وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

جشن عید صدای دگرباشان ایرانی – دوم تا نهم مهرماه 1390

نهم مهرماه هزار و سیصد و هشتاد و دو بود که برای اولین بار گروهی از دگرباشان ایرانی تصمیم گرفتند که دور هم جمع شوند و در ارتباط با شرایطشان صحبت کنند. در حالی که همه ی آنها نگران امنیت و افشای هویتشان بودند قرار بر این شد که در یکی از اتاق های مجازی یاهو به صورت الکترونیکی ملاقات کنند. آنها این روز را عید صدا نام گذاشتند.

حدود پنجاه نفر در جلسه ی آن روز شرکت کرده و پس از آشنایی با یکدیگر در ارتباط با شرایط زندگی اجتماعی و یا حقوقی دگرباشان در ایران صحبت شد. نکته ی قابل اهمیت در ارتباط با گردهمایی روز عید صدا این بود که تعداد بسیاری از شرکت کنندگان از شناسه های غیر واقعی و مستعار استفاده می کردند. در آن روز کسی از میکروقن های اتاق گفتگو استفاده نکرد زیرا نگران دردسرها، تهدیدها و مجازات احتمالی ای بودند که در صورت شناخته شدن برای آن ها امکان پذیر بود و یا حداقل ترس از آن وجود داشت. بنابراین عید صدای آن سال در سکوت گذشت.

سه سال بعد در مهرماه هشتاد و پنج، آرشام پارسی دعوت شد تا صدای دوستان دگرباش اش که ناچار به سکوت شده بودند را در دومین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو به گوش همگان برساند.

یک سال بعد، در دوم مهر ماه هشتاد و شش، محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا گفت: «ما در ایران همجنس باز مثل کشور شما نداریم» و باعث شد که دگرباشان ایرانی از خودشان بپرسند که پس ما و همه ی دوستانمان که محکوم به سکوت شده اند که هستیم؟ دگرباشان ایرانی در پاسخ این ادعا شروع کردند به مصاحبه کردن با رسانه های سراسری دنیا و در ارتباط با مشکلات دگرباشان در ایران سخن گفتند. و آن روزها واقعا عید صدا بود.
هم اکنون، صدها نفر از دگرباشان ایرانی مایل هستند که یاد و خاطره ی آن روزها را گرامی بدارند و با صدایی رساتر از همیشه اعلام وجود کنند. پیشنهاد شده است که دوم تا نهم مهرماه را به عنوان هفته ی عید صدای دگرباشان ایرانی نام گذاری کنیم و در حقیقت پیشنهادی بسیار خوب است.
بنابراین، ما از تمام دگرباشان ایرانی و حامیان آنها می خواهیم که عید صدا را به دوستان خود معرفی و برنامه هایی را برای حمایت از دگرباشان ایرانی تهیه ببینند.
برای اطلاعات بیشتر و هماهنگی های لازم می توانید از سایت انجمن دگرباشان ایرانی (www.degarbash.net) دیدن کرده و یا با ایمیل seda@degarbash.net با کمیته ی برگزار کننده ی عید صدا در تماس باشید.

خوش به حال فریدون فرخزاد که این روزها همه او را یاد می‌کنند

به تازگی مستندی در ارتباط با فریدون فرخزاد از شبکه‌ی من و تو پخش شد و آن را آن لاین دیدم. بارها بغض گلویم را فشرد اما از بابتی برایش خوشحال بودم که نیست و از بابتی دوست داشتم که بود. بعد از دیدن این مستند پیامی از یکی از دوستان دریافت کردم و سوالی پرسیده بود که باعث شد که درد دلم باز شود و کمی گلایه کنم.

پرسیده بود: «چرا بسیاری از ‹روشن‌فکران› در سال‌های ۵۰ سعی می‌کردند از فریدون فرخزاد دور باشند. اگر فریدون امروز زنده بود، آیا با همان برخوردها روبرو می‌شد یا اینکه جامعه امروز ایرانی و ایرانی زبان تغییر کرده است؟»

سوال بسیار جالبی بود اما اول باید ببینیم که منظورمان از روشن‌فکر چیست؟ چه کسی روشن‌فکر بوده و یا هنوز هست؟ آیا کسی که داد و بیداد می‌کند که مرگ بر جمهوری اسلامی، آزادی و برابری اما در خانه دختر خودش را کتک می‌زند، روشن‌فکر است؟ آیا کسی که همچنان شعار مرگ را بر روی زبانش دارد و مرگ بر فلانی و بهمانی می‌گوید و هم زمان برای براندازی اعدام و فشار بر روی جمهوری اسلامی کار می‌کند روشن فکر است؟ آیا کسی که مدعی رعایت حقوق بشر و آزادی بیان است اما توصیه می‌کند که حرف نزن و الان به کسی چیزی نگو، روشن‌فکر است؟ آیا کسی که هم زمان رئیس اتحادیه‌ی مسلمانان و سخنگوی حزب کومونیست کارگری است اما سنگ مجاهدین خلق را به سینه می‌زند و خودش را مدافع حقوق همجنس‌گرایان معرفی می‌کند روشن‌فکر است؟ من فکر می‌کنم ما روشن‌فکر ایرانی خیلی کم داریم اما مدعیان روشن فکری تا دلمان بخواهد. شاید این حرف‌ها به مذاق‌مان خوش نیاید اما همیشه نباید چیزهایی بشنویم که خوش‌مان بیاید.

