخالتی نداشتم و تنها در این نظر سنجی شرکت کردم و انتخاب من گزینه ی چهارم بود زیرا فکر کردم که انتخاب روزی با نام دگرباشان ایرانی بر خلاف بقیه ی کشورها که چنین روزی را ندارند یک اعلام وجود و یک تلاش برای رسیدن به حقوق از دست رفته ی جامعه مان است و نام گزاردن این روز بر روزی که وجود ما انکار شده است می تواند جالب باشد. مباحثی در این میان مطرح شد از جمله اینکه منظور آقای احمدی نژاد دقیقا این نبوده و یا این روز ممکن است خیلی سیاسی تلقی شود و غیره. برای شخص من مهم نیست که اگر روزی می خواهد به نام روز دگرباشان ایرانی باشد چه روزی از تقویم قرار داده شود. مهم این است که ما در آن روز احساس خوشحالی کنیم و آن را متعلق به خودمان بدانیم. چه مرداد ماه چه مهرماه و یا اسفند ماه. عدد روز فقط یک بهانه برای نزدیک تر شدن می تواند باشد. به همین دلیل مداخله ای هم بعد از این تغییرات نکردم و امیدوار بودم که دوستان عزیزم به خصوص در ایران احساس خوشحالی داشته باشند.

اما مدت کوتاهی از این جریان نگذشت که خبرهایی از برگزاری راهپیمایی در مرداد ماه به مناسبت روز ملی به دستم رسید. در این بیانیه های متعدد از دگرباشان خواسته شده بود که در آن روز به خیابان بیایند و راهپیمایی کنند. همچنین «پرچم مقدس هفت رنگ» به همراه داشته باشند و برای جلوگیری از خطرات احتمالی پرچم جمهوری اسلامی ایران را نیز بیاورند. در شهرهای مختلف ساعت و مکان هایی نیز برای گردهم آیی تعیین شده بود. از طرف یک نفر از آنها نیز با من تماس گرفته شد که از ارتباطاتم در صدای امریکا و غیره استفاده کنم و این راهپیمایی را تبلیغ و پشتیبانی کنم.

در چندین مکالمه ی تلفنی ای که با این افراد داشتم سعی کردم که توضیحاتی ارائه دهم که این کار به چه میزان خطرناک است و جمع بندی ای از آن ها را در زیر برای آگاهی عموم می آورم:

«اول از همه پرچم مقدس نیست و پرچم دگرباشان هم شش رنگ است. دوم اینکه شما می گویید دوم مهرماه سیاسی است و دگرباشان ایرانی خارج نشین و پناهنده به آن رای داده اند و ما می خواهیم یک روز برای خودمان در ایران داشته باشیم. دوست عزیز، وقتی که اسم روز ملی برای دگرباشان ایرانی را می برید نمی توانید آن ها را به دسته های داخل و خارج تقسیم کرده و حقوقی را از هر کدام به نوعی بگیرید. تمام کسانی که تبعه ی ایران هستند می توانند در انتخابات کشوری در سرتاسر دنیا شرکت کنند چه رسد به انتخابات فیس بوکی. مرداد ماه را انتخاب کرده اید که سیاسی نباشد اما آیا چیزی سیاسی تر از راهپیمایی سراغ دارید؟

چه کسی می خواهد مسئولیت امنیت، سلامت و جان دگرباشان ایرانی را به عهده بگیرد؟ اصلا با چند وکیل مقیم ایران تماس بگیرید ببینید از نظر حقوقی چه خطرهایی این افراد را تهدید می کند؟ شما به من می گویید که من چون دوم مهر را انتخاب کرده ام با این حرکت مخالفم. دوست عزیز من رای خود را پس می گیرم و اصلا پیشنهاد می دهم روز ملی چهاردهم فروردین ماه باشد که هیچ مناسبتی با هیچ چیز ندارد اما همچنان با این کار مخالفم. تا جایی که خبر دارم همه ی دوستانی که جمعه ی اول مرداد ماه را هم انتخاب کرده اند با این اقدام موافق نیستند.

