وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

بایگانیِ اوت, 2011

جشن عید صدای دگرباشان ایرانی – دوم تا نهم مهرماه 1390

نهم مهرماه هزار و سیصد و هشتاد و دو بود که برای اولین بار گروهی از دگرباشان ایرانی تصمیم گرفتند که دور هم جمع شوند و در ارتباط با شرایطشان صحبت کنند. در حالی که همه ی آنها نگران امنیت و افشای هویتشان بودند قرار بر این شد که در یکی از اتاق های مجازی یاهو به صورت الکترونیکی ملاقات کنند. آنها این روز را عید صدا نام گذاشتند.

حدود پنجاه نفر در جلسه ی آن روز شرکت کرده و پس از آشنایی با یکدیگر در ارتباط با شرایط زندگی اجتماعی و یا حقوقی دگرباشان در ایران صحبت شد. نکته ی قابل اهمیت در ارتباط با گردهمایی روز عید صدا این بود که تعداد بسیاری از شرکت کنندگان از شناسه های غیر واقعی و مستعار استفاده می کردند. در آن روز کسی از میکروقن های اتاق گفتگو استفاده نکرد زیرا نگران دردسرها، تهدیدها و مجازات احتمالی ای بودند که در صورت شناخته شدن برای آن ها امکان پذیر بود و یا حداقل ترس از آن وجود داشت. بنابراین عید صدای آن سال در سکوت گذشت.

سه سال بعد در مهرماه هشتاد و پنج، آرشام پارسی دعوت شد تا صدای دوستان دگرباش اش که ناچار به سکوت شده بودند را در دومین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو به گوش همگان برساند.

یک سال بعد، در دوم مهر ماه هشتاد و شش، محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا گفت: «ما در ایران همجنس باز مثل کشور شما نداریم» و باعث شد که دگرباشان ایرانی از خودشان بپرسند که پس ما و همه ی دوستانمان که محکوم به سکوت شده اند که هستیم؟ دگرباشان ایرانی در پاسخ این ادعا شروع کردند به مصاحبه کردن با رسانه های سراسری دنیا و در ارتباط با مشکلات دگرباشان در ایران سخن گفتند. و آن روزها واقعا عید صدا بود.
هم اکنون، صدها نفر از دگرباشان ایرانی مایل هستند که یاد و خاطره ی آن روزها را گرامی بدارند و با صدایی رساتر از همیشه اعلام وجود کنند. پیشنهاد شده است که دوم تا نهم مهرماه را به عنوان هفته ی عید صدای دگرباشان ایرانی نام گذاری کنیم و در حقیقت پیشنهادی بسیار خوب است.
بنابراین، ما از تمام دگرباشان ایرانی و حامیان آنها می خواهیم که عید صدا را به دوستان خود معرفی و برنامه هایی را برای حمایت از دگرباشان ایرانی تهیه ببینند.
برای اطلاعات بیشتر و هماهنگی های لازم می توانید از سایت انجمن دگرباشان ایرانی (www.degarbash.net) دیدن کرده و یا با ایمیل seda@degarbash.net با کمیته ی برگزار کننده ی عید صدا در تماس باشید.

Advertisements

خوش به حال فریدون فرخزاد که این روزها همه او را یاد می‌کنند

به تازگی مستندی در ارتباط با فریدون فرخزاد از شبکه‌ی من و تو پخش شد و آن را آن لاین دیدم. بارها بغض گلویم را فشرد اما از بابتی برایش خوشحال بودم که نیست و از بابتی دوست داشتم که بود. بعد از دیدن این مستند پیامی از یکی از دوستان دریافت کردم و سوالی پرسیده بود که باعث شد که درد دلم باز شود و کمی گلایه کنم.