من ادعا نمی‌کنم که فریدون فرخزاد را می‌شناسم و یا با فعالیت‌ها و کارهای او آشنا هستم چون وقتی فریدون به قتل رسید من کودکی بیش نبودم اما فریدون را خیلی خوب حس می‌کنم. شاید خیلی قبل‌تر از کسانی که شنیده بودند شاید فریدون همجنس‌گرا بوده است من آن را احساس کرده بودم. یادم می‌آید اولین باری که کلیپی از فرخزاد را دیدم حس کردم که او را سال‌هاست که می‌شناسم و او هم مثل من و به قول همشهری‌های‌مان «یک جوری» است.

همیشه تکرار کرده‌ام که زمانی که بحث همجنس‌گرایی پیش می‌آید مهربانانه‌ترین پاسخ این بوده که حالا چه وقت این حرف‌هاست. پوران فرخزاد می‌گوید که فریدون زودتر از زمان خودش به دنیا آمده بود اما من مخالفم. فریدون در موقع خودش به دنیا آمده بود اما مردم ما خیلی دیر چشم‌های‌شان را شروع به باز کردن کردند. مردم ما دیر شروع کردند که تفاوت‌ها را هم ببینند. مردم ما دیر به بلوغ فکری رسیدند (اگر بتوان گفت که در شرایط امروز رسیده‌اند). تا کی می‌خواهیم به دنبال مقصر بگردیم و همیشه جامعه و زمان و مکان را به هم بدوزیم و متهم کنیم برای ایرادی که در خودمان نهفته است.

فریدون فرخزاد متفاوت بود. موفقیت او هم به دلیل این بود که شبیه دیگران نبود و فقط شبیه خودش بود، متفاوت و یک دگرباش. آن معیارها و خصیصه‌های کلیشه ای مردانگی را نه تنها نداشت بلکه قبول هم نداشت و با آنها مبارزه می‌کرد. اما وقتی که گفته می‌شود همجنس‌گرا بود صورت خیلی ها تا بناگوششان سرخ می‌شود و اعتراض می‌کنند که خیر زن داشت. خوب عزیزان من، شاید به خاطر این قرمز شدن صورت شماها بود که زن گرفت مثل خیلی های دیگر که در همین امروز ما محکوم به سکوت شده اند و از ترس لب باز کردن و حرف زدن نه تنها ازدواج می‌کنند بلکه فرزند‌دار هم می‌شوند و زندگی خود و چند نفر دیگر را تباه می‌کنند. به آنها ایرادی وارد نیست و مقصر اصلی همان صورت سرخ‌هایی هستند که تعدادشان کم نیست.

این موضوع فقط به فریدون فرخزاد ختم نمی‌شود و به قول معروف فریدون به پای صادق هم نمی‌رسد. بارها وقتی که در مجامع ایرانی گفته‌ام که صادق هدایت یک همجنس‌گرا بوده است، چنان نگاه‌های خشم آلودی را دیده‌ام که واقعا خنده‌دار بوده است. جامعه‌ی ما گرفتار تعصبات خشک و بی بنیان است. صادق هدایت نمی‌تواند همجنس‌گرا باشد چون اگر او همجنس‌گرا باشد دیگر چطور به پدر داستان‌نویسی ایران زمین‌مان افتخار کنیم.

دلیل منطقی‌ای برای این حرفم ندارم اما احساس می‌کنم که همجنس‌گرایی فریدون یکی از عامل‌های اصلی قتل او بوده است همچنان که همجنس‌گرایی صادق دلیل برای خودکشی او. بهزاد، پسر حسن شهید نورائی در مقدمه‌ی کتاب هشتاد و دو نامه‌ی صادق هدایت به شهید نورائی می‌نویسد: «نمی‌دانم چه ارتباط عمیق و صمیمی‌ای بین این پیرمردی که مادرم از او متنفر بود و پدرم وجود داشت که یک روز پس از فوت پدرم جسد او را در اتاقش پیدا کردند که خودکشی کرده بود.»