چه کسی تعهد می دهد که اتفاقی برای شرکت کنندگان در این برنامه نیافتد؟ آیا می دانید که مجازات همجنسگرایی و فعالیت در این زمینه جرم است و مجازات آن از بازداشت گرفته تا شلاق و اعدام ادامه می یابد؟ آیا فکر می کنید که آوردن پرچم ایران کمکی به آنها می کند؟ مگر یادتان رفته است که در جنبش سبز مردم شعار الله و اکبر می دادند اما دستگیر و شکنجه می شدند؟ آیا فکر می کنید کسی اهمیتی برای جان همجنسگرایان در شرایطی که دختران و پسران ایرانی به خاطر روسری و یا تی شرتشان دستگیر و زندانی می کنند، قائل می شود؟

شما می گویید که هماهنگی هایی با بزرگان احزاب اصلاح طلب شده است و آنها از این راهپیمایی حمایت می کنند. اگر این دوستان عزیز نفوذی دارند لطفا اول از همه به کمک آقای موسوی، کروبی و صدها نفری که از مسئولان و صاحب قدرتان دولت و کشور هستند بروند و آنها را از حبس در بیاورند. شما می گویید که فکر همه چیز را بچه های فعال در این زمینه و پیشنهاد دهندگان کرده اند و کسی دستگیر نمی شود و چنانچه این اتفاق بیافتد در حد یک بازداشت و تعهد خواهد بود و اگر کسی هم گیر بیافتد و حتی خدای نکرده اعدام شود جامعه به «مظلوميت» ما پی خواهد برد.!!!

من مخالفم. من با این حرکت های استالینی مخالفم.

من در ایران زندگی نمی کنم و خانواده ام نیز دیگر در ایران نیستند. به راحتی می توانم بگویم که به چه قدر خوب حتما این کار را بکنید و کمکتان خواهم کرد و اگر کسی هم دستگیر یا زندانی شد، آنها را پیراهن عثمان کنم و مشغول به یارکشی شوم.

خیر، من مخالفم. من با فرهنگ شهید پرور و مظلوم نما مخالفم.

شما می گویید که می خواهید برای کمک به دگرباشان کاری کنید و این وظیفه ی همه ی ماست. درست است اما باید بدانیم که چه کاری را می خواهیم انجام دهیم. کار ما باید برداشتن یک بار از دوش دوستانمان باشد نه اینکه باری بر دوششان بگذاریم و مجبور شوند کارهای فعلی را رها کرده و به دنبال آزاد کردن و شکنجه نکردن شما برگزار کنندگان بیافتند. شما اگر دوست دارید که کمکی به جنبش دگرباشان کنید بیایید برای تغییر فرهنگی جامعه تلاش کنید و در روز ملی ابتکاری به خرج دهید که دگرباش ستیزی کم رنگ تر شود و خانواده ها و اجتماع، اعضای دگرباش خود را بپذیرند نه اینکه بخواهید به خیابان بریزند و به عنوان یک همجنسگرا از حقوق خودشان دفاع کنند و به آنها اشاره نکنید که ممکن است چه فاجعه ای برای آنها اتفاق بیافتد.

شما می گویید که برای دگرباشان در ایران اتفاق خاصی نمی افتد و مجازاتی که وجود دارد فقط در کتاب قانون است و اجرا نمی شود. آیا می دانید که در شش سال گذشته فقط سازمان ما چهارصد و ده پرونده ی پناهجویی دریافت کرده است. این افراد چرا از ایران خارج شدند؟ شاید بگویید برای خوشگذرانی و خارج نشینی اما این طور نیست. راه های زیادی برای خوشگذرانی و خارج نشینی وجود دارد که این همه پر تنش و خطرناک نیست. دوستان دگرباش پناهجو/پناهنده خودشان می توانند شهادت دهند که چه مشکلات و سختی هایی را تحمل کرده اند و اگر می توانستند در ایران زندگی کنند حتما این کار را می کردند.