پرسیده بود: «چرا بسیاری از ‹روشن‌فکران› در سال‌های ۵۰ سعی می‌کردند از فریدون فرخزاد دور باشند. اگر فریدون امروز زنده بود، آیا با همان برخوردها روبرو می‌شد یا اینکه جامعه امروز ایرانی و ایرانی زبان تغییر کرده است؟»

سوال بسیار جالبی بود اما اول باید ببینیم که منظورمان از روشن‌فکر چیست؟ چه کسی روشن‌فکر بوده و یا هنوز هست؟ آیا کسی که داد و بیداد می‌کند که مرگ بر جمهوری اسلامی، آزادی و برابری اما در خانه دختر خودش را کتک می‌زند، روشن‌فکر است؟ آیا کسی که همچنان شعار مرگ را بر روی زبانش دارد و مرگ بر فلانی و بهمانی می‌گوید و هم زمان برای براندازی اعدام و فشار بر روی جمهوری اسلامی کار می‌کند روشن فکر است؟ آیا کسی که مدعی رعایت حقوق بشر و آزادی بیان است اما توصیه می‌کند که حرف نزن و الان به کسی چیزی نگو، روشن‌فکر است؟ آیا کسی که هم زمان رئیس اتحادیه‌ی مسلمانان و سخنگوی حزب کومونیست کارگری است اما سنگ مجاهدین خلق را به سینه می‌زند و خودش را مدافع حقوق همجنس‌گرایان معرفی می‌کند روشن‌فکر است؟ من فکر می‌کنم ما روشن‌فکر ایرانی خیلی کم داریم اما مدعیان روشن فکری تا دلمان بخواهد. شاید این حرف‌ها به مذاق‌مان خوش نیاید اما همیشه نباید چیزهایی بشنویم که خوش‌مان بیاید.

من ادعا نمی‌کنم که فریدون فرخزاد را می‌شناسم و یا با فعالیت‌ها و کارهای او آشنا هستم چون وقتی فریدون به قتل رسید من کودکی بیش نبودم اما فریدون را خیلی خوب حس می‌کنم. شاید خیلی قبل‌تر از کسانی که شنیده بودند شاید فریدون همجنس‌گرا بوده است من آن را احساس کرده بودم. یادم می‌آید اولین باری که کلیپی از فرخزاد را دیدم حس کردم که او را سال‌هاست که می‌شناسم و او هم مثل من و به قول همشهری‌های‌مان «یک جوری» است.

همیشه تکرار کرده‌ام که زمانی که بحث همجنس‌گرایی پیش می‌آید مهربانانه‌ترین پاسخ این بوده که حالا چه وقت این حرف‌هاست. پوران فرخزاد می‌گوید که فریدون زودتر از زمان خودش به دنیا آمده بود اما من مخالفم. فریدون در موقع خودش به دنیا آمده بود اما مردم ما خیلی دیر چشم‌های‌شان را شروع به باز کردن کردند. مردم ما دیر شروع کردند که تفاوت‌ها را هم ببینند. مردم ما دیر به بلوغ فکری رسیدند (اگر بتوان گفت که در شرایط امروز رسیده‌اند). تا کی می‌خواهیم به دنبال مقصر بگردیم و همیشه جامعه و زمان و مکان را به هم بدوزیم و متهم کنیم برای ایرادی که در خودمان نهفته است.

فریدون فرخزاد متفاوت بود. موفقیت او هم به دلیل این بود که شبیه دیگران نبود و فقط شبیه خودش بود، متفاوت و یک دگرباش. آن معیارها و خصیصه‌های کلیشه ای مردانگی را نه تنها نداشت بلکه قبول هم نداشت و با آنها مبارزه می‌کرد. اما وقتی که گفته می‌شود همجنس‌گرا بود صورت خیلی ها تا بناگوششان سرخ می‌شود و اعتراض می‌کنند که خیر زن داشت. خوب عزیزان من، شاید به خاطر این قرمز شدن صورت شماها بود که زن گرفت مثل خیلی های دیگر که در همین امروز ما محکوم به سکوت شده اند و از ترس لب باز کردن و حرف زدن نه تنها ازدواج می‌کنند بلکه فرزند‌دار هم می‌شوند و زندگی خود و چند نفر دیگر را تباه می‌کنند. به آنها ایرادی وارد نیست و مقصر اصلی همان صورت سرخ‌هایی هستند که تعدادشان کم نیست.