درست است که فریدون فرخزاد فعالی سیاسی بود و به قول اسماعیل خویی به آخوند‌ها خیلی فحش می‌داد اما مگر امثال او کم بودند؟ مگر اسلحه به دست کم بود در آن زمان؟ مگر مخالف کم بود؟ مگر چپ و راست و مورب و انحنایی و غیره کم بودند؟ اصلا چه کسی می‌داند که او به دست ماموران جمهوری اسلامی ایران کشته شده است؟ آخر مگر کسی با ماموران جمهوری اسلامی ایران کمی قبل از به قتل رسیدنش می‌نشیند و سفره پهن می‌کند و قوری گل سرخی چای و قندهای ایرانی می‌گذارد؟ نمی‌دانم شاید هم بشود چون همجنس‌گراستیز می‌تواند در هر لباس و موقعیتی باشد و برای منفعت خودش هر کاری ممکن است انجام دهد همچنان که انجام می‌دهند. چرا فریدون فرخزاد که یک مجری خوش پوش و بذله گو و دوست داشتنی بود باید هدف قرار می‌گرفت؟ تنها جوابی که معمولا پیدا می‌کنم این است که فریدون یک منفی بیشتر از دیگران داشت و آن «همجنسگرایی‌اش» بود.

اما آیا اگر فریدون در شرایط حال زنده بود آیا باز مورد بی‌مهری اطرافیانش قرار می‌گرفت؟ آیا همان رفتارها تکرار می‌شد؟ قطعا بله، چون نمونه‌های زنده‌اش موجود هستند. خود من روزی نیست که پیام تهدید آمیز از طرف خیلی از دوستان ایرانی مقیم داخل و خارج ایران دریافت نکنم. مهر و عطوفت دوستان هر روز شامل حالم می‌شود و شاید یک روز هم راجع به من بنویسند که با ماموران جمهوری اسلامی ایران چای خورده بود اما باید همین جا فرصت را غنیمت بشمرم و جمله‌ای از مادربزرگم را به یاد بیاورم که از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به توی دارد. خیلی از دوستان دگرباش من که حتی در این زمینه فعال هم نیستند فشارهایی را تحمل می‌کنند که باور کردنی نیست. دیشب با یکی از دوستان دگرباشم در لندن صحبت می‌کردم. او عکاس است و هنر دگرباشی‌اش رگ غیرت خیلی از ایرانیان را کلفت می‌کند. برایم تعریف می‌کرد که چه طور ناچار است این سختی‌ها و اتهامات و بی‌مهری‌ها را تحمل کند. پس وای به حال فریدون.

سال گذشته همین موقع بود که یکی از دوستانم می‌گفت خوش به حال فریدون که کشته شد و مرد و ندید چه چیزهایی که بر سر ما می‌آید. می‌گفت که فریدون یکی از همجنس‌گرایان خوش‌بخت بود چون قسمت عمده‌ای از عمرش را زندگی کرد و متاسفانه خیلی‌ها نتوانستند تفاوت‌های‌اش را تحمل کنند و او را به قتل رساندند اما ما چطور؟ ما که آروزی‌مان داشتن یک روز فریدون است.

بله، به قول شاهین نجفی، جامعه‌ی ما مشکل زیاد دارد. مشکلات امروز در خیلی موارد کمتر شده است اما در خیلی از مسائل نیز تازه بروز کرده است. فریدون فرخزاد آمد و کاری کرد و همیشه به یاد خواهد ماند اما آیا به کسانی مثل فریدون اندیشیده‌ایم که روزانه به قتل می‌رسند و حتی نامشان را نیز کسی نمی‌فهمد؟ آیا می‌دانیم افرادی که از خانه هایشان طرد می شوند و یا فامیل و دوستانشان آنها را هدف امواج تخریب کننده‌شان می‌کنند، هم اکنون کجا هستند و چه به سر آنها می‌آید؟

مرگ او روزی رسید
مرگ ما شاید همین امروز، یا، همین فردا
مرگ او در تابستانی روشن از امواج نور
مرگ ما شاید در زمستانی غبار الود و دور
یا خزانی پر از فریاد و شور
مرگ ما هم روزی فرا خواهد رسید

به راستی خوش به حال فریدون که نیست تا ببیند چطور آنهایی که از مخالفان سرسخت او و هم احساسانش بوده‌اند امروز چه لباس‌های قشنگی پوشیده‌اند و چه عطرهای خوش بویی زده‌اند.

در آخر باز باید گفت که بله. اگر امروز زنده بود مثل خیلی از ماها همچنان با مشکلات قدیمی دست و پنجه نرم می‌کرد و فقط ابزار و شکل و شمایل‌اش تفاوت می‌کرد.