شما می گویید که می توانند به جای راهپیمایی در پارک شهر ها جمع شوند و کسی نمی تواند به آنها ایراد بگیرد و ثابت کند که دگرباش هستند. آیا فکر می کنید که در ایران اثبات کردن کار سختی است؟

من مخالفم. من با اینگونه حرکت ها مخالفم زیرا فکر می کنم که هنوز جامعه ی ما آمادگی پرداختن این هزینه ها را ندارد. ما نیاز داریم که زنده و سالم باشیم و همه با هم کمک کنیم تا جامعه و فرهنگمان را تغییر دهیم نه اینکه از متد های قدیمی سردمداران استفاده کرده و هیجان در جان مردم بیاندازیم و آنها را از خانه هایشان به خیابان بکشیم و طعمه کنیم.

من آروز دارم که روزی در ایران دگرباش بودن آنقدر احترام داشته باشد که دیگر هیچ گلایه و خواسته ای نداشته باشیم و برای رسیدن به آن روز تمام زندگی ام را در این راه گذاشته و خواهم گذاشت اما رسیدن به آن روز مستلزم هوشیار بودن و درست عمل کردن است.

«هدف وسیله را توجیح نمی کند.»

این چکیده ای از گقتگوهای تلفنی من با چند نفر از برگزارکنندگان بود و لازم دیدم که آنها در اینجا تکرار کنم و به همه ی دوستانم هشدار دهم که نه تنها من از برگزار کنندگان و حامیان این حرکت نیستم بلکه عمیقا نگران سلامت و امنیت دوستانی هستم که در داخل ایران زندگی می کنند و از این جریانات پشت پرده بی خبرند. مشتاق و خوشحال به خیابان می آیند غافل از آنکه چه سرنوشتی در انتظار آنهاست. خبرهایی در دست است که وزارت اطلاعات ایران در مورد این روز مطلع است و سال قبل نیز روزنامه هایی در باره ی روز ملی نوشتند و این نگرانی وجود دارد که دست های پنهان همیشگی در ایران این بار باز نقشه ای برای دگرباشان کشیده باشند. من دقیقا نمی دانم که چه کسانی پشت این قضیه هستند اما می دانم که همه ی آنها از دگرباشان نیستند و اطلاع دقیقی هم از دگرباشی و تاریخچه ی آن ندارند و برایشان بد نیست که از این قشر جامعه هم ضرب چشمی بگیرند. شاید هم این راهپیمایی برگزار شود و هیچ اتفاقی نیافتد اما باید یادمان باشد که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی آزادی های زیادی به مردم داده شد تا مخالفان و فعالان احساس امنیت کنند و در سر فرصت حساب تک تک آنها رسیده شود.

پس در آخر باز توصیه می کنم که مراقب باشید و مخالفتم را با این گونه فعالیت ها اعلام می کنم نه به این دلیل که مخالف رعایت حقوق دگرباشان هستم که چنین وصله ای به من چسبیده نخواهد شد بلکه دقیقا بر عکس آن چون مدافع حقوق دگرباشان هستم.

Advertisements

من مخالفم

مدتی است که خبرهایی در ارتباط با یک راهپیمایی همجنسگرایان در مرداد ماه در تهران و دیگر شهرها به من رسیده است و باید بگویم که من کاملا با این حرکت مخالف هستم و به هیچ عنوان از این کار نه تنها استقبال نمی کنم بلکه کاملا نگران سلامت و امنیت دگرباشان ساکن ایران هستم. چه کسی امنیت دگرباشان رو تضمین می کنه در شرایطی که دختر ها و پسرها رو به خاطر طرح امنیت اجتماعی و کوتاه بودن روسری و لباس و غیره دستگیر می کنند. این راهپیمایی یعنی مقدمه ی یک فاجعه ی بزرگ. آیا کسی خبر داره که چند نفر از بچه ها توی زندان مشهد و رشت و تهران و شیراز هستند و جرمشون چیه؟ آیا کسی می دونه که یکی از ماها رو فقط به خاطر اینکه با دوست پسرش تو خونه تنها بوده و با هم سر یک میز شام با یک شمع و یک شاخه گل داشتند غذا می خوردند دستگیر شده و الان نزدیک به یک سال و نیم هست که تو بند 209 اوین هست؟ فقط کوتاه خواستم که بگم من هیچ نقشی در این تصمیم گیری ها و هماهنگی های خطرناک نداشته و ندارم و به تفصیل در سخن اول شماره ی بعد ندا در این باره خواهم نوشت