این موضوع فقط به فریدون فرخزاد ختم نمی‌شود و به قول معروف فریدون به پای صادق هم نمی‌رسد. بارها وقتی که در مجامع ایرانی گفته‌ام که صادق هدایت یک همجنس‌گرا بوده است، چنان نگاه‌های خشم آلودی را دیده‌ام که واقعا خنده‌دار بوده است. جامعه‌ی ما گرفتار تعصبات خشک و بی بنیان است. صادق هدایت نمی‌تواند همجنس‌گرا باشد چون اگر او همجنس‌گرا باشد دیگر چطور به پدر داستان‌نویسی ایران زمین‌مان افتخار کنیم.

دلیل منطقی‌ای برای این حرفم ندارم اما احساس می‌کنم که همجنس‌گرایی فریدون یکی از عامل‌های اصلی قتل او بوده است همچنان که همجنس‌گرایی صادق دلیل برای خودکشی او. بهزاد، پسر حسن شهید نورائی در مقدمه‌ی کتاب هشتاد و دو نامه‌ی صادق هدایت به شهید نورائی می‌نویسد: «نمی‌دانم چه ارتباط عمیق و صمیمی‌ای بین این پیرمردی که مادرم از او متنفر بود و پدرم وجود داشت که یک روز پس از فوت پدرم جسد او را در اتاقش پیدا کردند که خودکشی کرده بود.»

درست است که فریدون فرخزاد فعالی سیاسی بود و به قول اسماعیل خویی به آخوند‌ها خیلی فحش می‌داد اما مگر امثال او کم بودند؟ مگر اسلحه به دست کم بود در آن زمان؟ مگر مخالف کم بود؟ مگر چپ و راست و مورب و انحنایی و غیره کم بودند؟ اصلا چه کسی می‌داند که او به دست ماموران جمهوری اسلامی ایران کشته شده است؟ آخر مگر کسی با ماموران جمهوری اسلامی ایران کمی قبل از به قتل رسیدنش می‌نشیند و سفره پهن می‌کند و قوری گل سرخی چای و قندهای ایرانی می‌گذارد؟ نمی‌دانم شاید هم بشود چون همجنس‌گراستیز می‌تواند در هر لباس و موقعیتی باشد و برای منفعت خودش هر کاری ممکن است انجام دهد همچنان که انجام می‌دهند. چرا فریدون فرخزاد که یک مجری خوش پوش و بذله گو و دوست داشتنی بود باید هدف قرار می‌گرفت؟ تنها جوابی که معمولا پیدا می‌کنم این است که فریدون یک منفی بیشتر از دیگران داشت و آن «همجنسگرایی‌اش» بود.

اما آیا اگر فریدون در شرایط حال زنده بود آیا باز مورد بی‌مهری اطرافیانش قرار می‌گرفت؟ آیا همان رفتارها تکرار می‌شد؟ قطعا بله، چون نمونه‌های زنده‌اش موجود هستند. خود من روزی نیست که پیام تهدید آمیز از طرف خیلی از دوستان ایرانی مقیم داخل و خارج ایران دریافت نکنم. مهر و عطوفت دوستان هر روز شامل حالم می‌شود و شاید یک روز هم راجع به من بنویسند که با ماموران جمهوری اسلامی ایران چای خورده بود اما باید همین جا فرصت را غنیمت بشمرم و جمله‌ای از مادربزرگم را به یاد بیاورم که از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به توی دارد. خیلی از دوستان دگرباش من که حتی در این زمینه فعال هم نیستند فشارهایی را تحمل می‌کنند که باور کردنی نیست. دیشب با یکی از دوستان دگرباشم در لندن صحبت می‌کردم. او عکاس است و هنر دگرباشی‌اش رگ غیرت خیلی از ایرانیان را کلفت می‌کند. برایم تعریف می‌کرد که چه طور ناچار است این سختی‌ها و اتهامات و بی‌مهری‌ها را تحمل کند. پس وای به حال فریدون.