نامزدهای امسال سپاس معرفی شدند

برای بازدید از سایت رسمی سپاس می توانید به این آدرس مراجعه کنید: http://www.degarbash.net

آگهی مطبوعاتی
دهم اوت 2011

(تورونتو – کانادا) گروه سپاس افتخار دارد که اسامی نامزدهای سال 2011 لوح سپاس خود را با هدف ارج نهادن و سپاسگزاری از تلاش های آنها به شرح زیر اعلام کند:

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی هنرهای کاربردی عبارتند از:
الف) امیر حسین – گرافیک
ب) الهه نجات – طراح وب سایت

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی هنرهای زیبا عبارتند از:
الف) نجوا سلیمانی – عکاسی
ب) تارا اینانلو – عکاسی مد

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی هنرهای نمایشی عبارتند از:
الف) مهشاد ترکان – فیلم بن بست
ب) آرمن را – نوازنده ی ترمین

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی کوششگران عبارتند از:
الف) حسین علیزاده – حقوق دگرباشان
ب) مهشید راستی – حقوق زنان

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی رسانه ها عبارتند از:
الف) گی سیتی نیوز – روزنامه
ب) حمیده آرمیده – تلویزیون صدای امریکا

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی نویسندگی عبارتند از:
الف) رضا پسر – وبلاگ نویسی
ب) ساویز شفائی – شعر

نامزدهای جایزه ی سپاس در زمینه ی بین الملل عبارتند از:
الف) فیلیپ براون – حقوق دگرباشان
ب) داگ آیرلند – روزنامه نگاری

گره سپاس اسامی برگزیدگان امسال خود را پس از بررسی آثار و فعالیت های نامزد ها در تاریخ سی ام اوت اعلام خواهد کرد

Sepas Group گروه سپاس
http://www.degarbash.net
sepas@degarbash.net

من مخالفم. من با این حرکت های استالینی مخالفم

سخن دوم نشریه ی ندا شماره ی 29

مدتی است که بحث هایی درباره ی انتخاب «روز ملی» مطرح است و در فیس بوک و وبلاگ هایی در این مورد بحث و تبادل نظر و گاهی دعواهایی به راه است. اول از همه باید بگویم که همانطور که قبلا در وبلاگ شخصی ام در این باره نوشتم با کلمه ی «ملی» موافق نیستم به خصوص وقتی که بحث بر سر مشارکت به اصطلاح خارج نشین ها و غیره مطرح می شود. «انتخاباتی» در فیس بوک برگزار شد و از همه خواسته شد که پیشنهاد های خود را برای انتخاب روز ملی مطرح کنند. چهار پیشنهاد مطرح شده بود. یک: روز اعدام دو نوجوان در مشهد، دو: اول مردادماه، سه: اولین جمعه ی مرداد ماه، و چهار: روزی که آقای احمدی نژاد گفت ما همجنس باز در ایران نداریم. برگزار کنندگان و یا پیشنهاد دهندگان این روز آن را به نظر سنجی گذاشتند و بیست و چهار ساعت مهلت تعین کردند.

حدود بیست نفر گزینه ی یک، پنج نفر گزینه ی دو، حدود پنجاه نفر گزینه ی سه و حدود صد و پنجاه نفر گزینه ی چهار را انتخاب کردند. اما برگزارکنندگان از این نتیجه خرسند نبودند و گزینه ی چهارم را متناسب با یک مسئله ی سیاسی می دانستند و تصمیم گرفتند که گزینه ی سوم را برای این مناسبت تعیین کنند.

اینحانب در هیچ کدام از تصمیم گیری ها دخالتی نداشتم و تنها در این نظر سنجی شرکت کردم و انتخاب من گزینه ی چهارم بود زیرا فکر کردم که انتخاب روزی با نام دگرباشان ایرانی بر خلاف بقیه ی کشورها که چنین روزی را ندارند یک اعلام وجود و یک تلاش برای رسیدن به حقوق از دست رفته ی جامعه مان است و نام گزاردن این روز بر روزی که وجود ما انکار شده است می تواند جالب باشد. مباحثی در این میان مطرح شد از جمله اینکه منظور آقای احمدی نژاد دقیقا این نبوده و یا این روز ممکن است خیلی سیاسی تلقی شود و غیره. برای شخص من مهم نیست که اگر روزی می خواهد به نام روز دگرباشان ایرانی باشد چه روزی از تقویم قرار داده شود. مهم این است که ما در آن روز احساس خوشحالی کنیم و آن را متعلق به خودمان بدانیم. چه مرداد ماه چه مهرماه و یا اسفند ماه. عدد روز فقط یک بهانه برای نزدیک تر شدن می تواند باشد. به همین دلیل مداخله ای هم بعد از این تغییرات نکردم و امیدوار بودم که دوستان عزیزم به خصوص در ایران احساس خوشحالی داشته باشند.

اما مدت کوتاهی از این جریان نگذشت که خبرهایی از برگزاری راهپیمایی در مرداد ماه به مناسبت روز ملی به دستم رسید. در این بیانیه های متعدد از دگرباشان خواسته شده بود که در آن روز به خیابان بیایند و راهپیمایی کنند. همچنین «پرچم مقدس هفت رنگ» به همراه داشته باشند و برای جلوگیری از خطرات احتمالی پرچم جمهوری اسلامی ایران را نیز بیاورند. در شهرهای مختلف ساعت و مکان هایی نیز برای گردهم آیی تعیین شده بود. از طرف یک نفر از آنها نیز با من تماس گرفته شد که از ارتباطاتم در صدای امریکا و غیره استفاده کنم و این راهپیمایی را تبلیغ و پشتیبانی کنم.

در چندین مکالمه ی تلفنی ای که با این افراد داشتم سعی کردم که توضیحاتی ارائه دهم که این کار به چه میزان خطرناک است و جمع بندی ای از آن ها را در زیر برای آگاهی عموم می آورم:

«اول از همه پرچم مقدس نیست و پرچم دگرباشان هم شش رنگ است. دوم اینکه شما می گویید دوم مهرماه سیاسی است و دگرباشان ایرانی خارج نشین و پناهنده به آن رای داده اند و ما می خواهیم یک روز برای خودمان در ایران داشته باشیم. دوست عزیز، وقتی که اسم روز ملی برای دگرباشان ایرانی را می برید نمی توانید آن ها را به دسته های داخل و خارج تقسیم کرده و حقوقی را از هر کدام به نوعی بگیرید. تمام کسانی که تبعه ی ایران هستند می توانند در انتخابات کشوری در سرتاسر دنیا شرکت کنند چه رسد به انتخابات فیس بوکی. مرداد ماه را انتخاب کرده اید که سیاسی نباشد اما آیا چیزی سیاسی تر از راهپیمایی سراغ دارید؟

چه کسی می خواهد مسئولیت امنیت، سلامت و جان دگرباشان ایرانی را به عهده بگیرد؟ اصلا با چند وکیل مقیم ایران تماس بگیرید ببینید از نظر حقوقی چه خطرهایی این افراد را تهدید می کند؟ شما به من می گویید که من چون دوم مهر را انتخاب کرده ام با این حرکت مخالفم. دوست عزیز من رای خود را پس می گیرم و اصلا پیشنهاد می دهم روز ملی چهاردهم فروردین ماه باشد که هیچ مناسبتی با هیچ چیز ندارد اما همچنان با این کار مخالفم. تا جایی که خبر دارم همه ی دوستانی که جمعه ی اول مرداد ماه را هم انتخاب کرده اند با این اقدام موافق نیستند.

چه کسی تعهد می دهد که اتفاقی برای شرکت کنندگان در این برنامه نیافتد؟ آیا می دانید که مجازات همجنسگرایی و فعالیت در این زمینه جرم است و مجازات آن از بازداشت گرفته تا شلاق و اعدام ادامه می یابد؟ آیا فکر می کنید که آوردن پرچم ایران کمکی به آنها می کند؟ مگر یادتان رفته است که در جنبش سبز مردم شعار الله و اکبر می دادند اما دستگیر و شکنجه می شدند؟ آیا فکر می کنید کسی اهمیتی برای جان همجنسگرایان در شرایطی که دختران و پسران ایرانی به خاطر روسری و یا تی شرتشان دستگیر و زندانی می کنند، قائل می شود؟

شما می گویید که هماهنگی هایی با بزرگان احزاب اصلاح طلب شده است و آنها از این راهپیمایی حمایت می کنند. اگر این دوستان عزیز نفوذی دارند لطفا اول از همه به کمک آقای موسوی، کروبی و صدها نفری که از مسئولان و صاحب قدرتان دولت و کشور هستند بروند و آنها را از حبس در بیاورند. شما می گویید که فکر همه چیز را بچه های فعال در این زمینه و پیشنهاد دهندگان کرده اند و کسی دستگیر نمی شود و چنانچه این اتفاق بیافتد در حد یک بازداشت و تعهد خواهد بود و اگر کسی هم گیر بیافتد و حتی خدای نکرده اعدام شود جامعه به «مظلوميت» ما پی خواهد برد.!!!

من مخالفم. من با این حرکت های استالینی مخالفم.

من در ایران زندگی نمی کنم و خانواده ام نیز دیگر در ایران نیستند. به راحتی می توانم بگویم که به چه قدر خوب حتما این کار را بکنید و کمکتان خواهم کرد و اگر کسی هم دستگیر یا زندانی شد، آنها را پیراهن عثمان کنم و مشغول به یارکشی شوم.

خیر، من مخالفم. من با فرهنگ شهید پرور و مظلوم نما مخالفم.