سال گذشته همین موقع بود که یکی از دوستانم می‌گفت خوش به حال فریدون که کشته شد و مرد و ندید چه چیزهایی که بر سر ما می‌آید. می‌گفت که فریدون یکی از همجنس‌گرایان خوش‌بخت بود چون قسمت عمده‌ای از عمرش را زندگی کرد و متاسفانه خیلی‌ها نتوانستند تفاوت‌های‌اش را تحمل کنند و او را به قتل رساندند اما ما چطور؟ ما که آروزی‌مان داشتن یک روز فریدون است.

بله، به قول شاهین نجفی، جامعه‌ی ما مشکل زیاد دارد. مشکلات امروز در خیلی موارد کمتر شده است اما در خیلی از مسائل نیز تازه بروز کرده است. فریدون فرخزاد آمد و کاری کرد و همیشه به یاد خواهد ماند اما آیا به کسانی مثل فریدون اندیشیده‌ایم که روزانه به قتل می‌رسند و حتی نامشان را نیز کسی نمی‌فهمد؟ آیا می‌دانیم افرادی که از خانه هایشان طرد می شوند و یا فامیل و دوستانشان آنها را هدف امواج تخریب کننده‌شان می‌کنند، هم اکنون کجا هستند و چه به سر آنها می‌آید؟

مرگ او روزی رسید
مرگ ما شاید همین امروز، یا، همین فردا
مرگ او در تابستانی روشن از امواج نور
مرگ ما شاید در زمستانی غبار الود و دور
یا خزانی پر از فریاد و شور
مرگ ما هم روزی فرا خواهد رسید

به راستی خوش به حال فریدون که نیست تا ببیند چطور آنهایی که از مخالفان سرسخت او و هم احساسانش بوده‌اند امروز چه لباس‌های قشنگی پوشیده‌اند و چه عطرهای خوش بویی زده‌اند.

در آخر باز باید گفت که بله. اگر امروز زنده بود مثل خیلی از ماها همچنان با مشکلات قدیمی دست و پنجه نرم می‌کرد و فقط ابزار و شکل و شمایل‌اش تفاوت می‌کرد.

نامزدهای امسال سپاس معرفی شدند

برای بازدید از سایت رسمی سپاس می توانید به این آدرس مراجعه کنید: http://www.degarbash.net

آگهی مطبوعاتی
دهم اوت 2011

(تورونتو – کانادا) گروه سپاس افتخار دارد که اسامی نامزدهای سال 2011 لوح سپاس خود را با هدف ارج نهادن و سپاسگزاری از تلاش های آنها به شرح زیر اعلام کند:

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی هنرهای کاربردی عبارتند از:
الف) امیر حسین – گرافیک
ب) الهه نجات – طراح وب سایت

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی هنرهای زیبا عبارتند از:
الف) نجوا سلیمانی – عکاسی
ب) تارا اینانلو – عکاسی مد

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی هنرهای نمایشی عبارتند از:
الف) مهشاد ترکان – فیلم بن بست
ب) آرمن را – نوازنده ی ترمین

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی کوششگران عبارتند از:
الف) حسین علیزاده – حقوق دگرباشان
ب) مهشید راستی – حقوق زنان

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی رسانه ها عبارتند از:
الف) گی سیتی نیوز – روزنامه
ب) حمیده آرمیده – تلویزیون صدای امریکا

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی نویسندگی عبارتند از:
الف) رضا پسر – وبلاگ نویسی
ب) ساویز شفائی – شعر

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی بین الملل عبارتند از:
الف) فیلیپ براون – حقوق دگرباشان
ب) داگ آیرلند – روزنامه نگاری

گره سپاس اسامی برگزیدگان امسال خود را پس از بررسی آثار و فعالیت های نامزد ها در تاریخ سی ام اوت اعلام خواهد کرد

Sepas Group گروه سپاس
http://www.degarbash.net
sepas@degarbash.net