شما می گویید که می خواهید برای کمک به دگرباشان کاری کنید و این وظیفه ی همه ی ماست. درست است اما باید بدانیم که چه کاری را می خواهیم انجام دهیم. کار ما باید برداشتن یک بار از دوش دوستانمان باشد نه اینکه باری بر دوششان بگذاریم و مجبور شوند کارهای فعلی را رها کرده و به دنبال آزاد کردن و شکنجه نکردن شما برگزار کنندگان بیافتند. شما اگر دوست دارید که کمکی به جنبش دگرباشان کنید بیایید برای تغییر فرهنگی جامعه تلاش کنید و در روز ملی ابتکاری به خرج دهید که دگرباش ستیزی کم رنگ تر شود و خانواده ها و اجتماع، اعضای دگرباش خود را بپذیرند نه اینکه بخواهید به خیابان بریزند و به عنوان یک همجنسگرا از حقوق خودشان دفاع کنند و به آنها اشاره نکنید که ممکن است چه فاجعه ای برای آنها اتفاق بیافتد.

شما می گویید که برای دگرباشان در ایران اتفاق خاصی نمی افتد و مجازاتی که وجود دارد فقط در کتاب قانون است و اجرا نمی شود. آیا می دانید که در شش سال گذشته فقط سازمان ما چهارصد و ده پرونده ی پناهجویی دریافت کرده است. این افراد چرا از ایران خارج شدند؟ شاید بگویید برای خوشگذرانی و خارج نشینی اما این طور نیست. راه های زیادی برای خوشگذرانی و خارج نشینی وجود دارد که این همه پر تنش و خطرناک نیست. دوستان دگرباش پناهجو/پناهنده خودشان می توانند شهادت دهند که چه مشکلات و سختی هایی را تحمل کرده اند و اگر می توانستند در ایران زندگی کنند حتما این کار را می کردند.

شما می گویید که می توانند به جای راهپیمایی در پارک شهر ها جمع شوند و کسی نمی تواند به آنها ایراد بگیرد و ثابت کند که دگرباش هستند. آیا فکر می کنید که در ایران اثبات کردن کار سختی است؟

من مخالفم. من با اینگونه حرکت ها مخالفم زیرا فکر می کنم که هنوز جامعه ی ما آمادگی پرداختن این هزینه ها را ندارد. ما نیاز داریم که زنده و سالم باشیم و همه با هم کمک کنیم تا جامعه و فرهنگمان را تغییر دهیم نه اینکه از متد های قدیمی سردمداران استفاده کرده و هیجان در جان مردم بیاندازیم و آنها را از خانه هایشان به خیابان بکشیم و طعمه کنیم.

من آروز دارم که روزی در ایران دگرباش بودن آنقدر احترام داشته باشد که دیگر هیچ گلایه و خواسته ای نداشته باشیم و برای رسیدن به آن روز تمام زندگی ام را در این راه گذاشته و خواهم گذاشت اما رسیدن به آن روز مستلزم هوشیار بودن و درست عمل کردن است.

«هدف وسیله را توجیح نمی کند.»

این چکیده ای از گقتگوهای تلفنی من با چند نفر از برگزارکنندگان بود و لازم دیدم که آنها در اینجا تکرار کنم و به همه ی دوستانم هشدار دهم که نه تنها من از برگزار کنندگان و حامیان این حرکت نیستم بلکه عمیقا نگران سلامت و امنیت دوستانی هستم که در داخل ایران زندگی می کنند و از این جریانات پشت پرده بی خبرند. مشتاق و خوشحال به خیابان می آیند غافل از آنکه چه سرنوشتی در انتظار آنهاست. خبرهایی در دست است که وزارت اطلاعات ایران در مورد این روز مطلع است و سال قبل نیز روزنامه هایی در باره ی روز ملی نوشتند و این نگرانی وجود دارد که دست های پنهان همیشگی در ایران این بار باز نقشه ای برای دگرباشان کشیده باشند. من دقیقا نمی دانم که چه کسانی پشت این قضیه هستند اما می دانم که همه ی آنها از دگرباشان نیستند و اطلاع دقیقی هم از دگرباشی و تاریخچه ی آن ندارند و برایشان بد نیست که از این قشر جامعه هم ضرب چشمی بگیرند. شاید هم این راهپیمایی برگزار شود و هیچ اتفاقی نیافتد اما باید یادمان باشد که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی آزادی های زیادی به مردم داده شد تا مخالفان و فعالان احساس امنیت کنند و در سر فرصت حساب تک تک آنها رسیده شود.

پس در آخر باز توصیه می کنم که مراقب باشید و مخالفتم را با این گونه فعالیت ها اعلام می کنم نه به این دلیل که مخالف رعایت حقوق دگرباشان هستم که چنین وصله ای به من چسبیده نخواهد شد بلکه دقیقا بر عکس آن چون مدافع حقوق دگرباشان هستم.

من مخالفم

مدتی است که خبرهایی در ارتباط با یک راهپیمایی همجنسگرایان در مرداد ماه در تهران و دیگر شهرها به من رسیده است و باید بگویم که من کاملا با این حرکت مخالف هستم و به هیچ عنوان از این کار نه تنها استقبال نمی کنم بلکه کاملا نگران سلامت و امنیت دگرباشان ساکن ایران هستم. چه کسی امنیت دگرباشان رو تضمین می کنه در شرایطی که دختر ها و پسرها رو به خاطر طرح امنیت اجتماعی و کوتاه بودن روسری و لباس و غیره دستگیر می کنند. این راهپیمایی یعنی مقدمه ی یک فاجعه ی بزرگ. آیا کسی خبر داره که چند نفر از بچه ها توی زندان مشهد و رشت و تهران و شیراز هستند و جرمشون چیه؟ آیا کسی می دونه که یکی از ماها رو فقط به خاطر اینکه با دوست پسرش تو خونه تنها بوده و با هم سر یک میز شام با یک شمع و یک شاخه گل داشتند غذا می خوردند دستگیر شده و الان نزدیک به یک سال و نیم هست که تو بند 209 اوین هست؟ فقط کوتاه خواستم که بگم من هیچ نقشی در این تصمیم گیری ها و هماهنگی های خطرناک نداشته و ندارم و به تفصیل در سخن اول شماره ی بعد ندا در این باره خواهم نوشت

دوم مهر روز دگرباشان ایرانی

دوستان دگرباش عزیز،
انتخاب و نام گزاردن دوم مهرماه (بیست و چهارم سپتامبر) برای خودمان، دگرباشان ایرانی، را تبریک و شادباش می گویم.
مدت زیادی بود که درباره ی انتخاب این روز بحث و تبادل نظر می شد و در نهایت با تلاش دوستان عزیزمان پیشنهادات جمع آوری، و به نظرخواهی گذاشته شد تا روزی را به نام دگرباشان ایرانی مزین کرده و رعایت حقوق آنها را به همگان یادآوری کنیم. امشب شب فرخنده ای است زیراکه حس با، و در کنار هم بودن را بار دیگر تجربه می کنیم و می خواهیم روز به روز آن را قابل لمس تر کنیم.
واقعا مهم نبود که کدام روز انتخاب شود چون هر کدام از آن روزها دلایل خاص و قابل احترامی داشتند. مهم این است که قدمی در راه منسجم شدن جریانات سال های قبل، از مراسم اولین جمعه ی مردادماه پارسال گرفته تا مراسم دهم مهرماه سال های هشتاد تا هشتاد و سه، برداشته شده است.
در اینجا باید به عنوان عضو کوچکی از این جامعه ی بزرگ از زحمات دوستانی که این نظرسنجی و مسئولیت سنگین پاسخگویی به پیام ها را بر عهده داشتند تشکر و قدردانی کنم. چنانچه این دوستان بار مسئولیت این حرکت بزرگ را به دوش نمی کشیدند و خود را در برابر تمام سختی هایش مقاوم نمی کردند، این حس شیرین را به این زودی ها نمی توانستیم تجربه کنیم. بنابراین بار دیگر از تمام زحمات آنها سپاسگزاری می کنیم.

آرزو می کنم که همیشه شاد باشید و امنیت خود را همواره در اولویت قرار دهید.
روزتان مبارک
آرشام پارسی
نهم تیرماه 1390

نکاتی پیرامون انتخاب یک روز برای خودمان

سلام دوستان،

مدت زیادی است که خیلی از دوستان درگیر بحث هایی درباره ی انتخاب روز ملی هستند. تا به حال سعی کرده ام که مداخله ای نکنم و خود دوستان تصمیم بگیرند اما مدت کوتاهی است که نگرانی هایی خیلی از دوستان پیش آمده که نه تنها خوب نیستند بلکه زیان زیادی هم به جامعه ی دگرباشان می رسانند. با تعدادی از دوستان صحبت شده و جمع بندی نظرات را در زیر به استحضار می رسانم.

یک – کلمه ی «انتخابات» بار معنایی خاصی دارد و ما دگرباشان با توجه به شرایطی که در حال حاضر داریم به هیچ عنوان قادر به برگزاری انتخابات نیستیم. شرکت در «انتخابات» پیش نیازهایی از قبیل شرایط تشخیص واجدین شرایط، ثبت نام، نظارت، شمارش آرا، لحاظ آرا و … که همواره با اعمال این موارد در انتخاب های سراسری در کشورها همچنان امکان تقلب وجود دارد  چه رسد به ما که شاید حتی یکی از شرایط را هم دارا نباشیم. پیشنهاد من استفاده از واژه ی «نظرسنجی» به جای انتخابات است. با استفاده از از عبارت ما همان کار را انجام می دهیم اما با مشکلات کمتری مواجه هستیم.

دو- بحث های زیادی بر سر عنوان این روز نیز مطرح شده که به نظر من و تعدادی از دوستان بیشتر به دلیل واژه هایی است که در آن استفاده شده است. مثلا «روز ملی» یک عبارت فراگیر است و روزی می توان روز ملی باشد که افراد جامعه در یک اقدام سراسری این روز را انتخاب کنند. در ایران دوازدهم فروردین به عنوان روز جمهوری اسلامی همواره به عنوان روز ملی به کار برده شده است که لازم به اشاره نیست که چه تعداد مخالف دارد. روزی که به عبارتی با بیش از هشتاد درصد آرای مردم انتخاب شده بود. پس کلمه ی «ملی» باز مشکل زا است زیرا هدف از تعیین یک روز برای نسان دادن اتحاد و اقدامات سمبلیک است نه ایجاد بحث و جدل و دلخوری. پیشنهاد من استفاده از عبارتی ساده و مشخص است طوری که خیلی ها آن را بپذیرند. مثلا چیزی شبیه روز دگرباشان ایرانی.

سه- فیسبوک مکان مناسبی برای این نظرسنجی به نظر نمی رسد. دوستانی اشاره کرده بودند که در فیس بوک یک نفر می تواند ده ها نام کاربری درست کرده و نظر دهد و نتیجه ی نظرسنجی را تغییر دهد. همچنین خیلی از دوستان هستند که در فیس بوک یا پروفایل ندارند و یا اگر دارند مایل نیستند که کسی از گرایش جنسی آنها با عضویت در این گروه ها و … پی ببرد. پس خود به خود تعدادی از شرکت در این نظر سنجی فقط به خاطر فیس بوکی بودن آن ریزش می کنند.

چهار- مهم نیست که چه روزی تعیین شود. مهم این است که ما بر سر یک روز توافق نسبی داشته باشیم. باید این پیشنهادات به حداکثر سه مورد برسد که افراد از بین این سه روز یک روز را انتخاب کنند زیراکه در غیر این صورت باید با 365 گزینه روبرو شویم.

 پیشنهاد من پس از همفکری با چند نفر از دوستان این است:

الف) این نظر سنجی به صورت ایمیلی انجام شود زیرا از این طریق افراد می توانند با اطمینان بیشتری شرکت کنند و هویت آنها برای عموم فاش نخواهد شد.

ب) یک گروه تقریبا پنج تا هفت نفره به عنوان ناظران این نظرسنجی و ترجیحا بی طرف تعیین می شوند. این افراد به ایمیلی که برای این منظور ساخته می شود دسترسی پیدا خواهند کرد و هر کدام می توانند در شمارش آرا و تطابق تعداد نظرها به طور مستقل تایید کنند که نتیجه درست بوده است. این افراد در آینده نیز می توانند شهادت دهند که مثلا تعداد دویست نفر در این نظر سنجی شرکت کردند و هشتاد نفر ترجیح شان فلان روز بود. از این طریق برای دوستانی که در ِانده به جامعه ی دگرباشان اضافه می شوند نیز این شبهه وجود نخواهد داشت که چرا این روز و … همچنین اگر افرادی در آینده اعلام کنند که ما در این نظر سنجی شرکت نکرده ایم ئ رای نداده ایم و از کجا معلوم که این روز نظر اکثریت شرکت کنندگان بوده است این گروه ناظر می توانند به این افراد اطمینان دهند که مشکلی وجود نداشته است.

ج) این گروه ناظر ترجیحا باید با اقشار مختلف جامعه در ارتباط باشند و بتوانند در کاهش درصد نظرات کاذب (چنانچه فردی با ساختن ایمیل های مختلف رای های همسان بدهد و بخواهد در نتیجه تاثیرگزار باشد) کمک بزرگی باشند. این افراد می توانند ایمیل هایی که ارسال می شوند را با لیست ایمیل هایی که دارند تطبیق دهند و مطمئن شوند که این افراد اشخاص حقیقی هستند و چنانچه نری ارسال شد که هیچ کدام از این افراد نتوانستند هویت حقیقی آن را تعیین کنند یعنی آدرس ایمیل او در لیست های هیچ کدام از ناظران نبود به راحتی می توان با آن ها تماس گرفت و به صورت تلفنی و یا دیگر راه های ارتباطی نظر را تایید و یا باطل کرد.

د) مدت زمان اعلام نظرها هم برای مثلا یک هفته می تواند تعیین شود زیرا ممکن است بعضی از دوستان دسترسی هر روزه به اینترنت نداشته باشند و باید زمان کافی برای این کار وجود داشته باشد. همچنین می توانیم زمانی را برای خبررسانی از این نظرسنجی از قبل تعیین کنیم و همه ی دوستان در وبلاگ ها و فیسبوک و رسانه های خود به همه ی دوستانشان اطلاع دهند که می توانند در این نظر سنجی شرکت کنند.

امیدوارم که بتوانیم با کمک هم به این بحث ها خاتمه دهیم و اولین قدم را در راه اتحاد و همبستگی و با هم بودن و یک دل بودن و …. برداریم.

دوستدار همه ی شما

آرشام پارسی